استادان دانشگاه؛ معماران پنهان توسعه و سرمایه های راهبردی جامعه
تهران- ایرنا- دوازدهم اردیبهشت هر سال، مجالی مغتنم برای درنگی دوباره در منزلت و نقش معلم در حیات فکری و اجتماعی جامعه فراهم می آورد. با این همه، در میان گستره وسیع جامعه آموزشی، استادان دانشگاه جایگاهی دارند که با وجود ژرفای اثرگذاری شان، کمتر در کانون توجه عمومی قرار می گیرد.
آنان صرفا ناقلان دانش نیستند؛ بلکه معماران خاموش اندیشه، شکل دهندگان افق های پیشرفت و از عوامل پنهان اما موثر در فرایند تصمیم سازی و آینده پردازی جامعه به شمار می آیند. نقشی که اغلب در پس سکوت و وقار محیط های علمی پنهان می ماند و آن چنان که شایسته است دیده نمی شود.
سختی های آشکار و پنهان حرفه استادی
فعالیت استاد دانشگاه هرگز به حضور در کلاس درس و ارائه چند ساعت آموزش هفتگی محدود نمی شود. آنچه در نگاه نخست دیده می شود، تنها بخش کوچکی از فرایندی پیوسته، چندلایه و پرمسئولیت است که در پس آن تلاش های گسترده علمی و فکری نهفته است. هر جلسه درس، حاصل ساعت ها مطالعه مداوم، پیگیری تازه ترین دستاوردهای علمی، بازنگری و به روزرسانی منابع، طراحی و تنظیم محتوای آموزشی و اندیشیدن به شیوه های موثر انتقال دانش است. افزون بر این، هدایت پژوهش های دانشجویی، راهنمایی پایان نامه ها، مشارکت در پروژه های علمی و ایجاد فضای گفت وگوی فکری با دانشجویان، بخش مهمی از مسئولیت هایی است که در سکوت محیط های دانشگاهی انجام می شود و کمتر در معرض دید عمومی قرار می گیرد.
در سطحی عمیق تر، استاد دانشگاه با مجموعه ای از الزامات و انتظارات پیچیده نیز روبه روست. او ناگزیر است همگام با شتاب فزاینده تحولات علمی حرکت کند و خود را پیوسته در معرض یادگیری و بازآموزی قرار دهد؛ زیرا در جهان دانش، ایستایی به معنای عقب ماندن است. از سوی دیگر، جامعه از دانشگاه و استادان آن انتظار دارد که در تربیت نیروی انسانی کارآمد، تحلیل مسائل اجتماعی و حتی ارائه راهکار برای چالش های ملی نقش آفرین باشند. این مجموعه وظایف، حرفه استادی را به عرصه ای بدل کرده است که در آن تعهد علمی، مسئولیت اجتماعی، صبر و مدارا در تعامل با نسل های جوان، و نیز تاب آوری در برابر فشارهای نهادی و ساختاری، به طور هم زمان ضروری است.
از این رو، استادی دانشگاه را باید حرفه ای دانست که فراتر از یک شغل، نوعی رسالت فکری و اجتماعی به شمار می آید؛ رسالتی که بار آن غالبا در سکوت و بی ادعا بر دوش صاحبان آن نهاده شده است، اما آثار و پیامدهایش در شکل گیری سرمایه انسانی و پیشرفت بلندمدت جامعه آشکار می شود.
حضور استادان در تمامی شئون جامعه
استاد دانشگاه، صرفا کنشگری آموزشی نیست؛ بلکه در قامت یک مرجع فکری، در لایه های مختلف حیات اجتماعی حضور دارد. در عرصه سیاست گذاری، استادان با ارائه تحلیل های علمی، به بهبود کیفیت تصمیمات عمومی کمک می کنند. در حوزه اقتصاد، با تولید دانش کاربردی، زمینه ارتقای بهره وری و حل مسائل ساختاری را فراهم می سازند. در حوزه فرهنگ، با ترویج عقلانیت و گفت وگوی انتقادی، به تعمیق آگاهی عمومی یاری می رسانند. از این منظر، نقش استادان دانشگاه، نقشی فراگیر و چندبعدی است که مرزهای کلاس درس را درنوردیده و به متن جامعه امتداد یافته است.
