مددکاری اجتماعی اصلاحی: هم پوشانی مددکاری انتقادی و مددکاری سیاسی
پرده نخست
ما در مددکاری اجتماعی به طور عینی تر و مشخص تری با گروه های آدمی سروکار داریم: اگر ما در جامعه شناسی به طور مثال، جامعه شناسی سالمندی داریم اما در مددکاری، مددکاری اجتماعی سالمندان داریم. اگر ما جامعه شناسی آموزش و پرورش داریم در آن طرف مددکاری اجتماعی دانش آموزان داریم. اگر ما جامعه شناسی مهاجرت داریم، در آن سو مددکاری اجتماعی مهاجران داریم و... دقیقا در همینجاست که تفاوت بین مددکاری اجتماعی با سایر رشته های علوم اجتماعی از جمله جامعه شناسی مشخص می شود: مددکاری اجتماعی به طور مشخص با گروه ها، اجتماعات، اصناف و... درگیر است به عبارتی مددکاری اجتماعی در درجه ابتدا و انتها مسئله اش فرد، گروه و جوامع مشخص هست برخلاف رشته هایی مانند جامعه شناسی که غالبا از یک بستر تاریخی فراخ مسئله را پیگیری می کنند و در حین این فعالیت، با چگونگی عملکرد آدمیان در یک بستر محدود و مشخصی، مواجه می شود و در پی واکاوی علمی آن است (بر خلاف مددکاری اجتماعی که با اتکاء به واکاوی های جامعه شناسان یا واکاوی خود از طریق روش های جامعه شناسانه، از واکاوی صرف گذر می کند و دست به اصلاح فرد و گروه می زند) و در انتها با در نظر گرفتن جامعه هدف آدمیان، نتیجه را در بستر نشان می دهد. از همین جهت می توان گفت که ما جامعه شناسی آسیاب دستی، جامعه شناسی بمب، جامعه شناسی ماشین بخار، جامعه شناسی جنگ جهانی اول، جامعه شناسی معرفت و تمامی ابژه هایی که در بستر آن ها، اجتماعاتی شکل گرفته و باعث ارتباطات منحصر به فردی میان انسان ها گشته و تغییراتی در آن اجتماعات پدید آورده، می توانیم داشته باشیم برخلاف مددکاری اجتماعی که ما صرفا با دسته های افراد برای مداخلات اجتماعی سروکار داریم و ابژه های اطراف آن دسته ها، نقشی کاملا فرعی را ایفا می کنند .
بحث
این نوع مددکاری اجتماعی ها مانند تیتر این یادداشت یعنی مددکاری اجتماعی اصلاحی که مضاف الیه آن، جامعه هدف برگرفته از انسان ها نمی باشد، جنبه ای کاملا تئوریک دارد و ارتباط مستقیمی با حرفه مددکاری اجتماعی ندارد بلکه شرایط ظهور گفتمانهایی را برای مداخلات مددکاری اجتماعی، فراهم می کند. بنابرآنچه گفته شد حال می خواهیم بگوییم که مددکاری اجتماعی به دو قسم از حیث چگونه مداخلات مددکارانه تقسیم می شود: مددکاری اجتماعی محافظه کار و مددکاری اجتماعی انتقادی.گرچه بعضی دیگر آن را به لیبرال و رادیکال تقسیم نمودهاند (Abramovitz, 1998). مددکاری اجتماعی محافظه کار چه در پژوهش های ابتدایی اش و چه در حین مداخلات، آنچه از قبل از طریق قدرت به او گفته شده را اجرا می کند اما مددکاری اجتماعی انتقادی، به واکاوی آن گفته های پیشینی، می نشیند و قبل از کار، راستی ها را از ناراستی ها تمییز می دهد و هر چه از پیش به او گفته شده است را سریعا اجرا نمی کند و تا حد امکان ناراستی ها را با تغییر مواجه می سازد. رقابت این دو نوع مددکاری اجتماعی سابقهای طولانی دارد زیرا که «فعالیت مددکاری اجتماعی طی سه دوره تاریخی به اوج خود رسید. آغاز قرن 20، دهه 1930 و 1960. مبارزه اولیه در مددکاری اجتماعی حول مسایل تغییر فردی و تغییر اجتماعی صورت گرفت. این مبارزه در اواخر قرن حاضر و در طول دوره ای از اصلاحات که به عنوان