سفر در زمان، تنها یا باهم؟

11 اردیبهشت 1405 - خواندن 4 دقیقه - 46 بازدید

طرح صحیح مسئله و مشکل یکی از اساسی ترین مراحل تصمیم گیری است که خود تصمیم گیری جوهره فعالیت های مدیریت است.

البته که علم مدیریت از علوم انسانی و اجتماعی است و به همین سبب طرح درست و صحیح مسئله مرتبط با مشکل در هر زمینه ای، قدم بسیار مهمی از مسیر حل آن مشکل است.

به قول معروف مسئله این است که.......

اما واقعیت همین است، مسئله سفر در زمان چیست؟

اینکه ما به شخص و فیزیک خود بخواهیم در زمان حرکت کنیم یا اگر شخصی از آینده بیایید و به ما از اتفاقات آینده بگوید نیز سفر در زمان حساب می شود؟

بیایید مثالی را باهم بررسی کنیم

در مسیر برگشت به خانه هستید و در مسیر برعکس مسیر حرکت شما، می بینید که ترافیک شدیدی شده است.

هر چه به انتهای این ترافیک نزدیک تر می شوید، می بینید که ماشینهای جدیدی در حال رسیدن به این ترافیک هستند و همینطور که شما پیش می روید می بینید در مسیر هایی قبل از این ترافیک حتی ماشین ها با سرعت زیادی در حال رسیدن به این ترافیک هستند.

حال بیایید مسئله را اینگونه مطرح کنیم

آیا شما از آینده آن شخص هایی می آیید که کمی بعد در مسیرشان ترافیک سنگینی شده است؟

آیا آنها نیز از آینده شما می آیند و می دانند در ادامه مسیر شما چه اتفاقاتی رخ داده؟

دقیقا همه این ها صادق است.

به همین دلیل است که ما انسان ها به هم نیازمند هستیم و همه باهم تکمیل کننده یکدیگر هستیم.

در زندگی واقعی افرادی را می بینیم که تجارب بیشتری از ما دارند و این تجارب را بصورت رایگان یا حتی غیر رایگان در اختیار ما قرار می دهند.

اما ما چه می کنیم؟

ما تا خودمان تجربه نکنیم، آن مسئله را باور نخواهیم کرد.

اینجاست که مسئله مطرح می شود که آیا سفر در زمان یعنی خودمان به آینده برویم و تجربه کنیم یا اگر فردی نیز از آینده بیایید و به ما بگوید، ما نیز در زمان سفر کرده ایم؟

به مغز نگاهی و بدن خود که نگاه می کنیم، میفهمیم، آینده، گذشته و حال هر سه در یک لحظه و در یک مکان وجود دارند اما ما مانند گیرنده های رادیو فقط برای دریافت سیگنال خاصی در لحظه خاصی تنظیم شده ایم.

به این نیز باور ندارید؟

به دیروز فکر کنید، آیا دیروز وجود نداشته و گذشته؟ یا شما تنها گیرنده امواج دیروزتان، به تنظیمات امروز تغییر موج داده است؟

در این دنیای پر از تغییرات و پر سرعت امروزی ما باید باهم زندگی کنیم.

هر کدام از ما قسمتی از زندگی را درک و در قسمتی تجربه کسب می کنیم که میتواند آینده یک نفر دیگر باشد.

این معادله ساده است: گذشته ما، آینده دیگری است و گذشته دیگری، آینده ما!

پس همه ما در هر لحظه در حال سفر در آینده دیگری و دیگران نیز در حال سفر در آینده ما هستند.

در پایان سخن به این مسئله نگاه کنیم:

ذهن مانند یک سی پی یو یا تراشه یا ترانزیستور قوی و قدرتمند نیست، بلکه مجموعه ای از پردازنده های متوسط است که در کنار هم قدرتمند می شوند.

ما به یکدیگر و به همراه هم سفر در زمان میکنیم.

ما به هم احتیاج داریم.

هر کدام از ما تنها قادر به درک مقدار خاصی از واقعیت است، حتی حیوانات نیز در درک بعضی از واقعیت ها از ما جلو هستند چون گیرنده های متفاوتی برای درک کردن دارند مثل: مار ها، خفاش ها، سگ ها و ....

هیچ چیز مهمتر از این نیست:

ما به هم محتاجیم