«ذهن در محاصره۳» مجموعه ای پنج قسمتی درباره ی اختلال وسواسی-اجباری

4 اردیبهشت 1405 - خواندن 10 دقیقه - 188 بازدید


«ذهن در محاصره»

مجموعه ای پنج قسمتی درباره ی اختلال وسواسی-اجباری



قسمت سوم 

در دام چرخه؛ چطور OCD زندگی را می بلعد؟

رضا چهل ودو ساله، مهندس نرم افزار است. یا بود. دیگر نمی تواند کار کند. نه به این دلیل که توانایی ندارد، بلکه به این دلیل که نوشتن هر خط کد برایش به یک بازی بی پایان تبدیل شده است. آیا این کد درست است؟ آیا ممکن است خطایی داشته باشد که به کسی آسیب بزند؟ باید دوباره بخوانم. و دوباره. و دوباره. آنچه یک برنامه نویس معمولی در یک ساعت انجام می دهد، رضا در هشت ساعت هم تمام نمی کند. کارفرمایش فکر می کند تنبل است. رضا می داند که تنبل نیست. اما نمی تواند توضیح بدهد.



چرخه ای که خودش را می خورد:

برای فهمیدن اینکه چطور OCD زندگی را می بلعد، باید ابتدا مکانیزم اصلی آن را درک کرد. این مکانیزم یک چرخه است، ساده اما بی رحمانه:

یک فکر یا تصویر ناخواسته وارد ذهن می شود. این فکر اضطراب شدیدی ایجاد می کند. برای کاهش اضطراب، فرد یک رفتار اجباری انجام می دهد. اضطراب موقتا کاهش می یابد. مغز این رابطه را یاد می گیرد و دفعه ی بعد، همان مسیر را با قدرت بیشتری طی می کند.

مشکل اینجاست که اجبار، اضطراب را درمان نمی کند؛ آن را تایید می کند. هر بار که فرد در خانه را برمی گردد و چک می کند، مغزش پیام می گیرد که «بله، خطر واقعی بود و چک کردن لازم بود.» این یادگیری اشتباه، پایه ی اصلی تداوم OCD است.

با گذشت زمان، چرخه گسترش پیدا می کند. محرک های بیشتری ترسناک می شوند. اجبارها طولانی تر و پیچیده تر می شوند. زندگی فرد به تدریج حول محور اجبارها شکل می گیرد، نه حول آنچه واقعا برایش مهم است.


چهره های متنوع؛ OCD یک بیماری نیست، یک خانواده است

یکی از دلایلی که OCD اغلب دیر تشخیص داده می شود، تنوع چهره های آن است. بسیاری از بیماران سال ها با متخصصانی مواجه می شوند که محتوای خاص وسواس آن ها را نمی شناسند و تشخیص غلط می گیرند.


وسواس آلودگی شناخته شده ترین چهره ی OCD است. ترس از میکروب، بیماری، آلوده شدن یا آلوده کردن دیگران. رفتارهای اجباری شامل شستن مکرر دست ها، دوری از لمس اشیاء عمومی، و تشریفات تمیزکاری طولانی است. اما آلودگی همیشه فیزیکی نیست؛ برخی بیماران از «آلودگی ذهنی» رنج می برند، احساس کثیف بودن درونی که با شستن برطرف نمی شود.


وسواس آسیب یکی از رنج آورترین انواع است و متاسفانه یکی از کمترشناخته شده هاست. فرد افکار مزاحمی درباره ی آسیب رساندن به خود یا دیگران دارد. یک پدر که ترس از آسیب رساندن به فرزندش دارد. یک جوان که می ترسد هنگام رانندگی کسی را زیر بگیرد و متوجه نشود و مسیر را بارها برمی گردد. یک آشپز که نمی تواند از چاقو استفاده کند. این افراد اغلب اشتباها تشخیص افکار خودکشی یا اختلال شخصیت می گیرند، در حالی که هیچ تمایلی به آسیب ندارند؛ برعکس، وحشت از آسیب است که آن ها را فلج کرده.


