محمد فروهر
24 یادداشت منتشر شدهکاربرد تئوری انتخاب در مدیریت منابع انسانی
کاربرد تئوری انتخاب در مدیریت منابع انسانی
نظریه انتخاب (Choice Theory) که توسط دکتر ویلیام گلسر (William Glasser) مطرح شد، یکی از دیدگاه های جذاب در روان شناسی است که می تواند تاثیر عمیقی بر نحوه مدیریت و رهبری در سازمان ها داشته باشد. در ادامه، این نظریه و ارتباط آن با مدیریت منابع انسانی (HRM) را به زبان ساده و کاربردی توضیح داده خواهد شد.
۱. تشریح نظریه انتخاب
هسته اصلی نظریه انتخاب این است که تمامی رفتارهای ما نتیجه انتخاب های ماست، حتی اگر ناخودآگاه باشند. گلسر معتقد است که انسان ها تحت کنترل عوامل بیرونی نیستند، بلکه کنترل زندگی خود را در دست دارند.
این نظریه بر پنج نیاز اساسی و ژنتیکی انسان استوار است که همه افراد آن ها را دارند:
- بقا (Survival): نیاز به امنیت، غذا، خواب و سلامت جسمانی.
- عشق و تعلق (Love and Belonging): نیاز به ارتباط با دیگران، دوست داشته شدن و احساس عضویت در یک گروه.
- قدرت (Power): نیاز به احساس ارزشمندی، شایستگی، دستاورد و تاثیرگذاری.
- آزادی (Freedom): نیاز به استقلال، انتخاب مسیر خود و رهایی از اجبار.
- لذت (Fun): نیاز به خنده، یادگیری و لذت بردن از زندگی.
نکته کلیدی: گلسر می گوید ما نمی توانیم دیگران را کنترل کنیم، اما می توانیم رفتار خودمان را کنترل کنیم. وقتی نیازهای ما برآورده می شوند، انگیزه و رضایت بیشتری خواهیم داشت.
۲. ارتباط نظریه انتخاب با مدیریت منابع انسانی (HRM)
در مدیریت منابع انسانی، تمرکز معمولا بر فرآیندها، قوانین و ساختارهاست. اما نظریه انتخاب به مدیران و متخصصان HR یادآوری می کند که کارکنان انسان هایی با احساسات، نیازها و توانایی انتخاب هستند.
در اینجا چند کاربرد کلیدی نظریه انتخاب در HRM آورده شده است:
الف) تغییر از «کنترل» به «توانمندسازی»
- دیدگاه سنتی: مدیران سعی می کنند با نظارت شدید، جریمه و پاداش (سیستم زنجیره و چوب)، رفتار کارکنان را کنترل کنند.
- دیدگاه نظریه انتخاب: مدیران باید محیطی فراهم کنند که کارکنان بتوانند نیازهای پنج گانه خود را به شیوه ای سازنده برآورده کنند. به جای کنترل، بر توانمندسازی و حمایت تمرکز می شود.
ب) طراحی شغل و انگیزش
- نیاز به قدرت و تعلق: اگر شغل کاری به گونه ای طراحی شود که کارمند احساس کند مهارت هایش به کار می رود (قدرت) و با همکارانش ارتباط مثبتی دارد (تعلق)، انگیزه درونی او افزایش می یابد.
- نیاز به آزادی: اعطای اختیار به کارکنان برای تصمیم گیری در مورد نحوه انجام کارشان، نیاز به آزادی آن ها را برآورده کرده و خلاقیت را افزایش می دهد.
ج) حل تعارض و مدیریت عملکرد
- به جای سرزنش کارمند برای اشتباهات، مدیران می توانند از پرسش های باز استفاده کنند: «چه چیزی مانع از انجام بهتر کار شد؟» یا «چه انتخابی می توانی برای بهبود وضعیت کنونی داشته باشی؟»
- این رویکرد، کارمند را مسئولیت پذیر می کند و به جای ایجاد مقاومت، به دنبال راه حل می گردد.
د) جذب و نگهداشت استعدادها
- سازمان هایی که فرهنگ مبتنی بر نظریه انتخاب دارند، جایی هستند که افراد احساس می کنند دیده می شوند، شنیده می شوند و می توانند رشد کنند. این موضوع باعث افزایش وفاداری سازمانی و کاهش نرخ ترک خدمت می شود.
۳. جمع بندی و نتیجه گیری
نظریه انتخاب در مدیریت منابع انسانی به معنای گذر از یک مدیریت دستوری و کنترل گر به یک مدیریت مشاوره ای و حمایتی است.
- برای مدیران HR: این نظریه یادآوری می کند که برای ایجاد سازمانی سالم، باید نیازهای اساسی کارکنان (به ویژه تعلق، قدرت و آزادی) را در نظر گرفت.
