خواندن کتاب و مهمان چندین فنجان تفکر!
در جهانی پر از انواع کتابهای مختلف، کتاب خواندن لازم است اما کافی نیست؛ برخی انسانها کتابها را می خوانند و از کتاب ها بسته به کارشان الگوبرداری و گاهی کپی برداری می کنند. بعنوان مثال، نویسندگانی هستند که کتابها را می خوانند تا از طرح داستانی، آرایه های ادبی بکار برده شده و... در کتابها استفاده کنند؛ برخی کتاب می خوانند تا جمله به جمله آن را بعنوان رفرنس در نوشته، مقاله و... بیاورند؛ اما هدف کتاب خواندن تا این حد سطحی نیست؛ خواندن کتاب اگر همراه تفکر نباشد پشیزی ارزش ندارد؛ کسی که در مورد جملات کتاب نیندیشد مانند میکروفونی است که تنها صدا از درونش رد می شود و هیچ تاثیری از صدا نمی گیرد. احتمالا آنهایی که کتاب های کمتری نسبت به ما خوانده اند اگر نوشته ای خلق کنند بیشتر مطمئن می شویم که نوشته اثر خودشان باشد تا کسانی که کتاب های زیادی را خوانده و هر جمله و هر طرح و هر... را از کتابی وام گرفته اند. وام گرفتن بیش از اندازه متفکران و نویسندگان از نوشته های دیگر ، تفکر و نوشته آنان را برای همیشه مقروض و وام دار نگه می دارد. گاهی رها نوشتن از بند و قید ها سبب آفرینش می شود. تفکر زیاد در مورد نوشته های یک کتاب بسیار ارزشمندتر است تا کتابهای زیاد خوانده شده، بدون توقفی برای تفکر. کتاب که می خوانیم بهتر است همراهش، خود را به چند فنجان تفکر هم مهمان کنیم!!!