مش چراغعلی
در خانه مش چراغ، هم روضه خوانی به پا بود، هم سینه زنی. شب ها هیات های سینه زنی به خانه می آمدند و در حیاط چند ساعتی سینه می زدند.فقط ما بودیم که می توانستیم داخل حیاط را با تمام جزییات از پشت بام مادربزرگ ببینیم. درحیاط خانه بساط چای به راه بود. از مهمان ها با چای پذیرایی می شد. همان شب اول محرم افراد بسیاری از پیرمرد گرفته تا جوان و نوجوان خودشون رو برای زیر چلچراغ رفتن آماده می کردند. وقتی دسته ی سینه زنان محله های دیگه می اومد؛ چلچراغ رو جلوی هیات می بردند و می چرخاندند. این رسم بود وفرقی نمی کرد کدام هیات باشد.کم کم مش چراغ به این فکر افتاد که خودش یک هیات سینه زنی راه بیندازد و باچلچراغ برود محله های دیگر. شب هفتم بود؛ بچه های محله را جمع کرد. خودش چلچراغ را روی حمایل نهاد و جلوی هیات راه افتاد.تا اون شب چلچراغ از در خونه مش چراغ تکان نخورده بود فوقش ده بیست قدم اینطرف تر یا آن طرف تر . از خانه فاصله گرفته بودند و بچه ها همصدا با نوحه خوان سینه می زدند و جلو می رفتند. تمام محل جلوی در خانه ها جمع شده بودند. زنان ودختران بسیاری به عنوان تماشاگر پشت سر هیات بودند. در میان بعضی دخترای تماشاگر و پسرای سینه زن، رمز ورازی بود که در اون تاریکی شب تنها زیر نور چلچراغ می شد بارقه هایی از چشمک پرانی های اونها رو دید. مش چراغ زیر چلچراغ بود و همین که به هیات روبرویی رسید، شروع کرد به چرخاندن چلچراغ. شعله ی چراغها با دود و بی دود به هر طرف پرتاب می شد و بچه ها نشسته به هنرنمایی مش چراغ نگاه می کردند که ناگهان مش چراغ کنترلش را از دست داد و تلو تلو خوران به زمین افتاد. بچه های اطراف چلچراغ تا آمدند دست وپای خودرا جمع کنند کار از کار گذشته بود. چلچراغ به زمین خورد و خورده شیشه ی چراغها بود که به هر سویی پرت می شد و تکه ای نور رو باخودشون می بردند. نفت چراغها روی زمین ریخت و کم کم شعله گرفت و بچه ها تنها کاری که توانستند بکنند این بود که مش چراغ را کشان کشان از زیر چلچراغ بیرون کشیدند و نگذاشتندکامل بسوزد.