تاملی بر نقش تنظیم گری در ثبات بازار رمزارزها

9 خرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 44 بازدید

پیش از ورود به بحث اعداد، شاخص ها و اخبار روز واشنگتن، اشاره به یک تجربه کوتاه می تواند چارچوب مناسبی برای فهم مسئله فراهم کند. مدتی پیش، همراه یکی از دوستانم که قصد خرید خانه ای قدیمی در مرکز شهر تهران را داشت، برای بازدید به ملکی مراجعه کردیم. مالک قیمت پیشنهادی ای مطرح کرد که با معیارهای رایج ارزش گذاری از جمله متراژ، سال ساخت، مصالح و حتی برآوردهای مبتنی بر نرخ ارز هم خوانی نداشت. دوستم پرسید این قیمت بر چه مبنایی تعیین شده است. مالک با لبخندی پاسخ داد: «شما دیوار و تیرآهن را قیمت گذاری می کنید؛ من خاطرات این محله و آینده ای را می فروشم که قرار است اینجا بزرگراه شود.» این مواجهه بار دیگر یادآور شد که در اقتصاد معاصر، «ارزش» صرفا حاصل محاسبه های عددی نیست؛ ارزش، تا حد زیادی تابع روایتی است که جامعه درباره آینده باور می کند.

با همین پیش فرض، می توان نوسانات اخیر بازار رمزارزها را نیز از زاویه ای متفاوت تحلیل کرد. آنچه در پس بسیاری از این جهش ها و افت ها مشاهده می شود، عطش بازار برای یک مفهوم کلیدی است: شفافیت. در این چارچوب، اظهارات اخیر «اسکات بسنت»، وزیر خزانه داری جدید ایالات متحده، واجد اهمیت است؛ چرا که او منشا بخش قابل توجهی از نوسانات فرساینده را نه صرفا رفتار سرمایه گذاران، بلکه فقدان چارچوب حقوقی روشن می داند.

۱) مسئله اصلی: برخورد سلیقه ای به جای طبقه بندی حقوقی مشخص

در سال های گذشته به ویژه در ایالات متحده که یکی از کانون های اصلی نظام مالی جهان محسوب می شود با دارایی های دیجیتال برخوردی غیرهمگون و بعضا متناقض صورت گرفته است: در مقاطعی رمزارزها «کالا» تلقی شده اند و در مقاطعی «اوراق بهادار». نتیجه چنین وضعی، افزایش نااطمینانی، تشدید ریسک مقرراتی و فراهم شدن زمینه برای نوسانات مبتنی بر شایعه و تفسیرهای متعارض بوده است.

در همین بستر، طرحی مانند CLARITY با هدف روشن سازی مرزهای نظارتی و تعیین صلاحیت نهادها مطرح شده است. مضمون این رویکرد، ساده اما بنیادین است: باید مشخص باشد هر بخش از بازار تحت نظارت کدام قواعد و نهادها فعالیت می کند. در صورت تصویب چنین قانونی، وضعیت صرافی ها، ناشران توکن ها و سرمایه گذاران از حالت خاکستری خارج می شود و بازار از یک فضای «روایت محور» به سمت یک فضای «قاعده محور» حرکت می کند؛ یعنی انتقال از بازاری که با ابهام و شایعه اداره می شود به بازاری که با ضابطه و مسئولیت پذیری نهادی تنظیم می گردد.

۲) تعارض منافع: مقاومت بازیگران بزرگ در برابر شفافیت

نکته قابل توجه در این بحث، اشاره به مقاومت بخشی از بازیگران بزرگ اعم از برخی شرکت های رمزارزی و حتی بانک های سنتی در برابر تصویب چنین چارچوب هایی است. یکی از انگیزه های محتمل این مقاومت، نگرانی بانک ها از انتقال بخشی از سپرده ها به سمت استیبل کوین ها و ابزارهای پرداخت مبتنی بر بلاک چین است؛ جابه جایی ای که می تواند الگوهای سنتی جذب منابع و خلق پول بانکی را تحت فشار قرار دهد.

