«ایران در چند زمان: جامعه شناسی هم زمانی امور ناهم زمان؛ از زیست دیجیتال و ارزش های سنتی تا تعارض میان جامعه و نهادهای رسمی»

8 آبان 1405 - خواندن 5 دقیقه - 16 بازدید

مفهوم «هم زمانی امور ناهم زمان» یکی از مفاهیم مهم در جامعه شناسی تاریخی و نظریه انتقادی است. ایده اصلی این مفهوم آن است که جوامع لزوما در یک «زمان تاریخی واحد» زندگی نمی کنند؛ بلکه لایه های مختلف تاریخی، فرهنگی و نهادی می توانند به طور هم زمان در کنار یکدیگر حضور داشته باشند. به زبان ساده، ممکن است یک جامعه از نظر فناوری در قرن بیست ویکم قرار داشته باشد، اما بخشی از روابط قدرت، الگوهای فرهنگی، شیوه های حکمرانی یا مناسبات اجتماعی آن همچنان بر منطق دوره های تاریخی گذشته استوار باشد. از این منظر، جامعه را می توان مجموعه ای از «زمان های تاریخی متفاوت» دانست که در کنار یکدیگر انباشته شده اند.

برای مثال، ممکن است در یک شهر، وضعیت به این شکل باشد: اقتصاد بر پایه هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال پیش برود، خانواده همچنان بر الگوهای سنتی تصمیم گیری تکیه داشته باشد، نظام اداری با منطق بوروکراسی قرن بیستم عمل کند و برخی از روابط سیاسی همچنان بر اساس الگوهای پیشامدرن وفاداری شخصی یا شبکه های غیررسمی شکل بگیرند. البته چنین وضعیتی لزوما یک تناقض نیست، بلکه از ویژگی های بسیاری از جوامع در حال گذار به شمار می رود.

تحلیل ایران امروز بر اساس این مفهوم:

اگر از این چارچوب نظری برای بررسی جامعه ی ایران استفاده کنیم، می توان جامعه امروز ایران را فضایی دانست که چندین «زمان تاریخی» به طور هم زمان در آن جریان دارند.

نخست، با زمان فناوری و ارتباطات مواجه هستیم. جامعه ایران از نظر استفاده از اینترنت، شبکه های اجتماعی، اقتصاد پلتفرمی، آموزش آنلاین و ارتباطات جهانی، تا حد زیادی در چارچوب منطق جهان معاصر زندگی می کند. به ویژه نسل جوان، بسیاری از تجربه های فرهنگی خود را با همتایان خود در نقاط دیگر جهان به اشتراک می گذارد.

در کنار این وضعیت، زمان نهادهای رسمی قرار دارد؛ نهادهایی که در برخی حوزه ها همچنان بر منطق هایی متفاوت و گاه قدیمی تر تکیه دارند. در نتیجه، میان سرعت تحولات اجتماعی و سرعت تغییر برخی ساختارهای رسمی شکافی شکل می گیرد؛ شکافی که می تواند زمینه ساز تعارض، اصطکاک و احساس ناهماهنگی شود.

لایه بعدی، به تداوم عناصر سنتی و محلی مربوط می شود. در بسیاری از مناطق، روابط خویشاوندی، سرمایه اجتماعی محلی، ارزش های مذهبی یا قومی و الگوهای سنتی همچنان نقش مهمی در سازمان دهی زندگی روزمره ایفا می کنند. البته این عناصر لزوما مانعی در برابر مدرنیته نیستند، بلکه در عمل می توانند با عناصر مدرن درهم بیامیزند و در کنار آن ها به حیات خود ادامه دهند.

در حوزه اقتصاد نیز می توان هم زمانی زمان های متفاوت را مشاهده کرد. از یک سو، شرکت های دانش بنیان، استارتاپ ها و اقتصاد دیجیتال حضور دارند و از سوی دیگر، بخش هایی از اقتصاد همچنان به الگوهای رانتی، منابع طبیعی یا سازوکارهای سنتی وابسته اند. این دو منطق اقتصادی به طور هم زمان فعال اند و گاهی نیز با یکدیگر در تعارض قرار می گیرند.

در عرصه فرهنگ نیز این هم زمانی به روشنی دیده می شود. ممکن است فردی در زندگی روزمره از جدیدترین فناوری ها، موسیقی جهانی و سبک های مصرف معاصر استفاده کند، اما در همان حال، در مناسک دینی، آیین های سنتی یا روابط خانوادگی از الگوهای دیرینه پیروی کند. چنین وضعیتی نشان می دهد که سنت و مدرنیته در ایران صرفا در برابر یکدیگر قرار ندارند، بلکه در بسیاری از موارد درهم تنیده اند. پژوهش های مربوط به مدرنیته ایرانی نیز بر همین همزیستی و گفت وگوی میان سنت و مدرنیته تاکید کرده اند، نه بر وجود دوگانه ای کاملا متضاد میان آن ها.

جمع بندی:

از منظر مفهوم «هم زمانی امور ناهم زمان»، بسیاری از تنش های جامعه ایران را نمی توان صرفا به تقابل میان «سنت و مدرنیته» یا «گذشته و آینده» تقلیل داد. آنچه در اینجا با آن مواجه هستیم، همزیستی چندین منطق تاریخی در یک فضای اجتماعی واحد است؛ منطق هایی که هرکدام ریتم، ارزش ها و انتظارات خاص خود را دارند. بخشی از تعارض های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز از همین ناهم زمانی ناشی می شود؛ زیرا گروه های مختلف جامعه بر اساس زمان های تاریخی متفاوتی به درک جهان می رسند و درباره آینده آن قضاوت می کنند. بنابراین، ایران را نه می توان جامعه ای صرفا سنتی دانست و نه جامعه ای کاملا مدرن، بلکه باید آن را جامعه ای برخوردار از چندزمانی تاریخی در نظر گرفت؛ جامعه ای که در آن گذشته، حال و آینده به طور هم زمان در حال رقابت، گفت وگو و بازتعریف یکدیگرند. درک این چندزمانی می تواند به ما کمک کند تا از تحلیل های تقلیل گرایانه فاصله بگیریم و پیچیدگی واقعیت اجتماعی ایران را بهتر بشناسیم.