ازخودبیگانگی فرهنگی؛ ریشه کاهش کلی آمار ازدواج

29 دی 1403 - خواندن 5 دقیقه - 405 بازدید

به نام آنکه زیبایی حقیقی را آفرید

افزایش آمار طلاق، کاهش آمار ازدواج، فرزندآوری و مسائل مرتبط با آن، یکی از دغدغه های نخبگان، اندیشمندان و مسئولین امروز کشور به حساب می آید. اما آیا می توان علل این مساله را صرفا در چند منطقه شهر های بزرگ کشور جستجو نمود، قطعا پاسخ منفی است.قطعا ریزش این آمارها را نمی توان به یک یا چند مکان و حتی قشر اجتماعی خاصی، محدود ساخت، علل ریزش آمار ازدواج در کل کشور و عدم تمایل به آن را باید در عرصه ای بنیادی تر به نظاره نشست؛ عرصه ای که زیرساخت ابعاد اقتصادی، اجتماعی و ..را دربرمی گیرد. البته در مطالعه تطبیقی اقشار و اقوام مختلف در کشور میتوان پرده هایی از واقعیت این ماجرا برداشت. اما برای بررسی بنیادی تر این مساله، باید در سطح بنیادین فرهنگ کاوش نمود. یک سوال مارا با مهندسی معکوس به جواب خواهد رساند؛ وقتی سبک زندگی امروز جوان ما، نیازهایی که در سبک سنتی و اسلامی در خانواده تامین می شد را از طریقی دیگر تامین می کند، چرا دیگه اصلا تمایل به ازدواج در جوان شکل بگیرد؟ چرا؟ این واقعیت باید در تمام اقشار یک کشور وجود داشته باشد، تا ما با کاهش کلی آمار ازدواج و فرزندآوری در کشور مواجهه شویم. بهتر است بگویم باید پاسخ را در ازخودبیگانگی فرهنگی جستجو کنیم. در اوایل انقلاب اسلامی، ما با انقلاب فرهنگی؛ جهش تولید ارزش های اسلامی و اخلاقی در جامعه روبرو بودیم، که آمار ازدواج و فرزندآوری را درسطح بالایی در کشور افزایش داد، درحالی که شاید یک صدم این بودجه امروزی برای آن خرج نمی شد و شرایط فقر حاصل از جنگ خارجی و... و هزاران مشکلات داخلی دیگر بر کشور سوار بود. اما این انقلاب فرهنگی، همه ساختارها و ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری را متحول ساخت و ما با افزایش این آمارها مواجه شدیم. فلذا عقبگرد فرهنگی را می توان عامل اصلی کاهش آمار ازدواج و فرزندآوری بیان نمود. این حقیقت جامعه امروز ایران است، که با فرهنگ مصرف گرایی و اصالت ماده، در کشور رقم خورده است. امروز ارکان ساختار فرهنگ انقلابی خویش را نشانه گرفته ایم، چرا نباید با عدم تمایل جوانان با ازدواج روبرو باشیم؟ چرا؟ به عنوان نمونه، در اوایل انقلاب، اگر یک دختر خانم، سبک رفتاری زنانه، حتی در ظاهر به خود می گرفت، در جامعه مذموم شمرده می شد، فشار اجتماعی آن را به تغییر رویکرد اش وامی د اشت. این منش اجتماعی، حتی در سنن ایرانی ما مشهود و پرقدرت بود.یا اگر یک خانم در کنار همسرداری، و خانه داری، ارزش وجودی خود را حفظ می کرد و به زیبایی ظاهری خود قناعت می کرد، انسان ارزشمندی در جامعه به حساب می آمد، این سبک زندگی نه تنها در اسلام و انقلاب فرهنگی اسلامی، بلکه در سنن ایرانی مورد احترام و صاحب امتیاز اجتماعی برای آن خانم بود، به طوری آن زن، هویت خویش را در ارزش ها و فضایل اخلاقی می یافت. توجه بی اندازه به ظاهر نه تنها در مکتوبات و تحقیقات دینی، بلکه در اشعار علما و عرفا و شعرای ما مذموم و ضدارزش به شمار می رفت. اما جامعه امروز ایران، ارزش فرهنگی خود را به ضدارزش تبدیل نموده است، و این نشانگر رخداد فجایع انسانی است، ازخودبیگانگی فرهنگی؛ بیگانگی جامعه با فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی و تبدیل ارزشها به ضدارزشها و حتی تبدیل ضدارزشها به ارزش اجتماعی که متاسفانه فشار اجتماعی را هم در پی دارد، جامعه را به سوی انحطاط فرهنگی سوق می دهد. در جامعه امروز ایران، وقتی اصالت ماده حاکم شود، و ابزار مادی برای تامین آن تعریف شود، طبیعتا نیاز و تمایلی باقی نمی ماند که آمار ازدواج و فرزندآوری را افزایش دهد. وقتی جوان امروز، نیازهای خود را نهایتا با عمل زیبایی صورت و پروش اندام(باید متاسفانه بگویم هم زن و هم مرد) تامین می کند و جامعه صرفا با همین سبک زندگی او را تایید می کند، دیگر تمایل به ازدواج معنا ندارد، چون ارزش معنوی وجود ندارد که فرد برای ارتقای آن به ازدواج و خانواده باندیشد. وقتی زن و مرد روستایی، برق و گاز و آب و همه امکاناتش تامین است، دیگر نیازی به فرزندآوری ندارد، چراکه در سنت ایرانی، فرزند کمک رسان خانواده محسوب می شد و در فرهنگ اسلامی، نسل پاک مایه ی سعادت فرد در دنیا و آخرت بود. یا وقتی امروز، دختر و پسر بچه ایرانی در روستا، تبلت دارد و در این سبک مصرف گرایی و اصالت ماده، رشد می کند و همین ابزار مادی گرایشات او را جهت وشکل داده و آن را پاسخ می دهد،چرا جوان ایرانی باید به ازدواج و فرزندآوری تمایل داشته باشد، از این روست که ما با کاهش کلی آمار ازدواج و فرزندآوری و افزایش آمار طلاق در کشور مواجه هستیم. لازم بذکر است، این نوشته بعد آسیب شناختی مساله را بررسی نموده است، و رویش های انقلاب اسلامی که قطعا بیش از ریزش های آن است را قطعی می داند.