وسواس مذهبی یا وسواس گناه در فرهنگ هایی مثل ایران، به دلیل اهمیت مذهب در زندگی روزمره، شیوع بالاتری دارد. فرد ترس از ارتکاب گناه، کفر، یا ناپاکی مذهبی دارد. نمازها بارها تکرار می شوند چون «درست نبود.» وضو بارها گرفته می شود. متون مذهبی بارها خوانده می شوند. این بیماران اغلب به روحانیون مراجعه می کنند، نه روان پزشکان؛ و متاسفانه گاهی پاسخ هایی که می گیرند ناخواسته اجبارها را تقویت می کند.


وسواس تقارن و نظم همان چیزی است که در رسانه ها بیشتر تصویر می شود. اما حتی اینجا هم داستان پیچیده تر از «دوست دارم اشیاء مرتب باشند» است. این بیماران اغلب احساس ناتمامی یا «درست نبودن» شدیدی دارند که تا زمانی که چیزی «دقیقا درست» نشود، رهایشان نمی کند.


وسواس جنسی شاید پنهان ترین نوع OCD باشد. افکار مزاحم جنسی ناخواسته درباره ی موضوعات ناخوشایند یا ممنوع برای فرد. بیمار اغلب شدیدا از این افکار متنفر است و آن ها را نشانه ی «بد بودن» خود می داند. سکوت و شرم در این گروه بیشتر از هر گروه دیگری است.


OCD رابطه ای نوع جدیدتری است که شناسایی اش در حال افزایش است. فرد شک های مداوم درباره ی رابطه اش دارد. آیا واقعا عاشقم؟ آیا این شخص مناسب است؟ آیا جذابیتی که گاهی نسبت به دیگران احساس می کنم نشانه ی مشکل است؟ این شک ها پایان ناپذیرند و با اطمینان گرفتن از طرف مقابل موقتا آرام می شوند، اما باز می گردند.


هاوارد هیوز؛ وقتی OCD قوی ترین مرد دنیا را فلج می کند:

هاوارد هیوز، میلیاردر، هواپیماساز، فیلم ساز و یکی از ثروتمندترین مردان قرن بیستم، شاید شناخته شده ترین چهره ی OCD در تاریخ معاصر باشد. نه به این خاطر که خودش تشخیص را اعلام کرد، بلکه به این خاطر که زندگی اش مستند شده است.

هیوز از ترس آلودگی به تدریج خود را از دنیا جدا کرد. سال های آخر عمرش را در هتل های مختلف، در اتاق هایی که پرده هایشان همیشه کشیده بود، گذراند. برای کارمندانش دستورالعمل های مفصل درباره ی نحوه ی دست دادن شیشه ها، نحوه ی باز کردن در، و نحوه ی مکالمه با او می نوشت. در اواخر عمر، ناخن هایش آنقدر بلند شده بود که پیچیده می شد. ثروت و قدرت نتوانستند او را از این زندان ذهنی نجات دهند.

هیوز نه تنبل بود، نه دیوانه، نه ضعیف. او مبتلا به OCD بود، در دوره ای که هیچ درمان موثری برای آن وجود نداشت. داستان او یادآوری مهمی است که OCD هیچ استثنایی برای هوش، ثروت یا موقعیت اجتماعی قائل نمی شود.



سیر بیماری؛

 چرا «خودش خوب نمی شود»

OCD معمولا در اواخر کودکی، نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می شود. میانگین سن شروع حدود نوزده تا بیست سالگی است، هرچند در برخی موارد در کودکی زودتر هم دیده می شود (Kessler et al., 2005). در اکثر موارد درمان نشده، سیر بیماری مزمن و بدتر شونده است.

