Seyed Mohammad javad Banisaeed langaroudi
3 یادداشت منتشر شدهموضوعیت لفظ یا حجیت معنا؟
الفاظ کلام معصومین علیهم السلام
موضوعیت لفظ یا حجیت معنا؟
تاملی روایی اصولی در جایگاه الفاظ کلام معصوم در سنت امامیه
چکیده
از مسائل مهم در دانش حدیث و اصول فقه امامیه، تعیین نسبت «لفظ» و «معنا» در سنت معصوم است. پرسش اصلی این است که آیا الفاظ صادرشده از معصومان(ع)، همانند الفاظ قرآن، دارای موضوعیت تعبدی و حیثیت استقلالی اند، یا آن که حجیت سنت اساسا بر مدار معنا، مفاد و مراد کلام معصوم استوار است. این نوشتار با تکیه بر دو محور مکمل به بررسی این مسئله می پردازد: نخست، تحلیل روایات ناظر به جواز نقل به معنا و نیز روایات دال بر لزوم امانت در نقل؛ دوم، تحلیل اصولی مسئله در پرتو مباحثی چون حجیت خبر واحد، حجیت ظهور، و تمایز میان موضوعیت و طریقیت الفاظ.
حاصل این پژوهش آن است که در سنت امامیه، الفاظ حدیث، برخلاف الفاظ قرآن، دارای موضوعیت تعبدی نیستند و آنچه بالاصاله متعلق حجیت قرار می گیرد، مراد و مفاد کلام معصوم است. با این همه، این نتیجه به معنای فروکاستن نقش الفاظ در فرایند استنباط نیست؛ زیرا الفاظ حدیث ظرف ظهور و حامل قرائن دلالی اند و از این حیث، جایگاهی بنیادی در کشف مراد معصوم دارند. بر این اساس، نقل به معنا فی الجمله پذیرفته است؛ اما هرجا تغییر تعبیر به تغییر ظهور، زوال قرائن، یا اختلال در استنباط بینجامد، حفظ لفظ اهمیت ویژه می یابد. بنابراین، نسبت لفظ و معنا در حدیث باید بر پایه «حجیت معنا همراه با اهمیت دلالی لفظ» تحلیل شود، نه بر اساس الگوی موضوعیت لفظ در قرآن.
کلیدواژه ها
سنت معصوم، نقل به معنا، حجیت خبر، حجیت ظهور، الفاظ حدیث، قرآن، موضوعیت لفظ، طریقیت لفظ
1. مقدمه
بحث از نسبت لفظ و معنا در متون دینی، از مباحثی است که در نقطه تلاقی علوم حدیث، فقه الحدیث، اصول فقه و روش شناسی فهم نص قرار می گیرد. اهمیت این بحث در سنت اسلامی از آن رو دوچندان است که منابع معتبر دینی یکسان نیستند و از حیث ساختار اعتبار و نحوه تلقی لفظ و معنا، تفاوت های بنیادین دارند. در باب قرآن کریم، تقریبا تردیدی نیست که الفاظ، خود بخشی از هویت متن و متعلق تعبدند. اعجاز لفظی، توقیفی بودن الفاظ و عبادیت تلاوت، همگی نشان می دهند که قرآن صرفا حامل معنا نیست، بلکه لفظ و معنا در آن پیوندی هویتی و تجزیه ناپذیر دارند.
اما در باب حدیث و سخن معصوم، مسئله به گونه ای دیگر طرح می شود. در اینجا پرسش آن است که آیا آنچه موضوع حجیت قرار می گیرد، خود الفاظ صادرشده از معصوم است، یا آن که حجیت در درجه نخست به معنا، مفاد و مراد کلام تعلق می گیرد. اهمیت این پرسش صرفا در سطح نظری باقی نمی ماند، بلکه آثار روش شناختی و استنباطی قابل توجهی بر آن مترتب است. اگر الفاظ حدیث همچون الفاظ قرآن دارای موضوعیت تعبدی باشند، در این صورت جواز نقل به معنا، بازگویی روایات با تعبیری دیگر، و حتی نحوه تعامل محدثان با اختلاف نسخه ها، نیازمند بازنگری اساسی خواهد بود. در مقابل، اگر متعلق اصلی حجیت، معنا و مراد معصوم باشد، باید توضیح داد که جایگاه الفاظ در فرایند فهم و استنباط چیست و تا چه اندازه می توان از جواز نقل به معنا دفاع کرد.
این مقاله می کوشد به این مسئله در چارچوب سنت امامیه پاسخ دهد. مدعای اصلی آن است که در سخن معصوم، آنچه بالاصاله حجت است، مراد و مفاد کلام است، نه لفظ بما هو لفظ. با این همه، این سخن هرگز به معنای بی اهمیت بودن الفاظ نیست؛ زیرا الفاظ حدیث، به منزله ظرف ظهور و حامل قرائن، در کشف مراد و نیز در استنباط فقهی و کلامی نقشی اساسی ایفا می کنند.
2. تبیین مسئله
پرسش اصلی این نوشتار را می توان چنین صورت بندی کرد: آیا در سخن معصوم، الفاظ صادرشده از معصوم دارای موضوعیت تعبدی مستقل اند، یا آن که آنچه بالاصاله متعلق حجیت قرار می گیرد، معنا و مراد کلام است؟
این پرسش، به نوبه خود، چند پرسش فرعی را دربرمی گیرد:
نخست آن که روایات امامیه در باب نقل به معنا، چه تصویری از نسبت لفظ و معنا به دست می دهند؟
دوم آن که روایات توصیه کننده به نقل امینانه، چه دلالتی دارند و چگونه باید با روایات جواز نقل به معنا جمع شوند؟
سوم آن که از منظر اصولی، موضوع حجیت در خبر واحد و در ظهورات لفظی چیست؟
و سرانجام، آیا می توان میان نفی موضوعیت تعبدی لفظ و اثبات اهمیت دلالی آن جمع کرد؟
پاسخ به این پرسش ها مستلزم تفکیک دقیق میان دو مفهوم «موضوعیت» و «طریقیت» است؛ تفکیکی که بدون آن، تحلیل جایگاه الفاظ حدیث ممکن نخواهد بود..
3. چارچوب مفهومی: تمایز میان موضوعیت و طریقیت الفاظ
در تحلیل نسبت لفظ و معنا، باید میان دو نحوه ی اعتبار برای الفاظ تمایز نهاد:
31. موضوعیت لفظ
مراد از موضوعیت لفظ آن است که خود لفظ، بما هو لفظ، در اعتبار و حجیت دخیل باشد؛ به گونه ای که با فرض حفظ کامل معنا، تغییر لفظ موجب خروج از متعلق حجیت گردد. در این صورت، لفظ صرفا ابزار انتقال معنا نیست، بلکه خود بخشی از آن چیزی است که شارع یا معصوم، تعبد به آن را خواسته است.