- برای سازمان ها: ایجاد محیطی که در آن افراد احساس کنند انتخاب گر هستند و تاثیرگذار، منجر به بهره وری بالاتر و رضایت شغلی بیشتر می شود.
به طور خلاصه، نظریه انتخاب به ما می گوید: «ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم، اما می توانیم محیطی ایجاد کنیم که آن ها بخواهند بهترین نسخه خود باشند
4. مثال عملی
وضعیت: علی یک طراح گرافیک بااستعداد است، اما در سه ماه اخیر، کیفیت کارش افت کرده، در جلسات تیمی کم حرف شده و گاهی اوقات دیر به سر کار می آید. مدیر منابع انسانی (HR) و مدیر مستقیم او نگران هستند.
۱. رویکرد سنتی (کنترل گرا)
در این روش، HR و مدیر مستقیم فکر می کنند مشکل از «انضباط» یا «نگاه» علی است.
- اقدام: یک جلسه انضباطی برگزار می کنند. به او تذکر می دهند که طبق قرارداد باید ساعت ۸:۳۰ حاضر شود. کیفیت کارش را زیر سوال می برند و می گویند اگر اصلاح نشود، با جریمه یا حتی اخراج مواجه می شود.
- نتیجه: علی احساس می کند تحت کنترل و تحقیر شده است. نیازهای «تعلق» و «قدرت» او آسیب می بیند. او یا سکوت می کند و کار را با کمترین کیفیت انجام می دهد (انفعال)، یا استعفا می دهد. انگیزه اش کاملا از بین می رود.
۲. رویکرد مبتنی بر نظریه انتخاب (توانمندساز)
در این روش، HR و مدیر مستقیم فرض می کنند که علی انتخاب کرده است که این طور رفتار کند، چون نیازهایش برآورده نمی شود. هدف، کشف آن نیازهاست.
گام های اجرایی:
- گفتگوی همدلانه (به جای بازخواست):مدیر مستقیم به جای سرزنش، با علی جلسه ای دوستانه دارد و می پرسد: «علی، متوجه شدم اخیرا انرژی ت کمتر از قبله. دوست دارم بدونم چه چیزی در کار یا محیط برات چالش برانگیز شده؟ چه چیزی می تونه کمک کنه حالت بهتر بشه؟»
- کشف نیازهای پنج گانه:در طول گفتگو، علی اعتراف می کند:نیاز به قدرت: «من احساس می کنم ایده هام شنیده نمی شه و فقط مجری دستوراتتم. دوست دارم در پروژه های جدید نقش خلاقانه تری داشته باشم.»
نیاز به آزادی: «این همه جلسه و گزارش نویسی اداری، وقت خلاقیتمو می گیره. دوست دارم در نحوه مدیریت زمانم آزادی عمل بیشتری داشته باشم.»
نیاز به تعلق: «احساس می کنم از تصمیم گیری های تیمی دورم.» - طراحی راه حل مشترک (انتخاب های سازنده):HR و مدیر مستقیم به جای تحمیل قانون، با علی توافق می کنند:برای نیاز به قدرت: به علی اجازه می دهند رهبری یک پروژه کوچک جدید را بر عهده بگیرد و ایده هایش را در جلسات هفتگی ارائه دهد.
برای نیاز به آزادی: به او اجازه می دهند ۲ روز در هفته را به صورت دورکاری یا با ساعت کاری منعطف تر کار کند، به شرطی که تحویل دهی ها سر وقت باشد.
برای نیاز به تعلق: او را به عنوان نماینده تیم در کمیته بهبود محیط کار انتخاب می کنند.
نتیجه در مدیریت منابع انسانی
- برای سازمان: هزینه آموزش نیروی جدید را نپرداخته، چون علی را حفظ کرده. بهره وری علی به دلیل برآورده شدن نیازهایش، افزایش یافته.
- برای علی: احساس ارزشمندی (قدرت)، استقلال (آزادی) و ارتباط (تعلق) کرده است. او «انتخاب» می کند که با انگیزه کار کند، چون محیط به او کمک می کند.
- برای HR: نشان داده که HR فقط بخش قوانین و انضباط نیست، بلکه بخشی است که به تجربه کارمند و رضایت درونی کمک می کند.
نکته کلیدی برای مدیران HR:
نظریه انتخاب به ما می گوید: «کارکنان بد رفتار نمی کنند، آن ها نیازهای برآورده نشده شان را به شیوه ای ناسازگار ابراز می کنند.»وظیفه HR این است که با ایجاد محیطی غنی از فرصت ها، به کارکنان کمک کند نیازهایشان را به شیوه ای سازنده و برای نفع سازمان برآورده کنند.
محمد فروهر. مدرس و مشاور مدیریت منابع انسانی. 09120243627