دوره پیشرو (1914-1896) شناخته می شود، ظاهر شد. در طول این مدت، جنبش اسکان[1] (SHM) متمایل به تغییر اجتماعی برای کنترل حرفه در حال ظهور با انجمن سازمان خیریه (COS) قدیمی تر و فردی گراتر رقابت کرد» (Abramovitz, 1998). غالب خدمات مددکاری اجتماعی هایی که در سازمان ها اجرا می شود از نوع محافظه کار آن است و مددکاری اجتماعی انتقادی به دلیل احتمال سرپیچی از قوانین سازمان ها، عملا امکان وقوع آن کم است پس خواه ناخواه مددکاری اجتماعی روی به سمت محافظه کاری و دفاع از قدرت سازمان ها می آورد مگر آنکه خود سازمان هم متحول شود و از مددکار اجتماعی به عنوان یک مشاور سازمانی برای بهبود عملکردش کمک بگیرد و در این صورت مددکار اجتماعی در هماهنگی با سازمان می تواند با استفاده از رویکرد انتقادی، مداخله ای اثربخش را داشته باشد. بنابراین مددکاری اجتماعی اگر بخواهد در سطح سازمانی عمل کند دیگر از نقش صرفا مواجهه با مراجعان خارج می شود و اینبار نقشی سیاسی را ایفا می کند زیرا اینبار سعی در تغییر و بهبود سیاست ها و راهبردها یک نظام سازمانی دارد که میزان این تغییرات بسته به شرایط هر موقعیتی، متفاوت است. از مجموع آنچه گفته شد دو مفهوم که باهم می توانند همپوشانی داشته باشند نمایان می گردد: "مددکاری اجتماعی انتقادی" و "مددکاری اجتماعی سیاسی". بنابراین مددکاری اجتماعی انتقادی تنها با مددکاری اجتماعی سیاسی می تواند به منصه ظهور برسد البته اگر نخواهد صرفا در قلمرو علمی و پژوهشی باقی بماند. حال این هم بستگی رویکرد انتقادی و سیاسی در مددکاری اجتماعی، جلوه گر دو رویکرد متفاوت برآمده از درون آن می شود: مددکاری اجتماعی انقلابی (kamali & Jönsson, 2019) و مددکاری اجتماعی اصلاحی. مددکاری اجتماعی انقلابی، انتقاد را سلاحی می داند برای تغییر در تمامی اجزاء یک ساختار برخلاف مددکاری اجتماعی اصلاحی که انتقاد را در راستای تغییر تدریجی یک سیستم به کار می بندد تا آنکه متناسب با زمان، آن سیستم اجزای خودش را تغییر دهد. این نوع رویکرد، به دنبال تغییر دفعه ای و خشونت بار سیستم نمی باشد و با آگاهی از وجوه مختلف ظلم و ستم و ناراستی ها، سعی دارد به فراخور زمان، تغییراتی را ایجاد نماید که اوضاع را بهبود و دیگرگون سازد.
Reference
Abramovitz, Mimi. (1998). Social Work and Social Reform: An Arena of Struggle. Social Work. 43 (6).
Kamali, M., & Jönsson, J. H. (2019). Revolutionary social work: promoting sustainable justice. Critical and Radical Social Work, 7(3), 293-314.
[1]جنبش اسکان یک جنبش اجتماعی اصلاح طلب بود که در دهه 1880 آغاز شد و در حدود دهه 1920 در انگلستان و ایالات متحده به اوج خود رسید. هدف آن جنبش این بود که ثروتمندان و فقیران جامعه را در مجاورت فیزیکی و در ارتباطات اجتماعی به هم نزدیک کند و هدف اصلی آن نیز ایجاد «خانه های سکونتگاهی» در مناطق فقیرنشین شهری بود که در آن «کارگران شهرک سازی» از طبقه متوسط داوطلب زندگی می کردند، به این امید که دانش و فرهنگ را با همسایگان کم درآمد خود به اشتراک بگذارند و از فقر بکاهند. خانه های سکونتگاهی خدماتی مانند مهدکودک، کلاس های انگلیسی و مراقبت های بهداشتی را برای بهبود زندگی فقرا در این مناطق ارائه می کردند (ویکی پدیا: Settlement movement).