اقتصاد، متهم ردیف اول تنهایی

اقتصاد، متهم ردیف اول تنهایی
تنهایی همیشه از نبودن آدم ها آغاز نمی شود؛ گاهی آدم ها در میان جمع زندگی می کنند، در خیابان های شلوغ قدم می زنند، در گروه های مجازی عضو هستند و هر روز ده ها پیام دریافت می کنند، اما در عمیق ترین لایه وجودشان احساس می کنند کسی را ندارند که بتوانند بی هراس از فردا، با او از امروز سخن بگویند. این همان تناقض جامعه معاصر است: ارتباطات بیشتر شده، اما احساس تعلق لزوما افزایش نیافته است. در یک نظرسنجی با مشارکت حدود ۲۹ هزار نفر در سه سکوی تلگرام، بله و روبیکا، نزدیک به نیمی از شرکت کنندگان افزایش فشارهای اقتصادی و حدود ۲۹ درصد استفاده زیاد از فضای مجازی را از مهم ترین دلایل احساس تنهایی در جامعه دانسته اند. این ارقام، هرچند به تنهایی نماینده قطعی کل جامعه نیستند، نشانه ای تامل برانگیز از ادراک عمومی اند: مردم میان وضعیت معیشتی، شیوه ارتباطات و کیفیت روابط انسانی خود پیوندی معنادار احساس می کنند. اما چرا اقتصاد باید در ردیف نخست متهمان تنهایی قرار گیرد؟ زیرا فقر فقط از قدرت خرید نمی کاهد؛ از امکان باهم بودن نیز می کاهد. وقتی درآمد با هزینه های زندگی تناسب ندارد، دورهمی به هزینه ای اضافی تبدیل می شود، سفر از سبد آرزوها حذف می شود، تفریح به تعویق می افتد و حتی دیدار با دوستان، زیر فشار خستگی و نگرانی های معیشتی، دشوارتر می شود. وقتی والدین تمام توان خود را صرف تامین نیازهای اولیه می کنند، فرصت گفت وگو با فرزندان کاهش می یابد؛ وقتی جوانان افق روشنی برای اشتغال، استقلال و تشکیل خانواده نمی بینند، پیوند عاطفی آنان با آینده سست می شود. اقتصاد، در چنین وضعیتی، فقط سفره ها را کوچک نمی کند؛ میدان زندگی مشترک را نیز محدود می سازد. در اینجا باید میان فقر مادی و فقر رابطه ای تمایز گذاشت، بی آنکه آن دو را از یکدیگر جدا کنیم. جامعه ای که در آن افراد دائما نگران اجاره خانه، هزینه درمان، آینده فرزندان و حفظ حداقل های زندگی اند، ممکن است به تدریج فرصت همدلی، مشارکت و مراقبت متقابل را از دست بدهد. فشار اقتصادی، اگر طولانی و فراگیر شود، اعتماد را فرسوده می کند و انسان را از عضوی برخوردار از شان و عاملیت اجتماعی، به فردی گرفتار در مسابقه دائمی بقا فرو می کاهد. بنابراین، مبارزه با تنهایی را نمی توان به توصیه های اخلاقی درباره معاشرت بیشتر یا هشدار درباره استفاده از تلفن همراه تقلیل داد. سیاست اجتماعی موثر باید به معیشت، امنیت شغلی، کیفیت اوقات فراغت، فضاهای عمومی، حمایت از خانواده و امکان مشارکت اجتماعی هم زمان توجه کند. عدالت نیز فقط توزیع درآمد نیست؛ فراهم کردن امکان زیستن، باهم بودن و احساس ارزشمندی است. مردم صرفا جمعیتی از افراد نیازمند حمایت نیستند؛ آنان شریکان ساختن جامعه اند. برای بازسازی پیوندهای اجتماعی باید امکان مشارکت، اعتماد و اثرگذاری را به آنان بازگرداند. شاید مهم ترین پرسش این نباشد که چرا مردم امروز بیشتر احساس تنهایی می کنند؛ پرسش اساسی این است: چه شرایطی ساخته ایم که در آن، با وجود این همه ابزار ارتباط، باهم بودن دشوارتر شده است؟