32. طریقیت لفظ
در مقابل، طریقیت لفظ بدان معناست که لفظ، ابزار و مجرای کشف مراد متکلم است. بر این اساس، آنچه بالاصاله متعلق حجیت است، معنا و مفاد کلام است و اعتبار لفظ از آن روست که کاشف از آن معناست. در این تلقی، لفظ اهمیت دارد، اما اهمیت آن، اهمیت آلی و کشفی است، نه موضوعیت استقلالی.
در نگاه رایج اصولی، حجیت سنت عمدتا روی معنا و مدلول می چرخد، نه روی لفظ بما هو لفظ. یعنی آنچه برای فقیه مهم است، مراد معصوم است و الفاظ، طریق کشف مراد هستند؛ نه اینکه خود لفظ، همیشه و مستقلا موضوعیت تعبدی داشته باشد. پس در اصطلاح اصولی ، الفاظ حدیث غالبا طریقیت دارند، نه موضوعیت مطلق.
مدعای این مقاله آن است که در باب حدیث، اصل بر طریقیت الفاظ است، نه موضوعیت تعبدی مطلق آن ها؛ با این توضیح که طریقیت الفاظ، به هیچ وجه به بی اعتبار شدن ظرایف لفظی و ظهورات نمی انجامد.
4. شواهد روایی: از جواز نقل به معنا تا لزوم امانت در نقل
41. روایات دال بر جواز نقل به معنا
روشن ترین دلیل بر این مطلب که الفاظ در سخن معصوم (ع) موضوعیت تعبدی مستقل ندارند، صدور مجوز «نقل به معنا» از سوی خود ایشان است. اگر الفاظ صادرشده همچون الفاظ قرآن، حیثیتی تعبدی و قدسی داشتند، هرگونه تغییر، زیاده، نقصان یا تبدیل واژگان به مترادف هایشان، به منزله ی خروج از حقیقت کلام معصوم تلقی می شد؛ حال آنکه در سنت روایی امامیه، نه تنها چنین سخت گیری ای وجود ندارد، بلکه صراحتا بر «اصابت معنا» تاکید شده است.
در این بخش، به بررسی صریح ترین گزارش هایی می پردازیم که در منابع اصیل امامیه، بر «طریقیت الفاظ» و «حجیت معنا» دلالت دارند. این روایات، پاسخ روشنی هستند به این انگاره که الفاظ معصوم (ع) همچون الفاظ قرآن دارای موضوعیت تعبدی اند؛ چرا که در هیچ یک از این موارد، امام (ع) بر لزوم حفظ قالب لفظی تاکید نکرده و تنها «اصابت معنا» را شرط اعتبار دانسته اند.
شاهد اول: روایت محمد بن مسلم (صراحت در قصد معنا)
محمد بن مسلم، از فقیهان طراز اول اصحاب، از امام صادق (ع) درباره ی چگونگی نقل حدیث پرسش می کند. او می گوید: «از شما حدیثی می شنوم و [هنگام بازگویی] در آن کم و زیاد می کنم.» امام (ع) در پاسخ، ملاک را نه در مطابقت لفظی، بلکه در نیت راوی برای انتقال محتوا قرار داده و می فرمایند: «اگر معانی آن را قصد می کنی، اشکالی ندارد».[1]
این پاسخ کوتاه و قاطع، نشان می دهد که در نگاه معصوم (ع)، لفظ لزوما موضوعیت ندارد و آنچه باید به دست مخاطب برسد، حقیقت معناست.
شاهد دوم: روایت داود بن فرقد (نفی موضوعیت لفظ در مقام روایت)
در گزارش دیگری، داود بن فرقد به امام صادق (ع) عرض می کند: «من سخنی را از شما می شنوم و می خواهم آن را دقیقا همان گونه که شنیده ام روایت کنم، اما [عین الفاظ] برایم میسر نمی شود [و کلمات جابه جا می شوند].» امام (ع) از او می پرسند: «آیا عمدا چنین می کنی؟» و هنگامی که او پاسخ منفی می دهد، امام (ع) مجددا بر اصالت معنا تاکید کرده و می فرمایند: «آیا معنا را قصد می کنی؟ [داود گوید: گفتم آری]؛ فرمود: اشکالی ندارد».[2]
این گفتگو به خوبی نشان می دهد که حتی برای اصحاب دقیق، حفظ عین الفاظ دشوار بوده و امام (ع) با رویکردی معرفت شناختی، اعتبار حدیث را به «اراده ی معنا» گره زده اند، نه به تقارن واژگانی.
شاهد سوم: روایت خلف بن حماد (مثال مترادفات و تمایز ماهوی با قرآن)
یکی از کلیدی ترین شواهد در این بحث، روایتی است که در آن امام صادق (ع) با ارائه ی یک مثال زبانی، مرز میان لفظ و معنا را تبیین می کنند. راوی می گوید به امام (ع) عرض کردم که من حدیث را از شما می شنوم اما شاید آن گونه که شنیده ام روایتش نکنم. امام (ع) در پاسخی راهگشا می فرمایند: «هرگاه به جان کلام (صلب حدیث) دست یافتی، اشکالی ندارد؛ چرا که این [تفاوت الفاظ] تنها به منزله ی واژگانی چون “تعال و هلم” (بیا) و “اقعد و اجلس” (بنشین) است».[3]
این تشبیه، تیر خلاصی بر ادعای تعبدی بودن الفاظ معصوم است؛ زیرا امام (ع) صراحتا می فرمایند واژگان هم معنا در کلام ایشان قابل جایگزینی هستند. این در حالی است که در قرآن، جایگزینی واژگانی چون «تعال» با «هلم» هرگز جایز نیست و متن را از «قرآن بودن» خارج می کند.
