نقل قول حاج عمو از همدردی با داغدیده
حاج عمو می گفت: 《آدمهای عجیبی هستیم گاهی همدیگر را سالها نمی بینیم اما موقع مرگ، همگی، خبر فوت متوفا را مانند برگ با نسیم نفسمان چون باد خزان، پخش.می کنیم و کافیست یک نفر به مراسم نرود؛ چه صغری و کبری ها که نمی بافیم! چه اصغر و اکبرها که نمی کاریم!!! کسانی در مراسم متوفا حاضر می شوند که سالها او را ندیده اند. انگار چشمان بی جان متوفا زل زده، ببیند چه کسی میاید و چه کسی نمی آید؟! انگار مرحوم و مرحومه دعوتنامه ای ارسال کرده که نمی شود آن را رد کرد؛ انگار کسی که سالها او را ندیده اند، چشم به راه است تا بقیه به بدرقه اش بروند؛ این قضیه تا آن حد پیش می رود که برخی گریه کن و بدرقه کن کرایه می کنند، وسیله ایاب و ذهاب کرایه می کنند و... تا آبرویشان حفظ شود، تا مردم نگویند هیچ کس نیامده بود و.... اولین سوالی که پس از مراسم ختم از حاضران پرسیده می شود این است: شلوغ بود؟ پاسخ اگر همه آمده بودند، باشد؛ یعنی متوفا انسان خوبی بوده و آبروی خانواده حفظ می شود، اما اگر پاسخ خلوت بود، باشد ؛همگی می پرسند: ای وای! چرا؟! پچ پچ ها شروع می شود. چه آبروها که نمی رود. 》
حاج عمو ادامه داد:
《همدردی با داغدیده در خراب شدن بر سر داغدیده نیست. لازم نیست انسانها برای همدردی چندین روز در کنار داغدیده بمانند و استرس و خستگی های فراهم کردن امکانات برای حضار محترم را هم به داغ داغدیده اضافه نمایند، گاهی حتی یک پیام یا یک تماس هم کافیست مگر آنکه خود داغدیده از ته دلش بخواهد که با بودن بقیه فکر عزیز از دست رفته اش را از ذهنش بکشد بیرون، اما زمان می برد تا این داغ پایش را کفش ذهن داغدیده در آورد، داغدیده بیشتر از هر چیزی به زمان نیاز دارد...》
حاج عمو می گفت: تشیع جنازه هیتلر بسیار شلوغ و آبرومندانه بود طوریکه خونهایی را که ریخته بود را شست و برد!!!! خاکستر کوره های آدم سوزی را هم به باد داد....
و....《
چقدر حاج عمو که حرف می زد آدم به فکر فرو می رفت.....