علم بهتر است یا ثروت؟

2 اردیبهشت 1405 - خواندن 4 دقیقه - 64 بازدید

بی هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است...

دهه شصت کلاس انشاء کمتر کسی این موضوع را یادش نمی آید

علم بهتر است یا ثروت؟

به راستی علم بهتر است است یا ثروت؟ البته در آن زمان که علم ومعلم جایگاهی متمایز داشتند اکثر انشاها ختم میشد به این نتیجه که آری علم بهتر است فلان و بهمان.حال آن عینک خوش بینی را برداریم و عینک واقع بینی را بگذاریم و به موضوع قدری واقع گرایانه تر نگاه کنیم.علم چه می آورد و ثروت چه می آورد؟

البته پاسخ به این سوال بستگی به جغرافیایی که در آن زندگی میکنیم و سیستم ساختاری که بر آن منطقه حکومت میکند بسیار وابسته است.بلی ثروت قدرت،شهرت،آسایش نه لزوما آرامش،رفاه،اعتماد به نفس و ...می آورد.در مقابل علم چه به ما می دهد؟اگر در یک کشوری که باندهای مافیایی در آن حاکم نبودند و هر کس بر اساس شایستگی هایش سر کارش بود خب هر کس به میزان علم ودانشش و شایستگی هایش ثروت داشت و اصلا نیازی به مطرح کردن این بحث نبود.اساس طرح این بحث در جهان سوم است و رسیدن به نتیجه ایی که افکار عمومی را متقاعد کند.اینکه بچه را بنشانیم و بگوییم الا و بلا باید پزشکی قبول شی وگرنه درس خواندن فایده ندارد یعنی بی عدالتی در توزیع منابع کشور، یعنی یک کشور بیمار که یک عده از رنج یک عده دیگر نان میخورند.این همه رشته رشته تحصیلی چرا فقط پزشکی؟؟؟یک جای کار ایراد دارد.کجا؟؟؟ساختار و سیستم معیوب و اینکه هیچکس جای خودش نیست.که اگر بود تقاضا برای ورود به رشته هنر به همان اندازه بود که برای رشته پزشکی،چرا در یک کشور درآمد یک ناخن کار یا آرایشگر زنانه از یک مهندس ساختمان بیشتر باشد؟باز بر میگردیم به ساختار و فرهنگ معیوب.کسی بیست سال از عمرش را در دانشگاه گذرانده و عضو هیئت علمی است درآمد ماهانه زندگی اش یک سوم ناخن کار سر کوچه شان است.اما چه کنیم؟؟؟؟حال این کلاف پیچیده گره اش به این سادگی باز نمیشود باید راهکاری جست.به طور کلی نود درصد سعادت ما در سلامتی ماست همه چیز در صورت وجود سلامت مایه لذت می گردد،برعکس بدون سلامت ،هیچ موهبتی بیرونی نیست که لذتبخش باشد و حتی موهبت های ذاتی دیگر،خصوصیات ذهنی وخلق و مزاج در اثر رنجوری کاهش می یابند و بسیار ضعیف میشوند.پس بی دلیل نیست که به هنگام دیدن یکدیگر نخست جویای حال یکدیگر میشویم و برای هم آرزوی سلامتی میکنیم زیرا سلامت،برای سعادت انسان از هر چیز دیگر اساسی تر است.بنا بر آنچه گفته شد نتیجه میگیریم بزرگترین حماقت انسان قربانی کردن سلامت خویش است،حال به هر منظور که باشد،چه در راه کسب و کار،چه برای ارتقا مقام و چه برای شهرت .هر چند سلامت در ایجاد شادی، که برای ما اساسی است،سهم دارد،شادی تنها وابسته به آن نیست،زیرا ممکن است کسی با وجود سلامت کامل صفراوی مزاج باشد وحال روحی غالب در او اندوه باشد.توصیه کلی این است به جنگ تقدیر نمیشود رفت بله متاسفانه در این جغرافیا ثروت بهتر است.ولی کسی که علم دارد با بکار بستن و استفاده کردن از آن میتواند دنیایی شاد و سالم برای خود بسازد.

من الله توفیق