عشق مبنای هستی و از ماهیت حیات آدمی ناشی می شود که از دیر باز مورد توجه روانشناسان ، ادیبان و شعرا بوده است . سخن از
عشق ، محدود به زمان و مکان نیست .
عشق به عنوان احساس پاک و مطلوب انسان ، در دل شاعران و هنرمندان شاید بیشتر از دیگران جای دارد و جایگاهش نیز والاتر است .
غزلیات سعدی سرشار از مضامین لطیف و عاشقانه است و عشقی که از آن سخن می گوید ودیعه ای است ازلی و جاودانه و مدارج
عشق از زمینی تا عرفانی در غزلیات او نمایان است .
عشق ریشه در تمام ابعاد زندگی انسان دارد و در تمامی فرهنگ ها این مفهوم جزء مفاهیم اساسی اجتماعی بوده است.
عشق در روانشناسی از مفاهیم پیچیده و یک فرایند شناختی است و روانشناسان برجسته ای چون
استرنبرگ به بحث در این باره پرداخته ا ند که
استرنبرگ عشق را در سطوح متفاوت بررسی کرده است. دراینپژوهش به بررسی
غزلیات سعدی با نظریه
استرنبرگ پرداخته شده است.. روش تحقیق در این مقاله مقایسه ی تحلیلی میان دیدگاه سعدی در غزلیات راجع به
عشق با دیدگاه
استرنبرگ - روانشناس و بیان شباهت هی میان آنها می باشد . تعهد و صمیمیت و شوریدگی که از ارکان نظریه
استرنبرگ می باشد در
غزلیات سعدی در هم آمیخته و نمایان بود .