شاهد چهارم: روایت کتاب «السرائر» (ابن ادریس حلی)
ابن ادریس در بخش مستطرفات کتاب «السرائر»، روایتی را نقل می کند که صریح ترین شاهد بر نفی موضوعیت تعبدی الفاظ و تاکید بر محوریت معناست. این روایت که شامل گفت وگوی اصحاب با امام (ع) درباره ی تفاوت سبک نقل حدیث است، به خوبی نشان می دهد که دقت آلی در لفظ، نباید با تعبد استقلالی اشتباه شود:
«از او (راوی)، از برخی از اصحاب ما، به صورت مرفوعه از امام صادق (ع) روایت شده است که ایشان فرمودند: هرگاه معنای حدیث ما را به درستی دریافتی، پس با هر لفظ و بیانی که خواستی از آن تعبیر کن. [راوی در ادامه] گوید: برخی از اصحاب به امام عرض کردند: باکی نیست اگر [در نقل حدیث] چیزی را کم کنیم یا زیاد نماییم، یا بخشی را پیش و پس (تقدیم و تاخیر) کنیم، به شرط آنکه معنا را درست دریافته باشیم؟ و [همچنین] گفتند: برخی [از راویان] حدیث را دقیقا همان گونه که می شنوند (بی کم و کاست) می آورند، در حالی که ما گاهی [در نقل] تقدیم و تاخیر می کنیم و یا چیزی را کم و زیاد می نماییم؟ پس امام (ع) فرمود: آن [تقید افراطی به الفاظ یکسان]، آراستن سخن فریبنده (زخرف القول) است؛ هرگاه به معنا رسیدی، باکی نیست».[4]
تعبیر کلیدی «فاعرب عنه بما شئت» (پس با هر لفظی که خواستی از آن تعبیر کن)، به وضوح نشان می دهد که در نگاه معصوم (ع)، لفظ موضوعیت تعبدی ندارد. امام (ع) با «زخرف القول» نامیدن اصرار بر نقل عین الفاظ (در جایی که معنا حفظ شده است)، سست بودن ادعای تعبد به الفاظ را به اثبات می رسانند. در حقیقت، امام (ع) گزینش «لفظ» را در اختیار راوی قرار داده اند تا به شرط حفظ «لب و صلب معنا»، آن را در قالب های بیانی گوناگون عرضه کند. این آزادی عمل در گزینش واژگان، صریح ترین گواه بر این مطلب است که در سنت سخن معصوم، اعتبار از آن «مفاد» است و الفاظ تنها نقشی ابزاری برای انتقال حقیقت دارند.
شاهد پنجم: روایت دال بر محوریت معنا و انعطاف پذیری لفظ
از دیگر روایاتی که می تواند در تایید این مدعا مورد استناد قرار گیرد، روایتی است که در آن امام(ع) معیار فقاهت را شناخت معانی کلام معرفی می کند، نه توقف بر صورت خاص لفظ. در این روایت آمده است.
«شما داناترین مردم (در فهم دین/سخن ما) خواهید بود، هرگاه معانی گفتار ما را بشناسید؛ زیرا یک واژه می تواند بر وجوه و معناهای گوناگون حمل شود؛ پس اگر کسی بخواهد، می تواند سخن خود را هرگونه که بخواهد (به یکی از آن وجوه) برگرداند، بی آنکه دروغ گفته باشد.»[5]
مفاد این روایت آن است که ملاک فهم درست کلام معصوم(ع)، در درجه ی نخست، دریافت معنا و مراد است. تعبیر «اذا عرفتم معانی کلامنا» به روشنی نشان می دهد که محور فقاهت، احاطه بر معانی کلام است، نه تعبد به صورت خاص الفاظ. همچنین، جمله ی «ان الکلمه لتنصرف علی وجوه» دلالت دارد که لفظ می تواند ظرفیت دلالت بر وجوه گوناگون را داشته باشد و از این جهت، آنچه در مقام فهم و انتقال اهمیت دارد، حفظ مراد است، نه جمود بر یک صورت لفظی خاص.
بر این اساس، این روایت نیز موید آن است که در کلام معصوم(ع)، الفاظ از سنخ الفاظ قرآن، دارای موضوعیت و قداست تعبدی مستقل نیستند؛ بلکه حیثیت اصلی آن ها، طریقیت برای افاده و کشف معنا است. ازاین رو، اگر معنا و مراد به درستی فهم و حفظ شود، تغییر در تقریر لفظی، فی نفسه، با این مبنا ناسازگار نخواهد بود؛ هرچند این امر هرگز به معنای بی اعتنایی به ظرایف دلالی الفاظ و قرائن همراه کلام نیست.
42. روایات تاکیدکننده بر امانت در نقل
در کنار روایاتی که بر جواز نقل به معنا دلالت دارند، دسته ای دیگر از روایات نیز وجود دارد که بر دقت و امانت در نقل حدیث تاکید می کند. ظهور ابتدایی این روایات، سفارش به نقل حدیث «چنان که شنیده شده» و پرهیز از هرگونه «زیاده و نقصان» است؛ ازاین رو، در نگاه نخست می توان آن را موید لزوم رعایت صورت مسموع، و حتی حفظ عین عبارت دانست. با این همه، نسبت دقیق دلالت این دسته با روایات جواز نقل به معنا، و حدود مفاد هر یک، در بخش «جمع عرفی میان روایات» بررسی خواهد شد.
برای روشن شدن محدوده و لحن این تاکیدها، در ادامه سه روایت شاخص از این دسته نقل می شود که همگی بر «اداء حدیث همان گونه که شنیده شده» و پرهیز از دخل و تصرف در نقل دلالت دارند.
شاهد اول: روایت ابوبصیر در کافی (جلد ۱)
ابوبصیر گوید: «از امام صادق علیه السلام درباره این آیه سوال کردم: «کسانی که به گفتار گوش فرا می دهند و از نیکوترین آن ها پیروی می کنند.» امام علیه السلام فرمود: مقصود کسی است که حدیث را می شنود و آن را همان گونه که شنیده است - بدون کم و زیاد - بازگو می کند».[6]
ظاهر این بیان، بر «اداء حدیث مطابق مسموع» و پرهیز از هرگونه افزایش یا کاستن در هنگام نقل دلالت دارد؛ به گونه ای که راوی باید آنچه را دریافت کرده است، بی هیچ دخل و تصرفی بازگو کند. تعبیر «بدون کم و زیاد» دست کم ناظر به حفظ تمامیت مفاد و مراد حدیث و جلوگیری از تغییر محتواست؛ و در عین حال، با توجه به سیاق «همان گونه که شنیده است»، می تواند موید اهتمام به حفظ صورت لفظی و تعابیر حدیث نیز باشد، به ویژه در مواردی که تفاوت های لفظی منشا تفاوت در ظهور و دلالت می گردد. بنابراین، روایت مزبور بر یک اصل روش مند در نقل تکیه می کند: بازگویی حدیث به نحو امینانه، با پرهیز از هر تصرفی که به تغییر معنا یا تضعیف ظهورات لفظی بینجامد.
