ROGHAYYEH POURGHAFFAR
97 یادداشت منتشر شدهتاملی بر هنر هدایت در سازمان

تاملی بر هنر هدایت در سازمان
فراتر از سازوکارها و بخشنامه ها در ادبیات نوین مدیریت همواره این پرسش بنیادین مطرح است که آیا اداره یک سازمان، صرفا تسلط بر مجموعه ای از نظریه ها، آمارها و فنون علمی است یا فراتر از آن، نیازمند ذوق، درک انسانی و ظرافتی هنرمندانه است؟ اگرچه دانش مدیریت، چارچوب ها و فرآیندها را تعریف می کند، اما دمیدن روح در این کالبد اداری، بی شک یک «هنر» ناب است؛ هنر اثرگذاری بر دل ها، هم راستاسازی اراده ها و ساختن انگیزه های درونی پایدار.
مدیریت صرفا متکی بر اختیارات اداری، توان خلق «اطاعت سازمانی» را دارد؛ اما هرگز قادر به آفرینش «تعهد قلبی» نیست. مرز باریک میان مدیر سنتی و مدیر رهبر، دقیقا در فاصله میان «وادار ساختن به کار» و «برانگیختن شوق رسیدن به مقصد» ترسیم می شود. اگر سلسله مراتب سازمانی تنها با ابزار تذکر، بخشنامه و کنترل مستمر حرکت کند، با کمرنگ شدن نظارت بیرونی، پویایی و نوآوری نیز به خاموشی می گراید. این هنر رهبر است که به جای تقسیم مکانیکی وظایف و ارائه شاخص های خشک، به فعالیت ها «معنا و افق روشن» می بخشد تا هر عضوی بداند چرا می کوشد و سهمش در بنای نهایی چیست.
این نگرش، عمیقا با آموزه های اصیل معرفتی و کلام بزرگان سازگار است. امیر مومنان، علی (علیه السلام)، در تبیین جوهره تدبیر و اثرگذاری می فرمایند: «آله الرئاسه سعه الصدر» (نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶ ) . ابزار ریاست و مدیریت، سعه صدر و گشایش سینه است. هنر رهبری در همین شرح صدر تجلی می یابد؛ شنیدن صبورانه واقعیت های کف سازمان پیش از هرگونه داوری، و پرهیز از تصمیم های شتاب زده. مدیر هنرمند پیش از آنکه جهت دهی کند، گوش شنوا دارد و موانع پنهان فرایندها را از زبان اهل عمل می شنود، نه آنکه بار ناکامی های ناشی از کمبود ابزار یا اختلالات ساختاری را فورا بر دوش کارکنان بگذارد. از سوی دیگر، هنر هدایت در حفظ توازن میان «حمایت» و «پاسخ گویی» نهفته است. تفویض اختیار نه به معنای رهاسازی کارهاست و نه تمرکز همه تصمیم ها در یک شخص؛ بلکه اعتماد کردن توام با توانمندسازی است. چنین مدیری گلوگاه سازمان نمی شود، بلکه بسترساز رشد دیگران است. این توازن نیازمند ستون استواری به نام «عدالت» است. در حکمت علوی آمده است: «العدل یضع الامور مواضعها» (نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷) . عدالت، امور را در جایگاه بایسته و واقعی خود قرار می دهد.
مدیریت هنرمندانه به دنبال محبوبیت های ظاهری و زودگذر نیست، بلکه استانداردهای منصفانه و تصمیم های شفاف را مبنا قرار می دهد تا شایستگی ها پاس داشته شوند و چاپلوسی یا هیاهو جایگزین حقیقت نگردد. در تندباد بحران ها نیز، کارمندان به گفتارها نگاه نمی کنند، بلکه آرامش، مسئولیت پذیری و انصاف رفتاری مدیر را رصد می کنند. در نهایت، هنر مدیریت و رهبری وابسته به پست، اتاق کار یا حکم سازمانی نیست؛ این جایگاه ها تنها فرصت آزمون اند. آزمون حقیقی رهبری در یک پرسش تبلور می یابد: اگر روزی تکیه گاه قدرت رسمی و سلسله مراتب اداری فرو ریزد، آیا اعتبار کلام، خرد، منش و جهت دهی ما چنان ریشه دار هست که دیگران همچنان با رغبت و اطمینان در کنارمان گام بردارند؟ رهبری، هنر زیستن این پاسخ است.
رقیه پورغفار ۱۴۰۵/۰۸/۱۲