یکی از پدیده های جالب در OCD، جابجایی علائم است. محتوای وسواس ممکن است با گذشت زمان تغییر کند، اما ساختار اختلال باقی می ماند. کسی که در نوجوانی وسواس آلودگی داشت، ممکن است در بزرگسالی وسواس آسیب پیدا کند. این جابجایی گاهی باعث می شود که بیمار یا درمانگر فکر کند بیماری «عوض شده» یا «خوب شده»، در حالی که ساختار زیرین همان است.

بدون درمان، OCD تمایل به گسترش دارد. اجبارها طولانی تر می شوند. محرک های بیشتری ترسناک می شوند. رفتارهای اجتنابی گسترش پیدا می کنند تا جایی که زندگی فرد به طور جدی محدود می شود. ازدواج، فرزند، شغل، دوستی؛ همه می توانند قربانی این گسترش شوند.


همبودی؛

 OCD به تنهایی نمی آید

یکی از واقعیت های بالینی مهمی که درمانگران باید با آن آشنا باشند، نرخ بالای همبودی OCD با سایر اختلالات است. افسردگی اساسی در بیش از شصت درصد بیماران OCD در طول زندگی دیده می شود (Ruscio et al., 2010). اضطراب اجتماعی، اختلال پانیک، اختلالات خوردن، و اختلالات طیف OCD مثل بدشکلی بدن (BDD) و هوردینگ هم رایج هستند.

این همبودی ها درمان را پیچیده تر می کنند، اما نادیده گرفتن آن ها درمان را بی اثر می کند. یک بیمار OCD که افسردگی شدید دارد، انرژی لازم برای انجام ERP را ندارد. باید ترتیب اولویت بندی درمان با دقت تعیین شود.


تاخیر در تشخیص؛ یک بحران پنهان

میانگین فاصله ی زمانی بین شروع علائم OCD و دریافت درمان مناسب، در مطالعات مختلف بین هفت تا هفده سال گزارش شده است (Marques et al., 2010). این عدد شوکه کننده است. چرا این همه تاخیر؟

دلایل متعددی وجود دارد. اول، بسیاری از بیماران از شرم یا ترس قضاوت شدن علائمشان را پنهان می کنند، به ویژه در انواع وسواس جنسی یا آسیب. دوم، بسیاری از درمانگران آموزش کافی درباره ی تمام چهره های OCD ندیده اند. سوم، تشخیص های اشتباه رایج است: افسردگی، اضطراب عمومی، اسکیزوفرنی (در موارد وسواس های بیزار کننده)، یا اختلال شخصیت. چهارم، خود بیماران اغلب نمی دانند که آنچه تجربه می کنند یک اختلال قابل درمان است.

هر سال تاخیر در درمان، به معنای یک سال بیشتر تثبیت شدن الگوهای عصبی و رفتاری معیوب است. به معنای یک سال بیشتر آسیب به روابط، شغل و کیفیت زندگی است. این تاخیر یک بحران بهداشت روان است که کمتر از آنچه هست به آن توجه می شود.


در قسمت بعد، به سراغ موثرترین ابزارهایی می رویم که علم برای مقابله با این چرخه در اختیار ما گذاشته است.

منابع:

Kessler, R. C., Berglund, P., Demler, O., et al. (2005). Lifetime prevalence and age-of-onset distributions of DSM-IV disorders in the National Comorbidity Survey Replication. Archives of General Psychiatry, 62(6), 593–602.

Marques, L., LeBlanc, N. J., Weingarden, H. M., et al. (2010). Barriers to treatment and service utilization in an internet sample of individuals with obsessive-compulsive symptoms. Depression and Anxiety, 27(5), 470–475.

Ruscio, A. M., Stein, D. J., Chiu, W. T., & Kessler, R. C. (2010). The epidemiology of obsessive-compulsive disorder in the National Comorbidity Survey Replication. Molecular Psychiatry, 15(1), 53–63.