روایت تعاملی رسانه های جمعی بر اساس نظریات علوم ارتباطات

شباهت های شبکه های ارتباطی میان رسانه های نوشتاری و شبکه های مجازی را اگر از زاویه «منطق روایت» و «ساختار ارتباطی» نگاه کنم، می بینم که این دو رسانه با وجود فاصله تاریخی و تکنولوژیک، بر یک بنیان مشترک استوارند. هر دو جهان را از طریق زبان و شبکه ای از ارجاعات می سازند و معنا را نه در یک نقطه، بلکه در یک جریان پیوسته تولید می کنند. رسانه نوشتاری با روایت خطی آغاز می شود؛ روایتی که از آغاز تا پایان، مسیر مشخصی دارد و خواننده را در امتداد یک زنجیره معنایی هدایت می کند. اما همین روایت خطی، در عمق خود یک شبکه پنهان دارد.ارجاع ها، نقل قول ها، پیوندهای بینامتنی و ساختارهای معنایی که متن را به متون دیگر متصل می کنند. شبکه های مجازی این شبکه پنهان را آشکار و فعال می کنند؛ آنچه در متن نوشتاری در سطح ساختار ذهنی رخ می دهد، در شبکه های مجازی به شکل تعامل، هشتگ، لینک، منشن و بازنشر نمود پیدا می کند.
در هر دو رسانه، معنا نه در یک پیام منفرد، بلکه در رابطه میان پیام ها ساخته می شود و این همان چیزی است که نظریه هایی مانند بینامتنیت و ساخت گرایی بر آن تاکید دارند. در رسانه نوشتاری، نویسنده مسیر روایت را تعیین می کند و خواننده در چارچوبی مشخص حرکت می کند، اما همین چارچوب به او امکان تامل، بازخوانی و مشارکت ذهنی می دهد؛ شبکه های مجازی این مشارکت را از سطح ذهنی به سطح کنشی منتقل می کنند.
آنچه در متن نوشتاری «تفسیر» است، در شبکه های مجازی «تعامل» می شود. نظریه کاربرد و خشنودی در هر دو رسانه قابل مشاهده است. مخاطب در رسانه نوشتاری با انتخاب متن ، نیاز شناختی یا عاطفی خود را برطرف می کند و در شبکه های مجازی همین انتخاب به شکل لحظه ای ، مشارکتی و چندلایه رخ می دهد. حتی نظریه دروازه بانی نیز در هر دو رسانه حضور دارد؛ در رسانه نوشتاری، سردبیر و ساختار حرفه ای دروازه بان اند و در شبکه های مجازی، الگوریتم ها و الگوهای توجه نقش همان دروازه بان را بازی می کنند. بنابراین، هر دو رسانه با وجود تفاوت ظاهری، بر یک منطق مشترک عمل می کنند؛ انتخاب، برجسته سازی و شبکه سازی معنا.
روایت خطی رسانه نوشتاری و روایت تعاملی شبکه های مجازی دو مرحله از یک تحول اند. روایت خطی بر انسجام، ترتیب و کنترل استوار است؛ روایت تعاملی بر حرکت مداوم ، مشارکت و بازتولید . اما هر دو روایت بر پایه زبان و ساختارهای معنایی مشترک شکل می گیرند. در رسانه نوشتاری، خواننده با حرکت در خط روایت، شبکه معنایی را در ذهن خود می سازد؛ در شبکه های مجازی، این شبکه به صورت بیرونی و جمعی ساخته می شود.
نظریه برجسته سازی نیز این پیوستگی را نشان می دهد. رسانه نوشتاری با انتخاب موضوعات، ذهن مخاطب را جهت دهی می کند و شبکه های مجازی با ترندها و بازنشرها همین کار را در مقیاسی گسترده تر انجام می دهند. در هر دو رسانه، آنچه برجسته می شود، به مرکز توجه تبدیل می شود و آنچه حذف می شود، از دایره ادراک بیرون می ماند.
رسانه های نوشتاری و شبکه های مجازی دو شکل متفاوت از یک منطق ارتباطی اند. منطق روایت گری مبتنی بر زبان، شبکه سازی معنا و ساختن جهان از طریق پیوندهای مفهومی. رسانه نوشتاری این منطق را در قالب خطی، منسجم و تامل محور اجرا می کند و شبکه های مجازی آن را در قالب تعاملی، سیال و جمعی.
تفاوت ها اما در سطح تکنیک است، اما شباهت ها در سطح ساختار عمیق ارتباطی. این دو رسانه نه در برابر هم ، بلکه در امتداد هم قرار دارند و روایت تعاملی شبکه های مجازی چیزی جز گسترش یافته ترین شکل روایت خطی رسانه های نوشتاری نیست.