سیاستگذاری زنانه
سیاستگذاری زنانه اشاره نه به مباحث مکرر فمینیستی بلکه اشاره به نوعی سیاستگذاری برای درنظرگرفتن تفاوت ها در جهت پرورش و شکوفایی هر چه بیشتر استعدادها دارد و این تفاوت بارز اولیه میان انسانها جدای از هر تفاوت دیگری در ابتدا در تفاوت میان دو جنس انسان یعنی زن و مرد جلوه میکند.
البته این تفاوت به گونه ای نیست که تناقض وار باشد بلکه قابل جمع هست و یک تضاد نه کاملا مثبت (قابل حل) و نه کاملا منفی (غیر قابل حل) است. به همین دلیل است که بهترین توضیح میان رابطه زن و مرد، رابطه از نوع دیالکتیک بدیو (Alain Badiou) میباشد که "یک به دو تقسیم میشود" نه آنکه دو به یک تقسیم شود؛ یکی تبدیل به دوتا میشود و اتحادی صورت نمیگیرد تا مرد و زن یکی شوند بلکه هر کدام از مرد و زن در انشقاق خود باقی هستند گرچه دینامیزم تاثیرات و تاثرات میان آن دو فعال است و برهم کنش میان هر دو جنس وجود دارد اما آن دو در هم حل نمیشوند و یکی نمیگردند. در هر نوع ارتباطی میان مرد و زن اعم از ارتباط کاری، خویشاوندی، زناشویی، شهروندی و به طور کلی اجتماعی این تفاوت وجود دارد.
غرض از بیان پدیده تفاوت میان زن و مرد این بود تا گفته شود: ساختار روانی و فیزیکی زنان کاملا متفاوت با مردان است بنابراین در جریان سیاستگذاریها، در حین حفظ یکپارچگی سیاستی، سیاستگذاران بایستی به این مقوله توجه نمایند که ساختار را طوری ترسیم نمایند که هر شخص در موضع خودش قرار بگیرد و تواناییها و ناتوانایی هایش نادیده گرفته نشود؛ ناتوانی از این جهت که به عنوان مثال بسیاری از کارها برای مردان آسان جلوه میکند اما برای زنان به این شکل نیست و نمیشود مقرراتی وضع کرد که خارج از توان آنها باشد.
یک نمونه از سیاستگذاری زنانه را میتوان در همین حق مرخصی برای زنان در دوران بارداری و بعد از زایمان دید که سیاستگذار شرایط را دیده و او را مستحق ترخیص موقتی از شغلش دانسته. حال این نمونه بایستی در تمامی سطوح حفظ شود بدون آنکه یکپارچگی کل سیستم بهم بریزد. نظامهای توتالیتر این تفاوتها را نادیده میانگارند و برای همه حکمی یکسان وضع مینمایند و تمامی وجوه را یکدست سازی میکنند. برخلاف سیاست درونماندگار که در حین حفظ وجوه کلی سیستم، به تفاوتها صریحا ارزش قایل است و به آنها در هنگام سیاستگذاریها، فردیت و تشخص میدهد و سعی میکند مسایل را در درون واقعیت عینی و تاریخی خود مسئله بنگرد نه آنکه یک حکم کلی را برای تمامی چیزها و حتی تمامی تاریخ صادر کند.
سیاست زنانه، با سیاست زنان متفاوت است؛ سیاست زنانه زنانه نگری دارد و جلوه گر اختگی نمادین در درون یک سیستم فالیک و مردانه است؛ زن از دیگری بزرگ فاصله میگیرد و خود را عامل مزاحم آن عنوان میکند و این چنین است که سیستم های تمامیت خواه مردانه متوجه اختگی نمادین خود در سیاستگذاری هایشان میشوند چون نتوانسته بودند با زنان ارتباط برقرار کنند و ارزشها، توانایی و کارایی آنها را در سیاستهای خود لحاظ نمایند.
در روانکاوی، زنان از دیگری بزرگ فاصله میگیرند و کاملا نوروتیک نیستند و در قلمرو نمادین ثابت نمیباشند. سیاستگذاری زنانه نیز به همین شکل است که قوانین سیاستی کاملا در درون آن سیستمی که سیاستگذار وضع نموده است، ثابت نمیباشد بلکه آن ژوئیسانس زنانه را در درون خود برای سیالیت و به دست آوردن سیاستی هرچه بهتر حفظ میکند.
باری، سیاستگذاری زنانه تفاوتها را بازنگری مینماید و نمادی هست برای تمام سیاستهای مبتنی بر تفاوت. جامعه انسانی سرشار از تنوعها و تفاوتهاست که قوانین و مقررات سعی میکنند در درجه نخست این تنوعها را با قانونگذاری یکدست سازند تا حکمرانی راحت تر صورت گیرد و این راحتی در تعارض با پدیده تفاوت است؛ شناخت، دیدن و ارج نهادن به تفاوتها و استعدادها زحمتی را بر حکمرانان تحمیل میکند که آنان حاضر نیستند آن را داشته باشند جدای از اینکه حکومتها برای دوری از خظر ریزش خود، تاجای ممکن سعی میکنند از این تفاوتها چشمپوشی نمایند یا در جاهای لازم در مقام پوپولیزم به عنوان مدافع آن قد علم نمایند گرچه این مطلب گفته شده به خاصیت قدرتهاو حکومتها برمیگردد و در اینجا منظور یک قدرت و حکومت مشخصی نمیباشد بلکه "اراده معطوف به قدرت" این را میخواهد.