seyed alireza moojani
29 یادداشت منتشر شدهدرآمد پژوهشگران و بحران جذابیت حرفه دانشگاهی (از مسئله معیشت تا ضرورت بازطراحی سیاست های نگهداشت سرمایه انسانی در آموزش عالی)
درآمد پژوهشگران و بحران جذابیت حرفه دانشگاهی
از مسئله معیشت تا ضرورت بازطراحی سیاست های نگهداشت سرمایه انسانی در آموزش عالی
یکی از پرسش های مهمی که آموزش عالی باید از خود بپرسد این است: چرا باید یک دانشجوی مستعد، پس از سال ها تحصیل، پژوهش و کسب تخصص، دانشگاه را به عنوان مسیر اصلی آینده حرفه ای خود انتخاب کند؟
این پرسش زمانی جدی تر می شود که بدانیم حرفه دانشگاهی، با وجود جایگاه علمی و اجتماعی آن، برای بخشی از پژوهشگران جوان دیگر جذابیت اقتصادی و حرفه ای کافی ندارد.
پژوهشگر برای رسیدن به جایگاه علمی خود، سال ها سرمایه گذاری می کند؛ زمان می گذارد، مهارت کسب می کند، مقاله می نویسد و دانش تخصصی خود را توسعه می دهد. با این حال، اگر حاصل این تلاش ها به درآمد متناسب، امنیت شغلی و امکان پیشرفت منجر نشود، به تدریج میان ارزش علمی فرد و پاداشی که دریافت می کند فاصله ایجاد می شود.
این فاصله فقط یک مسئله مالی نیست؛ مسئله ای درباره منزلت حرفه ای پژوهشگر و آینده علمی دانشگاه است.
پژوهشگری؛ علاقه کافی نیست
گاهی تصور می کنیم کسی که وارد دانشگاه و حوزه پژوهش می شود، باید به دلیل علاقه به علم، از دشواری های اقتصادی این مسیر چشم پوشی کند. چنین انتظاری منصفانه نیست.
علاقه به دانش، انگیزه ای ارزشمند است، اما نمی تواند جایگزین درآمد مناسب، ثبات شغلی و فرصت رشد حرفه ای شود. وقتی پژوهشگر جوان برای تامین زندگی ناچار است بخش عمده وقت خود را صرف فعالیت هایی خارج از حوزه تخصصی اش کند، فرصت کمتری برای مطالعه عمیق و انجام پژوهش باکیفیت خواهد داشت.
در چنین شرایطی، دانشگاه فقط یک پژوهشگر را از دست نمی دهد؛ بخشی از ظرفیت تولید دانش و نوآوری خود را نیز از دست می دهد.
دانشگاه چه باید بکند؟
بهبود وضعیت پژوهشگران نباید به توصیه های کلی درباره حمایت از نخبگان محدود شود. دانشگاه برای افزایش جذابیت حرفه پژوهشگری به مجموعه ای از اقدامات مشخص و قابل ارزیابی نیاز دارد.
نخست، اصلاح وضعیت پرداخت ها و حمایت های مالی. پرداخت به موقع حق التحقیق، متناسب سازی حق الزحمه طرح های پژوهشی با تخصص و حجم کار و اختصاص حمایت مالی ویژه به پژوهشگران جوان و دانشجویان دکتری فعال در پروژه ها باید در اولویت قرار گیرد. نمی توان از پژوهشگر انتظار فعالیت مستمر و باکیفیت داشت، اما مطالبات حرفه ای او را با تاخیر پرداخت کرد.
دوم، ایجاد مسیر شغلی قابل پیش بینی. دانشگاه ها باید فرصت های پژوهشی قراردادی، دوره های پسادکتری با حقوق و شرایط مشخص و مسیرهای ارتقای حرفه ای برای پژوهشگران غیرعضو هیئت علمی را توسعه دهند. جوانی که سال ها برای کسب تخصص وقت گذاشته است، باید بداند پس از پایان تحصیلات خود چه فرصت هایی پیش روی او قرار دارد.
سوم، کاهش بروکراسی و آزادسازی زمان پژوهش. فرایندهای طولانی تصویب طرح ها، گزارش های تکراری و فعالیت های اداری غیرضروری، بخشی از ظرفیت علمی دانشگاه را هدر می دهند. ایجاد پنجره واحد پژوهشی، تعیین زمان مشخص برای تصویب طرح ها و واگذاری امور اجرایی به کارشناسان می تواند فرصت بیشتری برای فعالیت علمی فراهم کند.
چهارم، تامین مالی رقابتی و مسئله محور. اختصاص گرنت های کوچک به ایده های نوآورانه، حمایت ویژه از پژوهشگران جوان و ایجاد صندوق های مشترک دانشگاه و صنعت، می تواند پژوهش را از فعالیتی عمدتا وابسته به بودجه های محدود دانشگاهی خارج کند.
پنجم، اصلاح نظام ارزیابی و ارتقای علمی. اگر موفقیت پژوهشگر صرفا با تعداد مقاله سنجیده شود، بسیاری از فعالیت های ارزشمند علمی نادیده گرفته خواهند شد. کیفیت پژوهش، اثرگذاری اجتماعی، حل مسائل واقعی، تولید فناوری، انتقال دانش و همکاری های علمی نیز باید در نظام ارزیابی جایگاه مشخصی داشته باشند.
در کنار این اقدامات، دانشگاه باید ارتباط خود را با پژوهشگران ایرانی خارج از کشور حفظ کند و زمینه همکاری های مشترک، فرصت های مطالعاتی و مشارکت در پروژه های علمی را فراهم آورد. هدف فقط بازگرداندن افراد نیست؛ حفظ و فعال سازی شبکه سرمایه انسانی علمی کشور نیز اهمیت دارد.
از حمایت مقطعی تا سیاست پایدار
اجرای این اقدامات به برنامه ای مشخص نیاز دارد. دانشگاه می تواند در سه ماه نخست، وضعیت پرداخت ها، مطالبات و مشکلات حرفه ای پژوهشگران را بررسی کند؛ در شش ماه بعد، حمایت های مالی و تسهیلات پژوهشی را توسعه دهد و در یک سال، مسیرهای شغلی و نظام ارزیابی خود را بازنگری کند.
برای اطمینان از اثربخشی این سیاست ها نیز لازم است شاخص هایی مانند رضایت حرفه ای پژوهشگران، میزان تاخیر در پرداخت ها، تعداد فرصت های شغلی پژوهشی و میزان ماندگاری نیروهای متخصص به صورت سالانه پایش شود.
در نهایت، نمی توان از دانشگاه انتظار داشت که در رقابت برای جذب و نگهداشت استعدادها موفق باشد، اما شرایط حرفه ای پژوهشگران خود را نادیده بگیرد.
سرمایه انسانی با بخشنامه حفظ نمی شود؛ با ایجاد فرصت، امنیت، انگیزه و چشم انداز حرفه ای حفظ می شود.
شاید لازم باشد به جای اینکه فقط بپرسیم چرا پژوهشگران مهاجرت می کنند، سوال بنیادی تری مطرح کنیم:
آیا ما حرفه پژوهشگری را به اندازه ای ارزشمند و پایدار ساخته ایم که یک استعداد جوان بتواند با اطمینان، آینده زندگی خود را در آن بنا کند؟
دانشگاه زمانی می تواند آینده علم را تضمین کند که پژوهشگر نیز بتواند آینده خود را در آن ببیند.