Jamaleddin Kazemi golvardi
11 یادداشت منتشر شدهآیا روان درمانگر اگزیستانسیال، می تواند شیوه فکر کردن ما را تغییر دهد؟
روان درمانی اگزیستانسیال (وجودی) یکی از عمیق ترین رویکردها به روان انسان است؛ مکتبی که به جای نگاه پزشکی و بیماری انگارانه به اختلالات روانی، درمان را یک «سفر فلسفی برای هنر بهتر زیستن» می داند. در مقاله ای مفصل از سوفی مک بین در نشریه گاردین، زندگی، مسیر فکری و دیدگاه های امی ون دورزن (Emmy van Deurzen)، یکی از برجسته ترین چهره های این جنبش در جهان، به تصویر کشیده شده است.
در این یادداشت، خلاصه ای جامع از این مقاله به همراه تحلیل و تشریح عمیق کلیدی ترین عبارت ها و جملات امی ون دورزن را مرور می کنیم:
- از ضدروان پزشکی تا مسئولیت اگزیستانسیال: ون دورزن تحت تاثیر آر. دی. لینگ (روان پزشک اسکاتلندی که دیوانگی را سازگاری عقلانی با جهانی دیوانه می دانست) به بریتانیا مهاجرت کرد و در جامعه درمانی «آربورز» مشغول به کار شد. اما او خیلی زود متوجه شد که جنبش ضدروان پزشکی، پس از قطع داروها و ترخیص بیماران، آن ها را در بحران رها می کند. او دریافت که نقد سیستم کافی نیست و باید خودش برای التیام رنج مردم پیش قدم شود.
- تاسیس روان درمانی اگزیستانسیال در بریتانیا: او نخستین مرکز روان درمانی اگزیستانسیال را در بریتانیا پایه گذاری کرد؛ رویکردی که ریشه در فلسفه هایدگر، متفکران یونان باستان و آیین های شرقی (هندو، بودایی و تائو) دارد و دغدغه اش معنا، رنج و آزادی است.
- ریشه دار بودن نظریه در تجربه زیسته: ون دورزن در کودکی، هلند پس از جنگ جهانی دوم، قحطی و آسیب های روحی اطرافیانش را لمس کرد. در نوجوانی پس از یک شکست عاطفی شدید تا پای خودکشی رفت، اما با پیشنهاد مدیر مدرسه اش برای بررسی علت مشکلات عاطفی دانش آموزان، مسیر و رسالت واقعی زندگی اش را یافت.
- آسیب شناسی جامعه مدرن: او معتقد است بحران سلامت روان در دنیای امروز، ناشی از فقدان «زبان مشترک برای فهم رنج»، دوری از معنویت و فلسفه، و تمرکز افراطی بر مادی گرایی است.

در متن مقاله گاردین، جملاتی از زبان ون دورزن نقل شده که عصاره تفکر اگزیستانسیال اوست:
۱. «... خودم باید پیش قدم شوم.»- تحلیل: این جمله تجسم بار مسئولیت فردی است. ون دورزن متوجه شد هنگامی که سیستم های درمانی فاقد کارایی لازم هستند، نشستن و نقد کردن فایده ای ندارد. انسان اصیل کسی است که مسئولیت تغییر را خود به دوش بکشد و شخصا دست به کار شود.
- تحلیل: روان درمانی سنتی انسان را مانند یک ماشین معیوب می بیند که باید با دارو «تعمیر» شود. اما ون دورزن درمان را به ساحت «زیستن» می برد. در این نگاه، مشکلات روانی عارضه ناتوانی در مواجهه با واقعیت های خشن هستی (مرگ، تنهایی، آزادی، بی معنایی) هستند و درمان، آموختن هنر زندگی است.
- تحلیل: این جمله پارادوکس عمیق اگزیستانسیال را نشان می دهد. شکست ها و بحران های سنگین اگرچه در ظاهر فاجعه اند، اما پوسته امن و سطحی حیات روزمره را می شکنند، ما را از غفلت بیدار می کنند و کاتالیزوری برای کشف رسالت واقعی ما در جهان می شوند.
(«من واقعا با تمایل به تعلق داشتن به زندگی دست وپنجه نرم می کردم، وقتی به این نگاه می کردم که اوضاع چقدر وحشتناک است.»)
- تحلیل: اشاره به تجربه مواجهه زودهنگام او با زشتی و رنج عریان جهان در دوران کودکی و جنگ. این اعتراف نشان می دهد شالوده نظریه او نه در کتابخانه ها، بلکه در گوشت و پوست و تجربه زیسته خودش شکل گرفته است.
(«ما بسیار مقاوم تر از آن چیزی هستیم که فکر می کنیم، اما ارتباطمان را با روح انسانی گم کرده ایم. مردم نمی دانند برای حل مسائلشان به کجا باید روی آورند.»)
- تحلیل: انسان ها ذاتا تاب آوری و سرسختی عظیمی در برابر سختی ها دارند، اما مشکل جامعه مدرن این است که «روح انسانی» و ابعاد معنوی وجود را در فرآیند صنعتی شدن و مادی گرایی گم کرده است؛ در نتیجه هنگام بروز بحران، مرجعی برای فهم عمیق رنج خود نمی یابد.
- تحلیل: کنار گذاشتن ساختارهای دینی بدون جایگزین کردن یک تفکر فلسفی و معنوی عمیق، بشر را بی دفاع کرده است. این ساختارها در گذشته زبان و چارچوبی برای فهم رنج و اخلاق فراهم می کردند، اما با حذف آن ها، انسان مدرن در تشخیص مسیر درست و ساختن زندگی معنادار دچار سرگشتگی شده است.
- تحلیل: شجاعت اگزیستانسیال به معنای نترسیدن نیست، بلکه پذیرش عدم قطعیت های جهان است. «سبک شدن دل» یعنی دست برداستن از توهم کنترل کامل بر جهان و ادامه دادن مسیر با قلبی گشوده و تاب آور.
- تحلیل: ون دورزن نسبت به فرهنگ روان شناسی زرد که افراد را به سرعت با برچسب هایی چون «سمی» طرد می کند هشدار می دهد. این رویکرد فضایی پر از ترس و انزوا می سازد. او خواستار «جنبش ضد فرهنگی» برای احیای همدلی و پذیرش نقص های انسانی است.
- تحلیل: هدف غایی جنبش اگزیستانسیال، خروج از دانش ابزاری و بازگشت به «خرد پویا» است تا بشر بیاموزد چگونه با تفکر زیست کند، با دیگران رابطه ای اصیل داشته باشد و تمدنی پایدار و متفکرانه بسازد.
مقاله سوفی مک بین یادآوری می کند که انسان موجودی ذاتا فیلسوف و پرسش گر است. بحران های روانی دنیای معاصر بیش از آنکه نیازمند برچسب های پزشکی یا تسکین های موقت دارویی باشند، نیازمند بازیابی معنا، خرد و شجاعت زیستن هستند. روان درمانی اگزیستانسیال دعوتی است برای پذیرش مسئولیت فردی، مواجهه مستقیم با رنج ها و ساختن زندگی اصیل.