شاهد دوم: روایت کتاب الاختصاص
در تفسیر این سخن خداوند که فرمود: «پس به بندگان من بشارت بده کسانی که به گفتارها گوش فرا می دهند و از نیکوترین آن ها پیروی می کنند». ابوبصیر از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: «آن ها تسلیم شدگان آل محمد صلی الله علیه و آله هستند. هرگاه حدیث بشنوند آن را همان گونه که شنیده اند بدون زیاد و کم می رسانند».[7]
در این روایت، «اداء حدیث همان گونه که شنیده شده» به عنوان یکی از اوصاف «تسلیم شدگان» آل محمد(ص) معرفی شده است. ازاین رو، ظاهر آن در لزوم امانت در نقل، ظهوری روشن و قابل توجه دارد. تعبیر «بدون زیاد و کم» دست کم بر حفظ کامل مفاد و مراد حدیث دلالت می کند و راوی را از هرگونه دخالت ذوقی، تفسیر آمیخته با نقل، یا تصرفی که به دگرگونی محتوا بینجامد، بازمی دارد. افزون بر این، تعبیر «همان گونه که شنیده اند» می تواند موید اهتمام به حفظ صورت بیان و تعابیر حدیث نیز باشد؛ زیرا در بسیاری از موارد، همین خصوصیات لفظی در شکل گیری ظهور و انتقال دقیق مراد نقش دارد. بنابراین، روایت بر نوعی امانت داری حداکثری در نقل دلالت می کند؛ امانتی که هم حفظ معنا را دربرمی گیرد و هم، دست کم در مرتبه ای، ناظر به صیانت از صورت لفظی حدیث است.
شاهد سوم: روایت احمد بن مهران
«ابوبصیر می گوید: از امام صادق(ع) درباره سخن خدای عزوجل: «کسانی که سخن را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند» تا پایان آیه پرسیدم. حضرت فرمود: آنان، تسلیم شدگان در برابر آل محمد(ص) هستند؛ هنگامی که حدیث را می شنوند، چیزی بر آن نمی افزایند و از آن نمی کاهند؛ آن را همان گونه که شنیده اند می آورند (و نقل می کنند).»[8]
این روایت - با تعبیرهای تاکیدی «لم یزیدوا فیه و لم ینقصوا منه» و «جاووا به کما سمعوه» - بر ضرورت رعایت دقت حداکثری در نقل دلالت دارد؛ به این معنا که راوی باید از هرگونه افزودن، کاستن، خلاصه سازی مخل، یا جابه جایی تعابیری که منشا تغییر ظهور و دلالت شود پرهیز کند. همچنین تعبیر «جاووا به» حاکی از آن است که راوی وظیفه دارد «خود حدیث» را به مخاطب تحویل دهد، نه برداشت و تقریر شخصی خویش را؛ ازاین رو، روایت بر اصالت نقل و صیانت از متن حدیث - در حدی که به حفظ مفاد و ظهورات آن بازگردد - تاکید می ورزد.
از مجموع این سه شاهد برمی آید که در روایات ناظر به «امانت در نقل»، بر ادای حدیث مطابق با مسموع و پرهیز از هرگونه زیاده، نقصان یا تصرف مخل تاکید شده است. تعابیری مانند «کما سمعوه» و «لم یزد فیه و لم ینقص» ظهور ابتدایی در لزوم دقت فراوان در نقل دارند و نشان می دهند که راوی حق ندارد حدیث را به گونه ای نقل کند که مفاد، ظهور یا جهت دلالی آن دگرگون شود. بر این اساس، قدر متیقن از این روایات، لزوم امانت داری کامل در انتقال حدیث و صیانت از آن در برابر دخل و تصرف های مخل است. نسبت دقیق این تاکید با روایات دال بر جواز نقل به معنا، و نیز این پرسش که آیا این دسته از روایات افزون بر حفظ معنا، بر لزوم تحفظ لفظی نیز دلالتی مستقل دارند یا نه، در جمع بندی نهایی بررسی خواهد شد.
5. جمع عرفی میان روایات (۱۴) و (۲۴)
اگر دو دسته روایت را کنار هم بگذاریم، می توان به یک جمع بندی عرفی و قابل قبول رسید؛ جمعی که هم با روایات «جواز نقل به معنا» سازگار است و هم سفارش های شدید به «امانت در نقل» را درست معنا می کند.
نقطه ی شروع این است که روایات دسته ی اول، به روشنی می گویند: اگر کسی حدیث را درست فهمیده باشد و بتواند مقصود امام(ع) را دقیق منتقل کند، نقل به معنا - یعنی گفتن همان مطلب با عبارت های دیگر - در اصل مجاز است. همین نکته نشان می دهد که هدف اصلی دین، چسبیدن تعبدی به «همان الفاظ» در همه ی شرایط نیست؛ چون اگر قرار بود همیشه و در همه حال، حفظ عین عبارت واجب باشد، این اجازه ی نقل به معنا (ولو با رعایت امانت) معنا نداشت.
در مقابل، روایات دسته ی دوم می گویند: «همان طور که شنیدی نقل کن»، «چیزی کم و زیاد نکن»، و مانند اینها. ظاهر این سفارش ها این است که راوی باید نهایت دقت را داشته باشد و حدیث را دستکاری نکند. اما وقتی این دسته را در کنار دسته ی اول می گذاریم، طبیعی است که بفهمیم منظور از «کم و زیاد نکردن» این نیست که هر تفاوت لفظی ممنوع است؛ بلکه منظور این است که چیزی را عوض نکند که معنای حدیث تغییر کند یا مخاطب را به برداشت نادرست برساند. یعنی نهی، بیشتر متوجه ی تصرفاتی است که حدیث را از مسیرش خارج می کند: تحریف معنا، جا انداختن بخش های مهم، اضافه کردن توضیحاتی که رنگ حدیث بگیرد، یا جابه جا کردن عبارت ها به شکلی که نتیجه ی دیگری بدهد.
پس جمع عرفی به این صورت در می آید:
1- نقل به معنا، در اصل جایز است؛ به شرط اینکه گوینده واقعا مقصود امام(ع) را فهمیده باشد و درست منتقل کند.
2- هر کاری که باعث تغییر معنا یا القای مراد نادرست شود، ممنوع است؛ این همان چیزی است که روایات «کم و زیاد نکنید» روی آن حساس اند.
3- گاهی خود الفاظ در رساندن مقصود نقش کلیدی دارند (مثلا اگر با عوض شدن تعبیر، نتیجه فرق کند یا منظور مبهم شود). در این موارد، طبیعی است که باید بیشتر مراقب لفظ هم بود؛ چون اگر لفظ عوض شود، ممکن است معنا هم عملا عوض شود.
بنابراین، نه از روایات نقل به معنا می شود نتیجه گرفت که «به الفاظ کاری نداریم»، و نه از روایات امانت در نقل می شود این نتیجه را گرفت که «همیشه و در همه موارد باید دقیقا همان عبارت ها تکرار شود». نتیجه ی درست این است که اصل حجیت و ارزش حدیث به معنا و مقصود برمی گردد؛ اما الفاظ هم مهم اند چون وسیله ی رساندن همان معنا هستند، و هرجا تغییر لفظ باعث آسیب به معنا شود، دیگر مجاز نیست.
این جمع بندی، در عین حال، تفاوت روشن میان الفاظ قرآن و الفاظ سخن معصوم(ع) را نیز نشان می دهد. در قرآن، لفظ و معنا در کنار یکدیگر موضوع تعبد قرار گرفته اند و هویت قرآن به همین الفاظ معین و نازل شده وابسته است؛ ازاین رو، نمی توان ترجمه یا بازگویی معنای آن را جانشین خود قرآن دانست. اما در باب سخن معصوم(ع)، روایات پیش گفته نشان می دهند که آنچه محور اصلی حجیت است، مراد و مفاد کلام است، نه خصوص الفاظ صادرشده، آن هم به عنوان امری تعبدی و مستقل. به همین جهت، نقل به معنا - در فرض فهم درست و حفظ امانت - مجاز شمرده شده است. بنابراین، الفاظ حدیث، برخلاف الفاظ قرآن، از قدسیت لفظی مستقل برخوردار نیستند؛ هرچند از آن جهت که حامل معنا و وسیله ی انتقال دقیق مراد معصوم اند، باید با دقت و امانت حفظ شوند.
6. تحلیل اصولی مسئله
در مباحث اصول فقه، این پرسش مطرح است که اگر راوی عین عبارت امام(ع) را نقل نکند و تنها مضمون آن را با تعبیر خود گزارش کند، آیا چنین خبری همچنان حجت است یا نه؟
پاسخ مشهور اصولیان آن است که نقل به معنا در اصل مانعی ندارد؛ مشروط بر اینکه راوی به زبان عربی و ظرایف دلالی الفاظ آگاه باشد، مقصود امام(ع) را دگرگون نسازد، و در نقل خود ویژگی هایی را که در فهم مراد اثر می گذارند از بین نبرد؛ به گونه ای که نقل جدید موجب اجمال، جابه جایی ظهور، یا تغییر جهت دلالت نشود.
این مبنا، خود قرینه ای روشن است بر اینکه لفظ روایت، به نحو مطلق و تعبدی، موضوع حجیت قرار نگرفته است؛ زیرا اگر حجیت خبر متوقف بر حفظ عین الفاظ بود، جواز نقل به معنا حتی با رعایت همه ی این قیود قابل توجیه نبود.
61. متعلق حجیت در خبر واحد
در تحلیل اصولی خبر واحد، ملاک حجیت آن است که خبر بتواند ما را به مفاد کلام معصوم(ع) و مراد او رهنمون شود. آنچه در اینجا محور اعتبار قرار می گیرد، «مودای خبر» و میزان کاشفیت آن از مقصود متکلم است، نه صرف حفظ صورت لفظی عبارت. از همین رو، اگر راوی معتبر بتواند معنا را به درستی و بدون اخلال در مراد منتقل کند، اصل حجیت خبر می تواند همچنان باقی بماند، هرچند نقل او عین الفاظ صادرشده نباشد.
این تحلیل نشان می دهد که در ساختار حجیت خبر، آنچه بالاصاله متعلق اعتبار است، معنا و مراد معصوم است، نه خصوص لفظ. وگرنه، پذیرش نقل به معنا و نیز اعتماد بر گزارش هایی که عین تعبیر نخستین را حفظ نکرده اند، مبنای استواری نخواهد داشت.
62. حجیت ظهور و جایگاه الفاظ
در اصول فقه، هرچند «ظهور لفظی» حجت دانسته می شود، اما این به آن معنا نیست که خود لفظ، مستقلا و به صورت موضوعی، متعلق اعتبار باشد. حجیت ظهور از آن جهت پذیرفته می شود که لفظ، از مراد متکلم پرده برمی دارد و ما را به مقصود او نزدیک می کند. بنابراین، اعتبار لفظ در اینجا طریقی است، نه موضوعی؛ یعنی لفظ از آن جهت اعتبار دارد که راه رسیدن به معنا و مراد است، نه از آن جهت که خود آن، بما هو لفظ، دارای ارزش تعبدی مستقل باشد.
بر همین اساس، الفاظ حدیث را نمی توان در ردیف الفاظ قرآن قرار داد. در قرآن، لفظ خود جزء مقوم وحی و متعلق تعبد است؛ ازاین رو، هویت قرآن به همین الفاظ معین وابسته است. اما در حدیث، اهمیت لفظ از آن روست که وسیله ی انتقال معنا و کشف مراد معصوم(ع) است. پس ارزش الفاظ حدیث نیز در نهایت به نقش دلالی آن ها بازمی گردد، نه به نوعی قداست لفظی مستقل.
البته همین نقش دلالی الفاظ سبب می شود که در فرایند استنباط، دقت در ضبط عبارت، توجه به اختلاف نسخه ها، و احتیاط در نقل غیرلفظی روایت، اهمیتی جدی پیدا کند؛ زیرا تغییر لفظ، هرچند لزوما اصل حجیت خبر را از میان نمی برد، ممکن است در ظهور کلام و در نتیجه در فهم مراد اثر بگذارد.
به تعبیر دیگر، باید میان دو نوع «خصوصیت لفظ» تفکیک کرد:
نخست، خصوصیت تعبدی؛ یعنی خود لفظ، همانند الفاظ قرآن، موضوع تعبد و دارای ارزش مستقل باشد. چنین خصوصیتی در باب حدیث اثبات نشده است.
دوم، خصوصیت دلالی؛ یعنی یک تعبیر خاص در فهم معنا، تعیین مراد، یا شکل گیری ظهور کلام نقش داشته باشد. این خصوصیت در حدیث نه تنها ممکن، بلکه در بسیاری از موارد کاملا واقعی و اثرگذار است. از همین رو، نفی موضوعیت تعبدی لفظ، به هیچ وجه به معنای بی اهمیت بودن الفاظ حدیث نیست؛ بلکه فقط نشان می دهد که اهمیت آن ها از سنخ ابزاربودن برای کشف معنا است، نه از سنخ قداست مستقل لفظی.
63. اثر نقل به معنا بر دامنه ی استنباط
پذیرش جواز نقل به معنا، به این معنا نیست که همه ی ظرفیت های استنباطی متن نیز به همان صورت محفوظ می ماند. چه بسا روایت از نظر اصل مضمون همچنان معتبر باشد، اما بخشی از ظرایف لفظی آن، که در استنباط فقهی و کلامی نقش دارد، در فرایند نقل از میان برود. برای نمونه، در نقل غیرلفظی، تمسک به نکاتی مانند اطلاق و تقیید، عموم و خصوص، مفهوم شرط، حصر، یا تفاوت دقیق میان تعابیری مانند «لا باس»، «لا ینبغی»، «لا یصلح»، «اکره» و «حرام»، دشوارتر می شود؛ زیرا این گونه دقایق غالبا بر خصوصیات همان تعبیر صادرشده تکیه دارند.
ازاین رو، در اینجا باید میان دو سطح تفکیک کرد:
در سطح نخست، اصل حجیت مضمون ممکن است همچنان باقی باشد؛
اما در سطح دوم، دامنه ی استنباط های مبتنی بر خصوصیات لفظی ممکن است محدود شود.
این تفکیک، جایگاه الفاظ حدیث را روشن تر می کند. اگر لفظ امام(ع) عینا به ما رسیده باشد، می توان به ظهور همان الفاظ استناد کرد و از ظرایف تعبیر در فرایند استنباط بهره برد. اما اگر روایت به معنا نقل شده باشد، دیگر نمی توان با همان درجه از اطمینان به همه ی خصوصیات لفظی تمسک کرد؛ مثلا فقیه نمی تواند با قطعیت بگوید که در عبارت اصلی، صیغه ی امر آمده بود یا نهی، اطلاقی در کار بوده یا نه، یا مثلا حصر از تعبیر «انما» استفاده می شده است یا نه.
بنابراین، ثمره ی اصولی بحث آن است که اگر لفظ روایت عینا محفوظ نباشد، بسیاری از استظهارهای لفظی تضعیف می شود، هرچند اصل حجیت مضمون ممکن است همچنان برقرار بماند. از همین جا روشن می شود که دو نگاه افراطی هر دو نادرست اند: نه می توان گفت «الفاظ حدیث هیچ ارزشی ندارند و فقط معنا مهم است»، و نه می توان ادعا کرد که «الفاظ حدیث همانند الفاظ قرآن اند و باید همیشه عینا حفظ شوند». موضع درست آن است که معنا و مراد، محور اصلی حجیت اند، اما الفاظ نیز از آن جهت که در کشف دقیق مراد و توسعه یا تحدید دلالت نقش دارند، واجد اهمیت جدی اند.
7. تفاوت بنیادین حدیث و قرآن
یکی از مهم ترین شواهد بر عدم موضوعیت تعبدی مطلق الفاظ حدیث، تفاوت ساختاری قرآن و حدیث است. در قرآن، لفظ و معنا توامان متعلق اعتبارند. اعجاز لفظی، توقیفی بودن متن، و تعبد در تلاوت، همگی نشان می دهند که نمی توان قرآن را به «مجموعه ای از معانی» فروکاست. از همین رو، نقل به معنا هرگز جایگزین متن قرآن نمی شود و کسی نمی تواند با بازگویی مفاد یک آیه، مدعی قرائت همان آیه باشد.
در مقابل، حدیث در مقام تعلیم، تبیین، و ابلاغ حکم و هدایت قرار دارد. آنچه در اینجا برای حجیت اهمیت بنیادی دارد، وصول به مراد معصوم است. همین تفاوت کارکردی و هویتی سبب می شود که قیاس الفاظ حدیث با الفاظ قرآن، قیاسی مع الفارق باشد. بر این اساس، اگرچه هر دو در زمره ی نصوص دینی اند، اما نحوه ی تعلق حجیت به لفظ و معنا در آن ها یکسان نیست.
توضیح و تبیین
یکی از مبانی اساسی در تمایز میان قرآن و حدیث، تعلق حجیت و تعبد به الفاظ قرآن است. مقصود از این سخن آن نیست که قرآن صرفا الفاظی بی اعتنا به معناست، بلکه مراد این است که در قرآن، لفظ و معنا باهم متعلق اعتبار شرعی اند؛ به گونه ای که الفاظ قرآنی صرفا ظرف انتقال معنا نیستند، بلکه خود جزئی از هویت وحیانی متن به شمار می آیند. به تعبیر دیگر، در قرآن نمی توان میان «پیام الهی» و «صورت لفظی ابلاغ شده» تفکیکی برقرار کرد که در نتیجه، معنا مستقل از لفظ همان قرآن تلقی شود. آنچه قرآن را قرآن می سازد، صرف محتوای هدایتی آن نیست، بلکه همان محتوای الهی در همین ساختار لفظی معین است.
این خصوصیت را می توان از چند جهت تبیین کرد.
نخست، اعجاز قرآنفقط در سطح معانی کلی یا مضامین بلند آن خلاصه نمی شود، بلکه بخش مهمی از اعجاز، به نظم، اسلوب، ترکیب، انتخاب واژگان، تناسب های درونی، موسیقی بیانی، و شبکه ی پیچیده ی دلالت های لفظی آن بازمی گردد. بر همین اساس، اگر کسی مفاد یک آیه را با تعبیری دیگر بازگو کند، هرچند ممکن است معنایی نزدیک به آن را منتقل کرده باشد، اما آنچه ارائه کرده دیگر «قرآن» نیست؛ زیرا از قلمرو نظم و بیان معجزه آسای وحی خارج شده است. پس در قرآن، لفظ نه یک پوسته ی قابل جایگزینی، بلکه بخشی از نفس متن منزل است.
دوم، قرآن از حیث توقیفی بودن الفاظ جایگاهی ممتاز دارد. مقصود از توقیفی بودن این است که الفاظ قرآن برساخته ی تعبیر نبوی یا حاصل تقریر معنای وحی با زبان پیامبر(ص) نیست، بلکه متن قرآنی با همین الفاظ مورد انزال و ابلاغ قرار گرفته است. در نتیجه، جابه جایی الفاظ، حتی اگر به حفظ تقریبی معنا بینجامد، به معنای تغییر در خود متن وحی خواهد بود. این ویژگی، تفاوتی بنیادین با حدیث پدید می آورد؛ زیرا در حدیث، آنچه در درجه ی نخست محل نظر است، صدور معنا و تعلیم از ناحیه ی معصوم است، نه لزوما تثبیت یک قالب لفظی تغییرناپذیر در همه ی سطوح نقل.
سوم، در باب قرآن، تعبد به تلاوت خود شاهد مهمی بر موضوعیت الفاظ است. قرائت قرآن، فی نفسه عبادت شمرده می شود و آثار شرعی خاصی بر آن مترتب است؛ از ثواب تلاوت گرفته تا احکام نماز، لزوم قرائت حمد و سوره، حرمت قرائت برای جنب در موارد خاص، و احکام مرتبط با مس خط قرآن. این احکام نشان می دهد که شارع، صرف آگاهی از معنای قرآن را جایگزین تلاوت الفاظ آن ندانسته است. برای نمونه، اگر کسی معنای سوره حمد را به فارسی یا عربی غیرقرآنی بازگو کند، هیچ فقیهی آن را مصداق قرائت واجب در نماز نمی داند. همین نکته به خوبی نشان می دهد که در قرآن، لفظ متعلق تعبد استو نه صرف معنا.
چهارم، در علوم قرآنی و اصول فقه نیز تلقی رایج از قرآن بر این پایه استوار است که نص قرآنی با همین الفاظ حجت است. تمام مباحث مربوط به قرائات، وقف و ابتدا، دلالت های نحوی و صرفی، عموم و خصوص، اطلاق و تقیید، تقدیم و تاخیر، و وجوه بلاغی قرآن، مبتنی بر این پیش فرض اند که الفاظ قرآن در هویت حجی و تفسیری آن دخالت دارند. اگر الفاظ قرآن صرفا ابزارهایی جایگزین پذیر برای انتقال معنا بودند، بخش عظیمی از دانش تفسیر و علوم قرآن موضوعیت خود را از دست می داد.
بنابراین، تعبدی بودن الفاظ قرآن به این معناست که هویت قرآن، حجیت قرآن، اعجاز قرآن، و بخشی از احکام قرآن، همگی به الفاظ معین آن گره خورده اند. از همین رو، نقل به معنا هرچند ممکن است نوعی «تفسیر» یا «بیان مضمون» باشد، اما هرگز جانشین خود قرآن نیست. این نکته دقیقا همان چیزی است که فاصله ی روش شناختی قرآن و حدیث را آشکار می کند. در حدیث، اصل بر وصول به مراد معصوم است، اما در قرآن، وصول به مراد الهی از متن مقدس معینی صورت می گیرد که خود الفاظش نیز در قلمرو وحی و تعبد داخل اند.
8. نقد دو تلقی افراطی
در این مسئله، دو تلقی افراطی قابل مشاهده است که هر دو نیازمند نقدند.
81. تلقی نخست: همسان انگاری حدیث با قرآن
بر اساس این تلقی، الفاظ حدیث نیز باید همانند الفاظ قرآن، دارای «موضوعیت تعبدی» دانسته شوند؛ یعنی گویی حجیت حدیث، متوقف بر حفظ عین الفاظ صادرشده است.
اشکال اصلی این دیدگاه آن است که با مجموعه ای از داده های روشن سازگار نمی افتد:
نخست آنکه با روایات معتبر جواز نقل به معنا ناسازگار است؛ زیرا اگر حفظ عین لفظ یک تکلیف تعبدی عام بود، اجازه ی نقل به معنا حتی با رعایت امانت وجهی نداشت.
دوم آنکه با مبنای اصولی حجیت خبر و حجیت ظهور نیز همخوان نیست؛ چون در منطق اصول، آنچه محور اعتبار قرار می گیرد «کشف از مراد معصوم» است، نه صرف تکرار صورت لفظی.
سوم آنکه این تلقی، تفاوت ماهوی قرآن و حدیث را نادیده می گیرد و الگوی اعتبار قرآن را - بی دلیل کافی - به حوزه ی حدیث سرایت می دهد؛ در حالی که قرآن از حیث هویت وحیانی، توقیفی بودن الفاظ و تعبد به تلاوت، جایگاهی متفاوت دارد.
نتیجه آنکه این دیدگاه، از یک سو ظرفیت طبیعی سنت در انتقال معنا را محدود می کند؛ و از سوی دیگر، معیارهای خاص قرآن را به حوزه ای تعمیم می دهد که موضوعا متفاوت است.
82. تلقی دوم: بی اهمیت دانستن الفاظ حدیث
در سوی دیگر، تلقی ای قرار دارد که می پندارد چون در حدیث، «معنا» محور است، پس الفاظ نقش تعیین کننده ای ندارند و می توان با آن ها برخوردی حداقلی داشت.
این برداشت نیز ناتمام است؛ زیرا بخش مهمی از استنباط، بر پایه ی همین الفاظ و ظهورات لفظی شکل می گیرد: تفاوت تعبیرها، شدت و ضعف دلالت ها، قرائن زبانی و نحوه ی چینش جمله ها در بسیاری از موارد اثر مستقیم در نتیجه ی فقهی یا کلامی دارد. گاه اختلافی کوچک در عبارت، منشا تفاوتی بزرگ در فهم حکم می شود. بنابراین، نفی «موضوعیت تعبدی لفظ» هرگز مساوی با نفی «اهمیت دلالی و روش شناختی لفظ» نیست.
راه درست، عبور از هر دو افراط است: در حدیث، معنا و مراد، متعلق اصلی حجیت است؛ اما لفظ، ابزار اصلی کشف همان معنا و حامل ظهورات و ظرایفی است که در فهم و استنباط نقش تعیین کننده دارند.
9. نتیجه کاربردی بحث در ادعیه ماثوره: تقدم فهم معنا بر تلفظ غیرمفهوم
یکی از نتایج مهم و کاربردی مبنای پیش گفته، در باب قرائت ادعیه و مناجات هایی ظاهر می شود که از معصومان(ع) نقل شده است. بنا بر آنچه گذشت، الفاظ حدیث و نیز الفاظ ادعیه ماثوره، برخلاف الفاظ قرآن کریم، دارای موضوعیت تعبدی مستقل نیستند؛ یعنی خود لفظ، بما هو لفظ، موضوع حکم و منشا حجیت ذاتی قرار نگرفته است، بلکه اعتبار آن از آن روست که طریق به معنا، کاشف از مراد معصوم، و حامل مضمون هدایت گر است. در نتیجه، در دعا نیز غرض اصلی، صرف تلفظ به الفاظ عربی نیست، بلکه حقیقت دعا در توجه آگاهانه، فهم مضمون، اظهار فقر، طلب، تضرع، خشوع و ارتباط معنایی عبد با خداوند تحقق می یابد. از این رو، هرچند حفظ و قرائت الفاظ ماثور، به ویژه در صورت فهم معنا، رجحان و ارزش خاص خود را دارد؛ اما اگر امر دایر شود میان اینکه شخص الفاظ عربی دعا را بخواند بی آنکه معنای آن را بفهمد، یا ترجمه و مضمون دعا را بخواند و معنای آن را دریابد، بر اساس قاعده طریقیت لفظ و اصالت معنا، اولویت قطعی با قرائت همراه با فهم معناست. زیرا لفظ در دعا، همانند حدیث، وسیله انتقال معنا و ایجاد حضور قلب است، نه غایت مستقل. دعایی که خواننده معنای آن را می فهمد، هرچند در قالب ترجمه ادا شود، به غرض اصلی دعا نزدیک تر است از تلفظ الفاظی که برای خواننده فاقد دلالت فهمیده شده و اثر معرفتی و قلبی است. البته این سخن به معنای بی اعتبار دانستن الفاظ ماثور نیست؛ زیرا همان الفاظ، ظرف ظهور، حامل لطافت های دلالی، و نزدیک ترین راه به مراد معصوم اند. از این جهت، صورت کامل تر آن است که انسان متن ماثور را همراه با فهم ترجمه و تدبر در معنا بخواند. اما در فرض تعارض و عدم امکان جمع، چون موضوعیت بالاصاله از آن معنا و مراد است و لفظ شانی طریقی و آلی دارد، فهم مضمون دعا بر حفظ صورت لفظی غیرمفهوم مقدم خواهد بود. این نتیجه، امتداد طبیعی همان مبنای اصولی است که در سراسر بحث دنبال شد: در سنت معصوم(ع)، آنچه بالاصاله حجت و مقصود است، مراد و مفاد کلام معصوم است، و الفاظ تا آنجا اهمیت دارند که بتوانند این مراد را به درستی، بی تحریف و بی اختلال، به مخاطب منتقل کنند.
10. نتیجه گیری
بررسی روایات مرتبط با نقل به معنا، و تحلیل اصولی حجیت خبر و ظهور، نشان می دهد که در سنت امامیه، الفاظ کلام معصوم، برخلاف الفاظ قرآن، دارای موضوعیت تعبدی مطلق نیستند. روایات دال بر کفایت اصابت معنا، به وضوح موید آن اند که آنچه در درجه ی نخست اهمیت دارد، حفظ مراد و مفاد کلام است. در عین حال، روایات تاکیدکننده بر امانت در نقل نیز نشان می دهند که این جواز، به هیچ روی به معنای رها شدن از دقت و التزام به نقل صحیح نیست.
از منظر اصولی نیز، متعلق اصلی حجیت در خبر واحد، مودا و مفاد خبر است؛ و حجیت ظهور نیز از آن رو پذیرفته می شود که ظهور، کاشف از مراد متکلم است. در نتیجه، الفاظ حدیث اگرچه موضوعیت تعبدی مستقل ندارند، اما از آنجا که ظرف ظهور و حامل قرائن اند، در فرایند استنباط و کشف مراد نقشی بنیادین دارند.
بر این پایه، می توان گفت: در سنت معصوم، حجیت معنا اصل است و اهمیت لفظ، اهمیتی دلالی و طریقی. بدین سان، نه می توان الفاظ حدیث را هم سنگ الفاظ قرآن تلقی کرد، و نه می توان از اهمیت آن ها در استنباط چشم پوشید. تحلیل درست مسئله، مستلزم حفظ این توازن است: نفی موضوعیت تعبدی لفظ، همراه با اثبات اهمیت تفسیری و استنباطی آن.
سید محمد جواد بنی سعید لنگرودی
خرداد 1405 .
[1] . الکافی (دارالحدیث)، جلد: ۱، صفحه: ۱۲۷: «ما رواه الکلینی عن محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن ابن ابی عمیر عن ابن اذینه عن محمد بن مسلم قال: قلت لابی عبد الله (ع) اسمع الحدیث منک فازید و انقص قال ان کنت ترید معانیه فلا باس».
[2] . الکافی (دارالحدیث)، جلد: ۱، صفحه: ۱۲۷: «و عنه ، عن محمد بن الحسین ، عن ابن سنان ، عن داود بن فرقد، قال : قلت لابی عبد الله علیه السلام : انی اسمع الکلام منک ، فارید ان ارویه کما سمعته منک فلا یجیء ؟ قال : «فتتعمد ذلک ؟». قلت : لا ، فقال : «ترید المعانی ؟». قلت : نعم ، قال : «فلا باس ».
[3] . وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۰۵: «عن خلف بن حماد عن ابن المختار او غیره رفعه قال : قلت لابی عبد الله علیه السلام اسمع الحدیث منک فلعلی لا ارویه کما سمعته فقال اذا اصبت الصلب منه فلا باس انما هو بمنزله تعال و هلم و اقعد و اجلس» .
[4] . ابن ادریس محمد بن احمد. السرائر. ج 3، ص 570: و عنه عن بعض اصحابنا یرفعه الی ابی عبد الله علیه السلام قال : اذا اصبت معنی حدیثنا فاعرب عنه بما شئت و قال بعضهم لا باس ان نقصت او زدت او قدمت او اخرت اذا اصبت المعنی و قال هولاء یاتون بالحدیث مستویا کما یسمعونه و انا ربما قدمنا و اخرنا و زدنا و نقصنا فقال ذلک زخرف القول غرورا اذا اصبت المعنی فلا باس .
[5] . وسائل الشیعه، جلد: ۲۷، صفحه: ۱۱۷: «عن داود بن فرقد قال سمعت ابا عبد الله علیه السلام یقول : انتم افقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا ان الکلمه لتنصرف علی وجوه فلو شاء انسان لصرف کلامه کیف شاء و لا یکذب ».
[6] . کافی ٥١/١: «عنه عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن منصور بن یونس عن ابی بصیر قال: قلت لابی عبد الله علیه السلام قول الله جل ثناوه «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه » قال: هو الرجل یسمع الحدیث فیحدث به کما سمعه لا یزید فیه و لا ینقص منه».
[7] . اختصاص المفید ٥: «حدثنا جعفر بن الحسین المومن، عن محمد بن الحسن بن احمد، عن محمد بن الحسن الصفار، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن الحسین بن سعید عن صفوان بن یحیی عن اسحاق بن عمار عن ابی بصیر عن احدهما علیهما السلام: فی قول الله عز و جل «فبشر عباد * الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه » قال هم المسلمون لآل محمد صلی الله علیه و آله اذا سمعوا الحدیث ادوه کما سمعوه لا یزیدون و لا ینقصون».
[8] . کافی ٣٩١/١: «احمد بن مهران رحمه الله عن عبد العظیم الحسنی عن علی بن اسباط عن علی بن عقبه عن الحکم بن ایمن عن ابی بصیر قال: سالت ابا عبد الله علیه السلام عن قول الله عز و جل «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه » الی آخر الآیه قال هم المسلمون لآل محمد صلی الله علیه و آله اذا سمعوا الحدیث لم یزیدوا فیه و لم ینقصوا منه جاوا به کما سمعوه.».