همه ی داروندارم/ آریل دورفمن
داستان "همه ی داروندارم" از آریل دورفمن. این داستان حجم بسیار کمی دارد اما محتوایش طوری است که می تواند مخاطب را مدت ها در پیچاپیچ ذهنش به چالش بکشد. این داستان یک تم سیاسی و اجتماعی دارد و سعی دارد بگوید که در این جریان ها، چگونه افراد یک جامعه بخاطر سیاست گذاری ها و ایدئولوژی بالادستی هایشان، بی گناه و به صورت اجباری در مقابل هم می ایستند و دچار سلسله ای از کنش ها و واکنش ها می شوند که موجب بروز اتفاق هایی ناگوار می شود که نویسنده خود در داستان از زبان یکی از شخصیت ها می گوید: "انگار چشمش نمی خواست شاهد باشد که می خواهد چه کند."
اما پس از همین کش و قوس های ناخودآگاه سیاسی و اجتماعی و در پس همه ی این رفتار ها و عملکردها، نویسنده سعی دارد نشان بدهد که واقعیت را می شود چندی سرکوب کرد و آنرا محبوس کرد، اما هیچ وقت نمی شود آنرا به طور کل از بین برد و کشت. زیرا ناامنی و تهدید که حجابی بر بیان حقیقت اند، تاریخ انقضایی دارند و همیشگی نیستند و راستی و درستی هر چند دیر، بالاخره روزی مثل یک رود جاری از لابه لای سنگ های سخت و زمخت ترس از نازک ترین و غیرقابل پیش بینی ترین روزنه ها دوباره سربرمی آورند.
در جهان "همه ی داروندارم"، مرز میان ظالم و مظلوم در هاله ای از ابهام گم شده است. این داستان فراتر از یک نقد سیاسی، کندوکاو در هستی انسانی در لحظات فروپاشی است؛ جایی که ساختارهای قدرت نه تنها جان آدم ها، بلکه وجدان آن ها را نیز هدف قرار می دهند. آقای دورفمن ما را با این پرسش هولناک مواجه می کند: وقتی شرایط بیرونی به گونه ای رقم می خورد که دست های ما ناگزیر به انتخاب های غیرانسانی آلوده می شود، چه چیزی از من حقیقی باقی می ماند؟
فرجام این داستان، پیروزی محض حقیقت نیست، بلکه سنگینی بار آگاهی است. آقای دورفمن به ما یادآوری می کند که حقیقت، حتی زمانی که مدفون شده، مانند زخمی سرباز در جان جامعه باقی می ماند. اگرچه فشار سیستم ها می تواند اراده ی فردی را به بند بکشد، اما حافظه ی جمعی و ندای وجدان، جریانی است که هرگز نمی ایستد. حقیقت در این داستان، نه یک مفهوم انتزاعی، که یک حضور است که در لحظه ی غفلت سرکوب گران، از میان لایه های سانسور شده بیرون می جهد و به آن ها یادآوری می کند که هیچ چیز، حتی "همه داروندار" یک فرد، نمی تواند قیمت کتمان واقعیت باشد.
✍️امیرمحمد جودی ثمرین