سیاستگذاری زنانه

30 آذر 1403 - خواندن 5 دقیقه - 366 بازدید

سیاستگذاری زنانه اشاره نه به مباحث مکرر فمینیستی بلکه اشاره به نوعی سیاستگذاری برای درنظرگرفتن تفاوت ها در جهت پرورش و شکوفایی هر چه بیشتر استعدادها دارد و این تفاوت بارز اولیه میان انسان­ها جدای از هر تفاوت دیگری در ابتدا در تفاوت میان دو جنس انسان یعنی زن و مرد جلوه می­کند.

البته این تفاوت به گونه ­ای نیست که تناقض ­وار باشد بلکه قابل جمع هست و یک تضاد نه کاملا مثبت (قابل حل) و نه کاملا منفی (غیر قابل حل) است. به همین دلیل است که بهترین توضیح میان رابطه زن و مرد، رابطه از نوع دیالکتیک بدیو (Alain Badiou) می­باشد که "یک به دو تقسیم می­­شود" نه آنکه دو به یک تقسیم شود؛ یکی تبدیل به دوتا می­شود و اتحادی صورت نمی­گیرد تا مرد و زن یکی شوند بلکه هر کدام از مرد و زن در انشقاق خود باقی هستند گرچه دینامیزم تاثیرات و تاثرات میان آن دو فعال است و برهم­ کنش میان هر دو جنس وجود دارد اما آن دو در هم حل نمی­شوند و یکی نمی­گردند. در هر نوع ارتباطی میان مرد و زن اعم از ارتباط کاری، خویشاوندی، زناشویی، شهروندی و به طور کلی اجتماعی این تفاوت وجود دارد.

غرض از بیان پدیده تفاوت میان زن و مرد این بود تا گفته شود: ساختار روانی و فیزیکی زنان کاملا متفاوت با مردان است بنابراین در جریان سیاستگذاری­ها، در حین حفظ یکپارچگی سیاستی، سیاستگذاران بایستی به این مقوله توجه نمایند که ساختار را طوری ترسیم نمایند که هر شخص در موضع خودش قرار بگیرد و توانایی­ها و ناتوانایی ­هایش نادیده گرفته نشود؛ ناتوانی از این جهت که به عنوان مثال بسیاری از کارها برای مردان آسان جلوه می­کند اما برای زنان به این شکل نیست و نمی­شود مقرراتی وضع کرد که خارج از توان آن­ها باشد.

یک نمونه از سیاستگذاری زنانه را می­توان در همین حق مرخصی برای زنان در دوران بارداری و بعد از زایمان دید که سیاستگذار شرایط را دیده و او را مستحق ترخیص موقتی از شغلش دانسته. حال این نمونه بایستی در تمامی سطوح حفظ شود بدون آنکه یکپارچگی کل سیستم بهم بریزد. نظام­های توتالیتر این تفاوت­ها را نادیده می­انگارند و برای همه حکمی یکسان وضع می­نمایند و تمامی وجوه را یکدست ­سازی می­کنند. برخلاف سیاست درون­ماندگار که در حین حفظ وجوه کلی سیستم، به تفاوت­ها صریحا ارزش قایل است و به آن­ها در هنگام سیاستگذاری­ها، فردیت و تشخص می­دهد و سعی می­کند مسایل را در درون واقعیت عینی و تاریخی خود مسئله بنگرد نه آنکه یک حکم کلی را برای تمامی چیزها و حتی تمامی تاریخ صادر کند.

سیاست زنانه، با سیاست زنان متفاوت است؛ سیاست زنانه زنانه ­نگری دارد و جلوه ­گر اختگی نمادین در درون یک سیستم­ فالیک و مردانه است؛ زن از دیگری بزرگ فاصله می­گیرد و خود را عامل مزاحم آن عنوان می­کند و این چنین است که سیستم­ های تمامیت ­­خواه مردانه متوجه اختگی نمادین خود در سیاستگذاری­ هایشان می­شوند چون نتوانسته­ بودند با زنان ارتباط برقرار کنند و ارزش­ها، توانایی و کارایی آن­ها را در سیاست­های خود لحاظ نمایند.

در روانکاوی، زنان از دیگری بزرگ فاصله می­گیرند و کاملا نوروتیک نیستند و در قلمرو نمادین ثابت نمی­باشند. سیاستگذاری زنانه نیز به همین شکل است که قوانین سیاستی کاملا در درون آن سیستمی که سیاستگذار وضع نموده است، ثابت نمی­باشد بلکه آن ژوئیسانس زنانه را در درون خود برای سیالیت و به دست آوردن سیاستی هرچه بهتر حفظ می­کند.

باری، سیاستگذاری زنانه تفاوت­ها را بازنگری می­نماید و نمادی هست برای تمام سیاست­های مبتنی بر تفاوت. جامعه انسانی سرشار از تنوع­ها و تفاوت­هاست که قوانین و مقررات سعی می­کنند در درجه نخست این تنوع­ها را با قانون­گذاری یکدست سازند تا حکمرانی راحت­ تر صورت گیرد و این راحتی در تعارض با پدیده تفاوت است؛ شناخت، دیدن و ارج نهادن به تفاوت­ها و استعدادها زحمتی را بر حکمرانان تحمیل می­کند که آنان حاضر نیستند آن­ را داشته باشند جدای از اینکه حکومت­ها برای دوری از خظر ریزش خود، تاجای ممکن سعی می­کنند از این تفاوت­ها چشم­پوشی نمایند یا در جاهای لازم در مقام پوپولیزم به عنوان مدافع آن قد علم نمایند گرچه این مطلب گفته شده به خاصیت قدرت­هاو حکومت­ها برمی­گردد و در اینجا منظور یک قدرت و حکومت مشخصی نمی­باشد بلکه "اراده معطوف به قدرت" این را می­خواهد.