La Chair؛ تن یا گوشت؟

12 آبان 1405 - خواندن 3 دقیقه - 43 بازدید





مرلوپونتی در سراسر آثار خود — از «پدیدارشناسی ادراک» (۱۹۴۵) تا «مرئی و نامرئی» (۱۹۶۴) — با دو واژه کلیدی کار می کند که در فرانسه از هم متمایزند:




چرا این تفکیک حیاتی است؟ زیرا corps و chair دو مفهوم متفاوت در فلسفه مرلوپونتی اند. Corps در پدیدارشناسی ادراک به بدن زیسته اشاره دارد — بدنی که می بیند، حرکت می کند و جهان را می گشاید. La Chair در مرئی و نامرئی به عنصر هستی شناختی مشترک بدن و جهان اشاره دارد — بافتار مادری که نه بدن من است، نه جهان، بلکه هر دو از آن برمی آیند و هردو را دربرمی گیرد. اگر هر دو را یک واژه ترجمه کنیم، گذر مرلوپونتی از پدیدارشناسی به هستی شناسی — که هسته تحول فکری اوست — مخدوش می شود.

چرا «بدن» برایcorps؟ اول اینکه این واژه در برگردان فرانسه به انگلیسی به bodyترجمه شده است و این خود مهمترین دلیل است. بعد اینکه، «بدن» خنثی ترین و طبیعی ترین معادل فارسی است و هم بدن فیزیکی و هم بدن زیسته را در بر می گیرد؛ یعنی دقیقا همان ابهامی که در corps فرانسه وجود دارد را به خواننده فارسی زبان منتقل می کند. «جسم» در سنت فلسفه اسلامی بار مادی دکارتی دارد و مرلوپونتی دقیقا می خواهد بگوید بدن جسم نیست. «جسد» نیز تنها بدن مرده را می رساند و با پروژه او در تنش است.


چرا «تن» برایchair پیشنهاد می شود؟

 این واژه در ترجمه آقای مسعود علیا از پدیدارشناسی ادراک به «گوشت» برگردان شده است. اما گوشت در فارسی، جزئی و تکه تکه است و ذهن را به توجه به استخوان و احشا فرامی خواند؛ بعلاوه اصطلاح گوشت، چندان جذاب به نظر نمی رسد. همچنین شاید ذهن را به تعبیر از chair بعنوان یک جزء از یک کل تقریب دهد درحالیکه chair در مرلوپونتی نه یک جزء، بلکه کل بدنه هستی به عنوان عنصر هستی شناختی است. از سوی دیگر، «تن» در فارسی کلیت، زندگی و حضور را می رساند و در ترکیبات فلسفی («تن جهان»، «برگشت پذیری تن») رسا و زیبا به نظر می رسد؛ لذا معادل های واژگان کلیدی مرلوپونتی را شاید بتوان به شرح زیر معرفی نمود: