رضاقلی خان هدایت
رضاقلی خان هدایت (متوفی ۱۲۸۸ قمری) جد صادق هدایت نویسنده ی نامدار ایرانی ، در دوران ناصرالدین شاه قاجار از رجال معتبر دربار محسوب می شد؛ او هم شاعر بود، هم تذکره نویس و هم مورخ.
دیوان او شامل اشعاری در قوالب مختلف (عموما غزل و قصیده) است که مورد خاص و تازه ای نسبت به اشعار گذشتگان در آن دیده نمی شود و شعرهایش با همان معیارهای سبک دوره ی بازگشت ادبی هم اشعاری متوسط به شمار می روند.
اثر خاص وی در عوالم شعر و شاعری که برای خود حلاوتی دارد، شش مثنوی اوست موسوم به《سته ی ضروریه》که در برابر خمسه ی نظامی گنجوی سروده. سرودن شش مثنوی در برابر پنج مثنوی نظامی در دوره ی صفوی و پس از آن چندین بار اتفاق افتاده؛ بدین صورت که شاعران پنج منظومه در نظیره سازی پنج گنج نظامی می سرودند و در آخر، منظومه ی ششمی در وزنی دیگر (که عموما وزن مثنوی مولانا-فاعلاتن فاعلاتن فاعلن-باشد) بر آن اضافه می کردند که به خیال خود از خمسه ی نظامی پیشی بگیرند !
اما در تمامی این موارد دست بالا از حد مقلدانی ماهر فراتر نرفته اند؛ و رضاقلی خان هدایت نیز از همین دست مقلدان است.
سته ی ضروریه ی رضاقلی خان هدایت شامل مثنوی های زیر است:
۱. انوار الولایه: دقیقا بر وزن و شیوه ی مخزن الاسرار نظامی.
۲. گلستان ارم: بر وزن و شیوه ی خسرو و شیرین نظامی در ماجرای عشق رابعه بنت کعب دختر فرمانروای بلخ و اولین شاعره ی ادب فارسی با غلام برادرش بکتاش. این منظومه عشقی که آن را《بکتاش نامه》نیز خوانده اند زبده ترین و مشهورترین اثر هدایت است.
۳. انیس العاشقین: بر وزن و شیوه ی لیلی و مجنون نظامی است، هر چند هدف هدایت در این منظومه نه ارائه ی روایتی کامل از لیلی و مجنون که سرایش منظومه ای در کیفیت عشق و عاشقی است.
۴. بحرالحقایق: بر وزن هفت پیکر نظامی است اما به لحاظ محتوا هیچ ارتباطی با آن ندارد. بحرالحقایق مفاهیم عرفانی شبیه آن چه در حدیقه الحقیقه ی سنایی غزنوی است را پوشش می دهد.
۵. خرم بهشت: بر وزن اسکندرنامه ی نظامی گنجوی است.
۶. هدایت نامه: منظومه ای تعلیمی و اندرزی و شامل حکایاتی بر وزن و شیوه ی مثنوی مولاناست.
***
عرصه های دیگری که هدایت در آن ها به خلق اثر پرداخته یکی تاریخ نگاری است و دیگری تذکره نویسی.
اما در هر دوی این حیطه ها کارش از خطاهای فاحش بر کنار نمانده. هم کتاب های تاریخی هدایت و هم تذکره ی معروف او یعنی《مجمع الفصحاء》سرشار از گزاره های اشتباه تاریخی و ادبی اند و علت این امر به گمان من شخصیت ذاتا تذکره نویس اوست!
تذکره های قدیم ادبیات فارسی عموما چند ایراد عمده دارند. از جمله این که نویسندگان این آثار بدون تحقیق کافی راجع به شاعران مورد نظر، گفته های تذکره نویسان قبل از خود را با آب و تاب بیش تر نقل می کنند و شرح حال افراد را پشت عبارت پردازی های بی جا پنهان می کنند. و همین امر باعث می شود اشتباهات تاریخی گذشتگان در آثار آن ها نیز راه پیدا کند و در آثار هدایت نیز چنین شده.
در اینجا مجال نیست که به شکل گسترده خطاهای تاریخی راه یافته در آثار هدایت مورد بررسی قرار بگیرند. صرفا به دو مورد اشاره می کنم و یادآور می شوم که ارزش ادبی و تاریخی آثار او به جای خود محفوظ است.
مورد اول را از تذکره ی《مجمع الفصحاء》که مهم ترین اثر هدایت و از تذکره های معروف تاریخ ادبیات فارسی است نقل می کنم:
امروزه با توجه به تحقیقات دقیق و علمی اساتیدی مثل: علامه ی قزوینی، بدیع الزمان فروزانفر و به خصوص دکتر شفیعی کدکنی و... اطمینان داریم که آثار عطار نیشابوری شامل هفت کتاب است.
اما در قدیم آثار جعلی بسیاری به عطار نسبت داده و بر انتساب این آثار سست و ضعیف به او یقین داشته اند. چنان که گاه تا ۱۱۴ اثر به او منسوب کرده اند. رضاقلی خان هدایت در مجمع الفصحاء پا را از تذکره نویسان پیشین فراتر گذاشته ۱۹۰ اثر به عطار منسوب می کند!!!
به یقین دلیل اشتباه فاحش وی این است که او آثار سست و جعلی ای مثل: مظهرالعجایب، اشترنامه، بی سرنامه، حیدری نامه و... را که در شمار آثار عطار نام می برد حتی مطالعه نکرده بوده و برای پر کردن صفحات تذکره ی خویش از جایی عینا نقل کرده. زیرا تورقی کوتاه برای کسی که اندک ذوق و آشنایی ای با بلاغت شعری عطار داشته باشد کافی است تا متوجه شود این آثار در دایره ی کلام او هیچ جایی ندارند.
مورد دوم را از مهم ترین کتاب هدایت در زمینه ی تاریخ یعنی《روضه الصفای ناصری》ارائه می دهم.
او در جایی از این کتاب شرح حال صبای کاشانی ملک الشعراء دربار فتحعلی شاه قاجار را ذکر می کند و می نویسد:
صبا مثنوی شهنشاه نامه در ذکر فتوحات فتحعلی شاه!!! را به وزن و شیوه شاهنامه ی فردوسی در چهل هزار بیت به نظم کشیده و پس از آن خداوند نامه را در سی هزار بیت و این هفتادهزار بیت را تنها در شش سال سروده در صورتی که فردوسی شاهنامه را که شامل چهل وهشت هزار بیت است در مدت سی سال به نظم کشیده و بر همین اساس مقام شاعری صبا را برتر از فردوسی می داند!!!
چند سطر پایین تر، حتی صبا را در جایگاهی بالاتر از عنصری و منوچهری و ابوالفرج رونی قرار می دهد!
قطعا چنین شناخت ضعیفی از کیفیت شعر و شاعری فردوسی و غرق شدن در کمیت های تعداد ابیات و مدت زمان کوتاه شعر سرودن صبا از ادیبی اهل و عارف بعید است!