سندروم پاسخ در رسانه های اجتماعی و توهم همه چیز دانی

21 مرداد 1402 - خواندن 4 دقیقه - 718 بازدید


«سندروم داشتن پاسخی برای همه چیز» مصیبتی است که از تحصیلات بالا، حساسیت نشان دادن بیش از حد به جزئیات، وسواس زیاد و چرخیدن و کار زیاد با اینترنت به وجود می آید. این مشکل مثل آفت، دامنگیر افرادی است که دانش فنی بالا و تخصصی دارند. بدان معنا که آن ها اغلب وقت روزانه خود را صرف توضیح دادن درباره چیزهایی به افرادی می کنند که هیچ ایده و نظری درباره آن ندارند. «سندروم پاسخگویی» یک اعتیاد وحشتناک است که با مسائل کوچک آغاز می شود مثل سخن گفتن از متن های اطلاعاتی بی اهمیتی که شما در ویکی پدیا خوانده اید و درست هم هست؛ اما بلافاصله بعد از شروع این جریان این آفت مثل بیماری دامنگیر شما می شود و از آن پس شما متقاعد می شوید که می توانید درباره همه چیز به همه اطلاعات بدهید. پس از این مرحله پیش خود فکر می کنید که این درست است. پس چگونه شما این ها را می دانید؟ این درست است بر مبنای آنچه شما در کتاب ها خوانده اید که به نظر می رسد شامل چندین کتاب هم می شود، چون بعد از تمام افرادی که در مدخل ویکی پدیا نوشته اند صدها منابع ذکر شده است، علاوه بر این تنها کتاب اقتصادی که شما خوانده اید شامل یک بخش درباره اسمیت است و همه این ها نشان از این دارد که دانش شما مربوط به دست کم دوجین کتاب و منبع است.
در این مقطع از بیماری شما در مرحله انکار به سر می برید. در اعماق وجودتان شما متوجه هستید که واقعا درباره آنچه از آن صحبت می کنید چیزی نمی دانید اما خودتان را دائما متقاعد می کنید. «سندروم پاسخ» در بدترین حالت یک شکل از خود توهم است؛ اما مانند قوی ترین توهمات، روی حقیقت بنا شده است. در عصر وفور اطلاعات، همه ما درباره همه چیز اطلاعات اندکی داریم. ما سرفصل ها و عناوین خبری بسیار و بی انتها زیاد خوانده ایم و از آنجا که انسان هستیم نظراتی که درباره مسائل داریم بسیار مبهم و نامعلوم هستند. افرادی که از سندروم پاسخگویی رنج می برند، با این حال آن را تا سطح بعدی می کشانند. این افراد احساس می کنند حالا که معمولا شرایط پاسخگویی را دارند پس دیگر از قبل خود را متخصص و کارشناس می دانند چراکه آن ها در حال حاضر واقعا در یک یا دو موضوع تخصص کافی را دارند.
سندروم پاسخگویی را می توان به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای افرادی دانست که برایشان پدیدارشدن در دنیای واقعی و بیرون آمدن از محل گرم و راحتی که اطلاعات بسیار تخصصی برای آن ها وجود دارد سخت است. جایی که شما در آنجا همه چیز را کاملا می دانید و به این خاطر مردم شما را به عنوان خدای پاسخ ها ارج می نهند، چراکه شما در دنیای واقعی همه چیز را در مورد مکانیسم های زیربنایی فرهنگ، اقتصاد و اهمیتشان نمی دانید. با این حال اعتراف به آن برایتان سخت است چون تخصص شما متوقف می شود و حس عدم قطعیت پا می گیرد. چطور می توان با آن برخورد کرد؟ «نمی دانم». درباره این کلمه خوب فکر کنید و آن را به خاطر بسپارید. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید این کلمه را با خود در آینه تمرین کنید. روزی چندین بار با خود تکرار کنید «نمی دانم». تیغ مناسب برای اصلاح چیست؟ نمی دانم. دلیل تاریخی اینکه چرا پارلمان یونان آشفته است چیست؟ نمی دانم. نمی دانم یا هیچ ایده ای ندارم. هیچ کس نمی داند، شما هم نمی دانید پس لطفا دهان خود را ببندید. هر چقدر شما به جای داشتن پاسخ برای همه چیز درباره آن سوال بپرسید زودتر به یک #نابغه تبدیل می شوید.




دکتر هومن قاپچیدانشکده مدیریت دانشگاه تهرانرسانه‌های اجتماعی#دانشمند#نابغه