نگاهی به تفریحات ناصرالدین شاه قاجار با توجه به سفرنامه میسل روستم
میسل روستم در بخشی از سفرنامه خود به ایران، بخش هایی از زندگی و تفریحات ناصرالدین شاه قاجار، ملقب به قبله عالم، را به صورت صریح و برجسته مورد بررسی قرار داده است. او ناصرالدین شاه را فردی مهربان و خوش رو توصیف می کند و می نویسد که شاه پس از بیدار شدن از خواب، پیش از هر کاری، طالع روز خود را می سنجید و پس از آن به امور روزانه اش می پرداخت.
به گفته روستم، ناصرالدین شاه با وجود سن بالا همچنان سرحال، چابک و دلیر بود و در شکار مهارت زیادی داشت. او معمولا به همراه جمعی از همراهان و محافظان به یکی از کاخ های تابستانی بیرون از شهر می رفت و ضمن تفریح و شکار، با امرا و وزرای کشور دیدار کرده و به بررسی امور مملکتی می پرداخت.
روستم در ادامه می نویسد که شاه علاقه فراوانی به جواهرات و گوهرهای خود داشت؛ به گونه ای که هرگاه قصد سفر یا دیدار مهمی را داشت، دستور می داد صندوق جواهراتش را نزد او بیاورند تا آنها را به مهمانان خود نشان دهد.
ناصرالدین شاه به یادگیری زبان روسی نیز علاقه مند بود و فردی روسی به نام «مارتیرس خان» را برای آموزش این زبان به خدمت گرفته بود، اما به ندرت در این زمینه پشتکار نشان می داد و اغلب پس از چند جلسه از ادامه کار منصرف می شد.
یکی دیگر از سرگرمی های شاه، شنیدن کتاب ها و روزنامه ها بود. افرادی مامور بودند تا مطالب و ترجمه ها را متناسب با وقت خواب و بیداری او تنظیم کرده و برایش بخوانند. در این میان، گاه مطالب تحریف می شد تا مبادا چیزی موجب ناراحتی شاه شود. ناصرالدین شاه هنگام شنیدن این متون، عادت داشت عصرانه اش را میل کند و در همان حال مورد نوازش و ماساژ قرار گیرد. او همچنین خود دست به قلم بود و خاطراتش را می نوشت و گاه کاریکاتورهای جالبی نیز می کشید.
روستم می افزاید که شاه بسیار تحت تاثیر «پتر کبیر» بود و همیشه رساله ای از او را نزد خود نگاه می داشت و می کوشید از او تقلید کند. همچنین در مقطعی، به تقلید از «هارون الرشید» تصمیم گرفت به صورت ناشناس در میان مردم شهر گردش کند تا از احوال آنان آگاه شود؛ اما در یکی از این شب گردی ها، به چاله ای از گل افتاد و سراپایش گل آلود شد.
ناصرالدین شاه معمولا تنها غذا می خورد و تنها در روز تولد خود، گروهی اندک از نزدیکان را برای ناهار دعوت می کرد. پس از صرف غذا، به ورق بازی می پرداخت و رسم بر آن بود که حریف باید حتما از شاه شکست بخورد تا مبادا موجب ناراحتی او شود.
از دیگر تفریحات عجیب شاه، رنگ کردن دم و بدن اسب های کالسکه اش بود. در دوران او، اسب های با دم قرمز به همین دلیل شهرت یافته بودند. شاه همچنین به دریافت هدیه علاقه زیادی داشت، هرچند ارزش مادی هدایا برایش اهمیتی نداشت. در مقابل، گاه هزینه های بیهوده ای نیز می کرد؛ از جمله خرید لباس و تجهیزات کهنه نظامی از اتریشی ها، تنها به دلیل تملق گویی سفیر اتریش که در واقع برای همین منظور در تهران حضور داشت.
بزرگ ترین ضعف ناصرالدین شاه، علاقه شدید او به پسربچه ای به نام «ملیجک» بود؛ کودک ده ساله ای که برادرزاده یا خواهرزاده یکی از همسرانش به شمار می رفت. شاه چنان به او دلبسته بود که منصب ژنرالی به وی بخشید و جایگاهش را حتی بالاتر از نایب السلطنه قرار داد. درباریان که از ملیجک و نفوذش بر شاه ناخشنود بودند، برای حفظ موقعیت خود ناچار به تملق و احترام ظاهری نسبت به او می شدند. از جمله، در ماجرای بیماری ملیجک، برخی از امرا با بهانه «شفای ملیجک» اقدام به آزاد کردن زندانیان مورد حمایت خود کردند که نشانه ای از حیله گری درباریان بود.
در زمینه ازدواج های ناصرالدین شاه، روستم می نویسد که هنگام گشت و گذار در شهرها و روستاها، زنان موظف بودند هنگام عبور شاه، چهره خود را آشکار کنند. همچنین یکی از همسران سالخورده شاه گاه مهمانی هایی برای دختران اشراف ترتیب می داد تا شاه از میان آنان همسری برگزیند. در این مواقع، شاه تنها با تکان دادن دستمالی کوچک به سوی دختری که پسندیده بود، تصمیم خود را اعلام می کرد و خانواده دختر نیز جرات مخالفت نداشتند.
ناصرالدین شاه زنان حرمسرای خود را نیز گاه وادار به شنای دسته جمعی می کرد و با شادی به تماشای آنان می نشست. هر ساله نیز مهمانی هایی برای زنان اروپایی ترتیب می داد و پرتره طلایی خود را به آنان هدیه می داد.
در بخش پایانی، روستم به «رژه ها» یا «سلام های شاهانه» اشاره می کند. هرگاه شاه سرگرمی تازه ای نمی یافت، دستور برگزاری سلام ها و رژه های تشریفاتی می داد که تقریبا همه شان به صورت مشابه برگزار می شدند. پخش سکه در نوروز و نگه داشتن تکه ای از گوشت شتر بر سر نیزه در عید قربان از جمله این مراسم ها بود.
✍️امیرمحمد جودی ثمرین