سنت تاریخی تکریم عالمان؛ از گذشته تا امروز
در سنت حکمرانی ایرانی، توجه به جایگاه عالمان، همواره نشانه ای از عقلانیت و دوراندیشی بوده است. نمونه ای برجسته از این نگرش را می توان در سیره خواجه نظام الملک طوسی وزیر مدبر و مقتدر دوره سلجوقیان مشاهده کرد. او با درک عمیق از اهمیت علم، به تاسیس مدارس نظامیه اهتمام ورزید و با نهادینه سازی آموزش، بستر تربیت نخبگان را فراهم ساخت. در اثر ارزشمند او، کتاب فاخر سیاست نامه، بر ضرورت تکریم عالمان و بهره گیری از دانش آنان در اداره امور کشور تاکید شده است. این رویکرد نشان می دهد که در اندیشه ایرانی-اسلامی، عالم نه در حاشیه، بلکه در متن نظام تدبیر و حکمرانی قرار دارد.
استادان دانشگاه؛ سرمایه های نامرئی اما بنیادین
در نگاه راهبردی، سرمایه های یک کشور صرفا به منابع مادی محدود نمی شود. استادان دانشگاه، به عنوان حاملان سرمایه دانشی، نقشی بنیادین در شکل دهی به توسعه پایدار ایفا می کنند.
با این حال، آثار این سرمایه گذاری انسانی، غالبا در بلندمدت و به صورت غیر مستقیم آشکار می شود؛ از همین رو، جایگاه آنان گاه کمتر از میزان واقعی اثرگذاری شان مورد توجه قرار می گیرد. این امر، ضرورت بازنگری در سیاست های حمایتی و معیشتی و ارتقای منزلت اجتماعی استادان را دوچندان می سازد.
جمع بندی
روز معلم، صرفا رویدادی در تقویم رسمی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازتعریف نسبت جامعه با علم، عالم و نهاد آموزش. تجربه تاریخی، از روزگار خواجه نظام الملک طوسی و سامان یافتن مدارس نظامیه تا عصر دانشگاه های مدرن، به روشنی نشان داده است که هیچ پیشرفت پایدار و هیچ اقتدار ماندگاری بدون تکریم واقعی اهل دانش و بهره گیری سنجیده از ظرفیت های علمی آنان امکان پذیر نیست.
در جهان پیچیده و رقابتی امروز، سرمایه علمی و انسانی کشور، در چهره استادان دانشگاه تجسم می یابد؛ کسانی که هم در تربیت نیروی انسانی متخصص سهم دارند، هم در تولید دانش و اندیشه، و هم در تحلیل و تبیین مسائل راهبردی جامعه. از این منظر، نحوه ای که یک جامعه با استادان خود رفتار می کند، در حقیقت نحوه مواجهه آن با آینده خویش است. کاستی در شان و امنیت حرفه ای استادان، دیر یا زود به کاستی در توان ملی و قدرت رقابت کشور در عرصه های علمی، اقتصادی و حتی سیاسی منتهی خواهد شد.
از این رو، تقویت جایگاه استادان دانشگاه - هم در سطح منزلت اجتماعی و هم در سطح معیشت و امنیت شغلی - نه امتیازی تشریفاتی، بلکه بخشی جدایی ناپذیر از راهبرد توسعه و الزامی برای صیانت از منافع بلندمدت ملی است. اگر استاد دانشگاه صرفا به عنوان «آموزش دهنده ای» در حاشیه نظام تصمیم گیری دیده شود، جامعه از ظرفیت او به مثابه «بازیگر اصلی توسعه و آینده ساز» محروم خواهد ماند.
بازنگری در سیاست ها و نگرش ها نسبت به حرفه استادی، بخشی از گفت وگوی بزرگ تری است که باید درباره نسبت ایران با علم، دانشگاه و نخبگان فکری شکل بگیرد. اگر امروز در تجلیل از معلم و استاد، از سطح شعار فراتر برویم و به تصمیمات عینی و پایدار در حوزه منزلت و معیشت آنان برسیم، می توان امید داشت که فردای ایران بر شانه نسلی از استادان استوار شود که با دلگرمی، امنیت و احساس شان، به پرورش سرمایه انسانی و تقویت بنیه فکری کشور همت می گمارند؛ و این، یکی از مطمئن ترین تضمین ها برای تعالی فردای ایران خواهد بود.
https://irna.ir/xjXcNQ