نظریه پینگ پونگ بازان و اتاق پر از تله موش و توپ پینگ پونگ (در باب ارتباط انسانی)

5 اردیبهشت 1405 - خواندن 4 دقیقه - 52 بازدید
نظریه پینگ پونگ بازان و اتاق پر از تله موش و توپ پینگ پونگ


فرضیات این نظریه ما این است

دو نفر می خواهد پینگ پونگ بازی کنند

در اطرافشان تا حد کمی فضای جا به جایی هست

اما بعد از فضای جا به جایی، در جای جای اتاق تله موش و توپ پینگ پونگ گذاشته شده

این دو نفر شروع به بازی می کنند

اگر توپی خطا رود یا شخصی نتواند ضربه را پاسخ دهد توپ از روی میز رها شده، به زمین که پر از تله موش است می افتد و باعث پرتاب شدن هزاران هزار توپ پینگ پونگ بصورتی تصادفی می شود و حال افراد می توانند یکی از توپ ها را گرفته و بعد از فرو نشست جریان توپ ها به بازی ادامه دهند و اگر دوباره همه تله ها و توپ ها را از اول بچینیم و باز ادامه دهیم دوباره این اتفاق تکرار می شود.

آن اتاق را ذهن در نظر بگیریم

تو نفر بازی کننده را، دو شخصی که راجب بحثی در حال گفت و گو هستند در نظر بگیریم

و توپ بازی اول، موضوع حرفی که شروع کننده بحث بین دو نفر است در نظر بگیریم.

حال میبینیم که هر کلمه حرف زدن چه جرقه هایی را در نورون های مغزی ما ایجاد می کنند و چه انفجار خارق العاده و عظیمی را بوجود می آورند.

صحبت کردن دو نفر، ارتباط کلامی بسیار بسیار مهمتر از آن است که فکرش را بتوان کرد.

دیوید ایگلمن در کتاب مغز: داستان شما می گوید: زندگی ما تحت سلطه نیروهایی است که از ظرفیت کنترل و آگاهی ما خارج است.

 زیگموند فروید، ذهن خودآگاه و ناخودآگاه را به کوه یخی تشبیه می کند که قسمت روی آب را که ما می بینیم خودآگاه و قسمتی که ما نمی بینیم ناخودآگاه است.

با در نظر گرفتن تمام این اطلاعات آیا بهتر نیست که از فضاهای مجازی کمی دوری کنیم و بیشتر باهم به گفت و گو بپردازیم تا این قسمت پنهان مغز ما دریچه های شگفتی این دنیا را به ما نشان بدهند؟

اگر از دیدگاهی دیگر به آن بنگریم:

رابرت گرین، در کتاب ۴۸ قانون قدرت مثال دو قورباغه را می زند که در جست و جوری خانه ای جدی. پس از خشک شدن خانه قبلی، هستند و بعد از رسیدن به چاهی می خواهند آن جا را به عنوان خانه جدید خود انتخاب کنند و بعد به این فکر می کنند که اگر این چاه خشک شود چگونه می خواهند از آن عمق زیاد بیرون آیند و در جست و جوی خانه جدید باشند؟

این تمثیل زیبا که به ما یاد می دهد عاقبت کارها و تصمیمات خود را ببینیم، می تواند با نظریه بالا که اگر دو نفر صحبت های بیهوده نیز انجام دهند باز همان انرژی و همان مقدار انفجار در اتاق رخ می دهد را نیز در نظر گرفت.

حال انتخاب با ماست، آن انفجار عظیم در چه راستا باشد؟

و سوال بعدی اینکه آیا واقعا انتخاب با ماست یا گذشته ما؟

و سوال بعدی اینکه با توجه به اینکه سیستم ذهنی ما تاثیر پذیر از گذشته است، آیا به قول دیوید ایگلمن اگر تاریخ را صد بار تکرار کنیم همان نتیجه به دست می آید؟