وقتی پژوهشگر آینده اش را بیرون از دانشگاه می بیند یادداشتی درباره مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه انسانی، با تمرکز بر درآمد پایین پژوهشگران

1 مهر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 23 بازدید

وقتی پژوهشگر آینده اش را بیرون از دانشگاه می بیند

یادداشتی درباره مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه انسانی، با تمرکز بر درآمد پایین پژوهشگران

در سال های فعالیت آموزشی و دانشگاهی، بارها با دانشجویانی مواجه شده ام که از همان سال های تحصیل، یک سوال جدی در ذهنشان شکل گرفته است: «بعد از این همه درس خواندن، پژوهش و تخصص، آینده شغلی من کجاست؟»

این سوال را نباید ساده گرفت.

مهاجرت نخبگان معمولا با یک تصمیم ناگهانی اتفاق نمی افتد. برای بسیاری از افراد، مهاجرت نتیجه جمع شدن مجموعه ای از تجربه هاست؛ درآمد ناکافی، آینده شغلی نامطمئن، محدودیت فرصت های پژوهشی، دشواری دسترسی به منابع و شبکه های علمی بین المللی، ضعف نظام انگیزشی و البته مقایسه دائمی شرایط خود با فرصت هایی که در سایر کشورها وجود دارد.

در این میان، درآمد پایین پژوهشگران یکی از متغیرهای مهم است؛ اما نه به معنای ساده «حقوق کم = مهاجرت». مسئله عمیق تر است.

پژوهشگر فقط به دنبال یک حقوق ماهانه نیست؛ او به دنبال یک مسیر حرفه ای قابل پیش بینی است.

پژوهشگر فقط حقوق نمی گیرد؛ سرمایه گذاری می کند

یک پژوهشگر برای رسیدن به جایگاه حرفه ای خود، سال ها آموزش می بیند، تحصیلات تکمیلی می گذراند، مقاله منتشر می کند، طرح پژوهشی انجام می دهد، شبکه علمی می سازد و بخش قابل توجهی از بهترین سال های زندگی خود را صرف توسعه تخصصش می کند.

اگر این سرمایه گذاری در نهایت به یک مسیر شغلی روشن، درآمد متناسب، امکان رشد حرفه ای و دسترسی به منابع پژوهشی منجر نشود، طبیعی است که گزینه های دیگری برای او جذاب شوند.

مطالعات جدید درباره پژوهشگران و دانشگاهیان ایرانی نیز بر مجموعه ای از همین عوامل تاکید دارند. یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۵ درباره همکاری دانشگاهیان ایرانی داخل کشور با دیاسپورای علمی، از محدودیت منابع پژوهشی، کاهش بودجه واقعی دانشگاه ها، ناکافی بودن مشوق های مالی و درآمد پایین دانشگاهیان به عنوان موانع مهم نام می برد.

در سال ۲۰۲۶ نیز Nature در گزارشی درباره وضعیت پژوهشگران ایرانی به مشکلاتی مانند دستمزد پایین، تورم، محدودیت منابع، دشواری حضور در کنفرانس های بین المللی و مشکلات دسترسی به شبکه های علمی اشاره کرده است.

بنابراین، مسئله فقط «مهاجرت نخبگان» نیست؛ مسئله این است که آیا نظام آموزش عالی می تواند برای افراد نخبه، یک آینده حرفه ای قابل اتکا بسازد؟

وقتی تفاوت درآمد به تفاوت آینده تبدیل می شود

در اقتصاد دانش بنیان، نیروی انسانی متخصص یکی از مهم ترین دارایی های کشور است. بنابراین پرداخت مناسب به پژوهشگر صرفا یک هزینه اداری نیست؛ نوعی سرمایه گذاری روی ظرفیت علمی کشور است.

پژوهشگری که برای انجام یک پروژه علمی، خرید داده، حضور در کنفرانس، دسترسی به منابع بین المللی یا حتی ادامه یک همکاری علمی با محدودیت جدی مواجه است، به تدریج احساس می کند که محیط حرفه ای او با انتظاراتش فاصله دارد.

در اینجا یک مفهوم مهم مطرح می شود:

Researcher Career Sustainability

یعنی آیا فرد متخصص می تواند یک مسیر شغلی پایدار، محترمانه و قابل توسعه در حوزه پژوهش داشته باشد؟

اگر پاسخ منفی باشد، مهاجرت دیگر صرفا یک «انتخاب شخصی» نیست؛ می تواند به یک واکنش عقلانی به ساختار فرصت ها تبدیل شود.

پژوهش های جدید در ایران نیز این مسئله را تایید می کنند. برای نمونه، مطالعه ای در سال ۲۰۲۶ درباره دانشجویان نخبه پزشکی ایران نشان داده که عوامل فرهنگی، آموزشی و اجتماعی با تمایل به مهاجرت ارتباط دارند. همچنین پژوهش دیگری درباره دستیاران پزشکی ایران، درآمد نامتناسب با حجم کار و هزینه های زندگی و شرایط شغلی را از عوامل مهم تمایل به مهاجرت گزارش کرده است.

البته این یافته ها مربوط به گروه های مشخصی هستند و نباید بدون احتیاط به همه پژوهشگران ایرانی تعمیم داده شوند.

مسئله فقط «فرار مغزها» نیست؛ «فرار فرصت ها» هم هست

گاهی درباره Brain Drain طوری صحبت می کنیم که گویی افراد صرفا کشور خود را ترک می کنند؛ در حالی که مسئله مهم تر، جابه جایی سرمایه انسانی، شبکه های علمی، تجربه و ظرفیت نوآوری است.

پژوهشگران ایرانی خارج از کشور می توانند همچنان برای ایران مقاله بنویسند، با دانشگاه های ایرانی همکاری کنند یا در پروژه های علمی مشارکت داشته باشند. ادبیات جدید از این وضعیت با مفاهیمی مانند Brain Circulation و Academic Diaspora یاد می کند.

اما برای تحقق چنین ظرفیتی، ارتباط باید واقعی و پایدار باشد.

یک پژوهش جدید درباره دیاسپورای علمی ایرانی نشان می دهد که همکاری های دانشگاه های ایران با پژوهشگران ایرانی خارج از کشور هنوز در بسیاری موارد مقطعی است و ظرفیت آن برای حل مسائل واقعی جامعه و صنعت به طور کامل استفاده نشده است.

در واقع، سیاست درست الزاما این نیست که همه را «برگردانیم». گاهی مهم تر این است که رابطه علمی را حفظ کنیم و امکان گردش دانش، تجربه و سرمایه علمی را فراهم کنیم.

دانشگاه باید چه چیزی را تغییر دهد؟

افزایش حقوق پژوهشگران مهم است، اما کافی نیست.

پژوهشگر به چند چیز هم زمان نیاز دارد:

درآمد متناسب، امنیت و پیش بینی پذیری شغلی، امکان رشد حرفه ای، دسترسی به منابع پژوهشی، آزادی و اعتبار علمی، ارتباط بین المللی و فرصت اثرگذاری واقعی بر مسائل جامعه.

به همین دلیل، سیاست مقابله با مهاجرت نخبگان نباید فقط به افزایش یک عدد در فیش حقوقی محدود شود.