این وضعیت نمونه ای از تعارض منافع ساختاری در اقتصاد دیجیتال است: شفافیت و قواعد پایدار، اگرچه برای سلامت بازار و حفاظت از سرمایه گذاران ضروری اند، اما ممکن است برای برخی ذی نفعان که از ابهام یا تنظیم گری گزینشی منتفع می شوند هزینه زا باشد. در این چارچوب، تاکید بسنت بر ضرورت تعیین تکلیف پیش از دوره انتخاباتی بعدی، ناظر بر این واقعیت است که تعویق تصمیم گیری، هزینه نوسان و بی ثباتی را به جامعه منتقل می کند.

۳) چرا این موضوع برای ایران نیز مهم است؟

ممکن است در نگاه نخست چنین به نظر برسد که این مباحث صرفا به سیاست گذاری آمریکا مربوط است. با این حال، واقعیت آن است که استانداردهای تنظیم گری در اقتصادهای مرکزی، اثر سرریز بر بازارهای پیرامونی دارد. هرگونه تغییر در چارچوب حقوقی استیبل کوین ها، قواعد صرافی ها یا نحوه مواجهه با دارایی های دیجیتال، می تواند بر قیمت، دسترسی و ریسک ابزارهایی مانند تتر که در ایران نقشی شبه ارزی یافته اثر مستقیم بگذارد.

از سوی دیگر، تجربه داخلی نیز نشان می دهد اقتصاد ایران با شدت بیشتری در معرض «بازار روایتی» قرار دارد؛ بازاری که در آن قیمت ها گاه نه بر پایه داده های بنیادی، بلکه بر مبنای سیگنال های سیاسی، شایعات یا موج های رسانه ای حرکت می کنند. در چنین فضایی، پیام کلیدی آن است که تنظیم گری شفاف even اگر سخت گیرانه باشد از بلاتکلیفی نهادی کم هزینه تر است.

با این حال، هم زمان باید به یک تحول مثبت نیز توجه کرد: در شرایط تحریم و محدودیت، بخشی از اکوسیستم دیجیتال ایران در حال تجربه مسیرهایی برای خلق ارزش است؛ از جمله از طریق توسعه فعالیت های مرتبط با استخراج (Mining) یا حرکت به سمت توکنیزه سازی دارایی ها. این روندها در صورت برخورداری از چارچوب حقوقی مشخص می توانند ظرفیت تبدیل دارایی های فیزیکی به ابزارهای قابل مبادله و شفاف را افزایش دهند و وابستگی به تصمیمات سیاستی بیرونی را تا حدی کاهش دهند.

۴) جمع بندی: از دارایی «قمارگونه» تا «ذخیره ارزش»

در نهایت، ایده محوری این است که بخشی از نوسانات بازار رمزارزها «خودتحمیل شده» است؛ یعنی نه صرفا محصول ذات فناوری، بلکه نتیجه وضعیت مبهم قانونی و نظارتی. هرچه قواعد روشن تر و مسئولیت ها مشخص تر شود، امکان حرکت بازار از تصویر «دارایی پرریسک و هیجانی» به سمت «دارایی با کارکرد ذخیره ارزش» افزایش می یابد. چنین گذار مفهومی، برای اقتصادی مانند ایران که بخش بزرگی از تقاضا برای رمزارزها با انگیزه حفظ ارزش دارایی شکل می گیرد اهمیت مضاعف دارد.

در هر بازار، روایت ها اثرگذارند؛ اما مزیت پایدار از آن کنشگری است که بتواند میان «روایت های جذاب» و «واقعیت های اقتصادی» توازن ایجاد کند.


پرسش پایانی برای تامل:

اگر روزی تمام دارایی های شما به طور کامل شفاف، قابل رهگیری و دیجیتال شوند، نخستین تصمیم شما در تخصیص دارایی چه خواهد بود: فروش کدام دارایی، یا خرید چه چیزی؟


30 بهمن ماه 1404