دکترین شوک: «مردم زندانی شدند تا قیمتها آزاد باشند»

تصور کنید در شهری زندگی می کنید که ناگهان توفانی ویرانگر همه چیز را با خود می برد. خانه هایتان خراب شده، مدارس تعطیلاند، و شما در پناهگاهی موقت به امید بازسازی روزگار گذشته خود نشسته اید. چند روز بعد، از تلویزیون می شنوید که یک اقتصاددان مشهور جهانی، مقاله ای نوشته و این فاجعه را «فرصتی برای اصلاح ریشه ای نظام آموزشی» خوانده است. او پیشنهاد می دهد پول بازسازی را به مدارس دولتی ندهید، بلکه به خانواده ها «کوپن» بدهید تا در مدارس خصوصی غیرانتفاعی خرج کنند. این دقیقا همان چیزی است که نائومی کلاین در کتاب «دکترین شوک» از قول میلتون فریدمن پس از توفان کاترینا در نیواورلیان نقل می کند: «بیشتر مدارس نیواورلیان و نیز خانه های کودکانی که در این مدارس حضور می یافتند ویران شده و این کودکان در سراسر کشور پخش شده اند. این در عین حال که یک تراژدی است اما، از سوی دیگر، فرصتی است برای آنکه نظام آموزشی به صورت ریشه ای اصلاح شود.»
اما قضیه فقط مدارس نیست. کلاین نشان می دهد که این «بهره برداری از فاجعه» الگویی نظاممند و تکرارشونده است. او آن را «سرمایه داری فاجعه» می نامد: فرایندی که در آن، نظریه پردازان بازار آزاد رادیکال (به ویژه پیران مکتب اقتصادی شیگاگو به رهبری میلتون فریدمن) دهه ها منتظر بحرانها می نشینند – چه کودتا باشد، چه جنگ، چه سونامی، چه توفان – تا در شوک و اضطراب حاصل از آن، برنامه های خود را تحمیل کنند؛ برنامه هایی که در شرایط عادی و دموکراتیک هرگز پذیرفته نمی شدند.
کلاین نشان می دهد که این دکترین سه لایه دارد: شوک اول فاجعه (کودتا، بمباران، سیل) است که جامعه را فلج می کند. شوک دوم «شوک درمانی اقتصادی» است: خصوصی سازی اموال عمومی، حذف یارانه ها، آزادسازی قیمتها و کاهش هزینه های رفاهی که ناگهان و بدون هشدار قبلی اعمال می شود. و شوک سوم، شکنجه و سرکوب سیستماتیک مخالفانی است که جرات مقاومت پیدا می کنند. این سه شوک در یکدیگر می پیچند تا جایی که مردم «آنقدر وحشت زده اند که دیگر قادر نیستند منطقی فکر کنند یا حافظ منافع خود باشند» –همان عبارتی که کلاین از کتاب راهنمای بازجویی سازمان سیا نقل می کند.
شاید تکان دهنده ترین بخش کتاب، پیوند میان آزمایشهای روانپزشکی دکتر ایوون کامرون در دانشگاه مک گیل (با بودجه و همکاری سازمان سیا) و سیاستهای اقتصادی فریدمن باشد. کامرون باور داشت که «با وارد آوردن یک رشته شوک به مغز انسانها، می تواند ذهنهای معیوب را تهی کند و از هر چیز بزداید، و سپس بر آن لوح پاک نانوشته، شخصیت هایی نوین را از نو بسازد».به قول جورج اورویل در کتاب 1984 «اون قدر فشارتون میدیم تا خوب تخلیه شید، بعدم خودمون پرتون می کنیم.» او این کار را با شوک الکتریکی هشت برابر دوز معمول، محرومیت حسی، انزوای کامل و داروهای توهم زا انجام می داد. بیماران عادی که برای مشکلاتی ساده (مانند افسردگی پس از زایمان) به او مراجعه کرده بودند، به افرادی تبدیل شدند که «فقط میتوانستند تا عدد ۶ بشمارند» و «شعرهای کودکانه را بارها و بارها تکرار می کردند». کلاین نشان می دهد که فریدمن نیز دقیقا همین منطق را در مقیاس اجتماعی به کار برد: «فقط یک بحران – چه بحرانی واقعی و چه رویدادی که، درست یا نادرست، همچون بحران تلقی شود – به تغییر واقعی می انجامد.»
نخستین آزمایشگاه این دکترین، شیلی در سال ۱۹۷۳ بود. هنگامی که ژنرال آگوستو پینوشه با کودتایی خونین (که در آن کاخ ریاست جمهوری بمباران شد و هزاران نفر کشته و ناپدید شدند) قدرت را تصرف کرد، بلافاصله گروهی از اقتصاددانان آموزش دیده در دانشگاه شیکاگو – که کلاین آنها را «بر و بچه های شیکاگو» می نامد – طرح اقتصادی خود موسوم به «آجر» را روی میز نظامیان گذاشتند. فریدمن شخصا به شیلی رفت و به پینوشه توصیه کرد «اصلاحات باید سریع و ضربتی وارد شود» و «۶ تا ۹ ماه وقت دارید، اگر از فرصت استفاده نکنید، دیگر فرصت مشابهی نخواهید یافت». نتیجه چه شد؟ قیمت نان ۳۴۸ درصد افزایش یافت، بیکاری به ۳۰ درصد رسید (ده برابر دوران دموکراتیک پیشین)، و «۴۵ درصد جمعیت شیلی به زیر خط فقر در غلتید» در حالی که «بالاترین دهک جامعه شیلی شاهد افزایش درآمدی به میزان ۸۳ درصد بود». یکی از بازماندگان آن دوران، این جمله ماندگار را نوشت: «مردم زندانی شدند تا قیمتها آزاد باشد.»
اما کتاب فقط به آمریکای لاتین محدود نمی شود. کلاین الگوی مشابهی را در روسیه یلتسین (که در آن تانکها پارلمان را گلوله باران کردند تا شوک درمانی اقتصادی مهار نشود)، در اندونزی (کودتای سوهارتو که در آن نزدیک به یک میلیون نفر کشته شدند و «مافیای برکلی» اقتصاد را بازسازی کردند)، در عراق اشغالی (که در آن پل برمر، پس از بمباران، خصوصی سازی گسترده و نرخ ثابت مالیاتی ۱۵ درصدی را تحمیل کرد)، و حتی در بریتانیای مارگارت تاچر (که جنگ فالکلند شوک لازم برای شکستن اتحادیه های کارگری را فراهم آورد) نشان می دهد. در جایی که دموکراسی وجود داشت، دیکتاتورها با کودتا کار را تمام می کردند. خود تاچر در نامه ای به فریدریش هایک اعتراف کرد که «به سبب وجود نهادهای دموکراتیک، برخی از تمهیدات اتخاذ شده در شیلی در بریتانیا کاملا غیرقابل قبول خواهد بود».
«دکترین شوک» شما را تا آخرین صفحه میخکوب می کند، اما پس از بستن کتاب، دیگر هرگز به اخبار فاجعه ها – از سیل و زلزله تا کودتا و جنگ – به همان شکل سابق نگاه نخواهید کرد. شما یاد می گیرید که پشت پرده «بازسازی» را ببینید و بپرسید: چه کسی از این فاجعه سود می برد؟
کانال در بله:
کانال در ایتا: