سواد رسانه ای؛ سپری در برابر روایت های تحریف شده پساجنگ

27 خرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 15 بازدید

دوران پساجنگ تنها زمان پایان درگیری نظامی نیست؛ بلکه آغاز نبردی تازه در عرصه معنا، حافظه و روایت است. پس از جنگ، رسانه ها نقش مهمی در توضیح علل رخدادها، معرفی پیروزان و شکست خوردگان، بازنمایی قربانیان و بازسازی حافظه جمعی ایفا می کنند. در این مرحله، جامعه با حجم گسترده ای از خبرها، تحلیل ها، تصاویر، خاطرات و روایت های متعارض روبه رو می شود. برخی از این روایت ها می توانند آگاهی بخش و مستند باشند، اما برخی دیگر ممکن است تحریف شده، جهت دار یا احساسی باشند. در چنین شرایطی، سواد رسانه ای به مثابه سپری ضروری در برابر روایت های تحریف شده پساجنگ عمل می کند.

سواد رسانه ای به معنای توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و تولید پیام های رسانه ای است. فرد دارای سواد رسانه ای، مخاطبی منفعل نیست که هر پیام را بی چون وچرا بپذیرد؛ بلکه می کوشد بپرسد چه کسی این پیام را تولید کرده، با چه هدفی منتشر شده، چه چیزهایی را برجسته کرده و چه چیزهایی را پنهان گذاشته است. این پرسش ها در فضای پساجنگ اهمیت بیشتری پیدا می کنند، زیرا روایت های پساجنگ اغلب با احساسات جمعی، دردهای تاریخی، خاطره قربانیان و منافع سیاسی گره خورده اند.

یکی از مهم ترین کارکردهای سواد رسانه ای، تشخیص چارچوب بندی رسانه ای است. رسانه ها واقعیت را به طور کامل و بی واسطه منتقل نمی کنند؛ بلکه آن را در قالب هایی خاص سامان می دهند. برای مثال، یک رسانه ممکن است جنگ را بیشتر از زاویه قهرمانی و پیروزی روایت کند، در حالی که رسانه ای دیگر بر رنج غیرنظامیان، پیامدهای اقتصادی یا شکست های مدیریتی تاکید کند. سواد رسانه ای به مخاطب کمک می کند بفهمد هر روایت، تنها یک برش از واقعیت است و نباید با کل حقیقت یکی گرفته شود.

در دوران پساجنگ، خطر تحریف روایت ها از طریق حذف و انتخاب نیز افزایش می یابد. گاهی آنچه گفته نمی شود، به اندازه آنچه گفته می شود اهمیت دارد. حذف صدای قربانیان، نادیده گرفتن تجربه گروه های حاشیه ای، بزرگ نمایی برخی رخدادها و کوچک نمایی برخی دیگر، همگی می توانند حافظه تاریخی جامعه را دگرگون کنند. مخاطب آگاه باید نسبت به این سکوت ها حساس باشد و بپرسد: چه کسانی در این روایت غایب اند؟ کدام تجربه ها دیده نمی شوند؟ چه منبعی امکان سخن گفتن یافته و چه منبعی حذف شده است؟

سواد رسانه ای همچنین در مواجهه با تصاویر و محتوای احساسی اهمیت دارد. تصاویر جنگ و پساجنگ معمولا قدرت عاطفی بالایی دارند و می توانند پیش از آنکه مخاطب فرصت تحلیل داشته باشد، احساسات او را برانگیزند. عکس های ویرانی، چهره کودکان، پیکر قربانیان یا صحنه های بازگشت آوارگان، ممکن است برای آگاهی بخشی ضروری باشند؛ اما در عین حال می توانند برای تحریک خشم، نفرت یا انتقام جویی نیز به کار روند. بنابراین، مخاطب باید میان همدلی اخلاقی و دستکاری عاطفی تمایز بگذارد.

در عصر شبکه های اجتماعی، این مسئله پیچیده تر شده است. هر کاربر می تواند بخشی از روایت پساجنگ را تولید یا بازنشر کند. سرعت انتشار محتوا، امکان جعل تصویر و ویدئو، انتشار نقل قول های ناقص و شکل گیری اتاق های پژواک، زمینه تحریف روایت ها را گسترش می دهد. در چنین فضایی، راستی آزمایی منبع، بررسی تاریخ و زمینه محتوا، مقایسه روایت های مختلف و پرهیز از بازنشر شتاب زده، از مهارت های اساسی سواد رسانه ای است.

در جمع بندی می توان گفت سواد رسانه ای در دوران پساجنگ فقط یک مهارت فردی نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی برای حفاظت از حقیقت، حافظه جمعی و گفت وگوی عمومی است. جامعه ای که شهروندان آن توانایی نقد روایت ها را دارند، کمتر گرفتار تبلیغات، نفرت پراکنی و تحریف تاریخی می شود. پساجنگ زمانی می تواند به بازسازی واقعی منجر شود که بازسازی روایت ها نیز با دقت، انصاف و آگاهی انتقادی همراه باشد.