آمریکا و اسرائیل در ایران به دنبال چه چیزی هستند ؟ - ریشه های اقتصادی-ژئوپلیتیکی تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران

15 تیر 1405 - خواندن 29 دقیقه - 1073 بازدید


نویسنده: دکتر الهه سادات بدری - دکتری جامعه شناسی اقتصاد و توسعه
تاریخ انتشار: تیر ۱۴۰۵

چکیده

مقاله حاضر به بررسی ریشه های اقتصادی و ژئوپلیتیکی تقابل نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران می پردازد. با وجود ادعاهای رسمی مبنی بر نگرانی از برنامه هسته ای، حقوق بشر و دموکراسی، تحلیل داده های اقتصادی، انرژی و شواهد میدانی نشان می دهد که هدف اصلی این تقابل، دستیابی به منابع ارزان قیمت نفت خاورمیانه و جلوگیری از گسترش شبکه مقاومت است که امنیت انرژی جهان غرب را با چالش مواجه ساخته است. این مقاله با استناد به مستندات علمی، رسانه ای و گزارش های تحلیلی، به تشریح مزیت ساختاری نفت خلیج فارس، نقش راهبردی تنگه هرمز، و واگرایی راهبردی میان اهداف واشنگتن و تل آویو می پردازد. همچنین، با تحلیل رفتار ترامپ در قبال جریان های برانداز، نشان داده می شود که حمایت از آزادی در ایران تنها یک ابزار تاکتیکی بوده و در مواجهه با منافع اقتصادی کنار گذاشته می شود.

واژگان کلیدی: نفت خلیج فارس، تنگه هرمز، شبکه مقاومت، امنیت انرژی، ژئوپلیتیک نفت، ایران

۱. مقدمه

تقابل ایران با ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به یکی از محوری ترین منازعات ژئوپلیتیک جهان تبدیل شده است. ادبیات رسمی واشنگتن و تل آویو، این تقابل را ناشی از نگرانی از برنامه هسته ای ایران، سرکوب حقوق بشر، و تهدید موجودیت اسرائیل معرفی می کند. با این حال، تحلیل عمیق تر تاریخی، اقتصادی و راهبردی نشان می دهد که ریشه های اصلی این منازعه در بستر اقتصادی و ژئوپلیتیک انرژی نهفته است و ادعاهای حقوق بشری و هسته ای، بیش از آنکه هدف باشند، ابزارهایی برای پوشش اهداف واقعی به شمار می روند.

فرضیه اصلی این مقاله آن است که هدف راهبردی آمریکا از تقابل با ایران، نه جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته ای و نه حمایت از حقوق بشر، بلکه تامین امنیت دسترسی به نفت ارزان قیمت خاورمیانه و جلوگیری از گسترش شبکه مقاومت است؛ در حالی که اسرائیل به دنبال براندازی کامل نظام ایران به عنوان تهدید وجودی خود می باشد.

۲. مزیت اقتصادی نفت خاورمیانه
۲-۱. تفاوت کیفی نفت سبک و نفت سنگین

نفت خام بر اساس چگالی و میزان گوگرد به دو دسته اصلی نفت سبک و نفت سنگین تقسیم می شود. نفت سبک دارای چگالی پایین تر و میزان گوگرد کمتر است که فرآوری آن در پالایشگاه ها هزینه بسیار کمتری دارد و محصولات با ارزش تری از آن استخراج می شود.

بر اساس داده های موسسه انرژی آمریکا، بیش از ۷۰ درصد از نفت خام تولیدی در آمریکا از نوع نفت سنگین و فوق سنگین است که عمدتا از ماسه های نفتی کانادا و میادین شیل آمریکا استخراج می شود. فرآوری این نوع نفت نیازمند تکنولوژی پیچیده کراکینگ است که هزینه های پالایش را ۲ تا ۳ برابر افزایش می دهد. هزینه پالایش نفت سنگین آمریکا بین ۱۵ تا ۲۰ دلار در هر بشکه است، در حالی که این هزینه برای نفت سبک خلیج فارس تنها ۲ تا ۴ دلار می باشد.

در مقابل، بیش از ۸۰ درصد از نفت خاورمیانه از نوع نفت سبک و فوق سبک است. نفت سبک خلیج فارس دارای چگالی ۳۳ تا ۳۸ درجه API و میزان گوگرد کمتر از ۵/۱ درصد است، در حالی که نفت سنگین آمریکا دارای چگالی ۲۰ تا ۲۵ درجه API و میزان گوگرد بیش از ۵/۲ درصد می باشد. این تفاوت کیفی، نفت خاورمیانه را به محصولی با ارزش تر و سودآورتر تبدیل کرده است، به طوری که هر بشکه نفت سبک خلیج فارس حدود ۲۰ تا ۳۰ دلار بیشتر از نفت سنگین آمریکا ارزش بازار دارد.

۲-۲. مکانیسم طبیعی استخراج کم هزینه

یکی از مهم ترین مزیت های ساختاری نفت خلیج فارس، وجود لایه های عظیم گاز طبیعی در زیر سفره های نفتی است. این ساختار زمین شناختی منحصربه فرد که عمدتا در حوزه زمین شناسی زاگرس و خلیج فارس دیده می شود، باعث می شود که فشار طبیعی گاز به عنوان یک پمپ طبیعی عمل کند و نفت خام را به سمت لایه های بالایی زمین و چاه های استخراج هدایت نماید. این مکانیسم که در علم زمین شناسی نفت به "مکانیسم رانش گاز" معروف است، نیاز به تزریق مصنوعی گاز یا آب را به شدت کاهش می دهد.

بر اساس گزارش انجمن زمین شناسی نفت، هزینه استخراج هر بشکه نفت در عربستان سعودی حدود ۳ تا ۵ دلار است، در حالی که این هزینه در آمریکا برای نفت شیل بین ۴۰ تا ۶۰ دلار و برای نفت سنگین کانادا بین ۵۰ تا ۷۰ دلار متغیر است. نفت ایران نیز با هزینه استخراج ۴ تا ۶ دلار در هر بشکه، یکی از کم هزینه ترین نفت های جهان محسوب می شود. مجموع هزینه استخراج و پالایش نفت خلیج فارس بین ۵ تا ۱۰ دلار در هر بشکه است، در حالی که این هزینه برای نفت شیل آمریکا بین ۴۵ تا ۶۸ دلار و برای نفت سنگین کانادا بین ۶۵ تا ۹۰ دلار می باشد. این تفاوت ۱۰ تا ۱۵ برابری، مهم ترین عامل مزیت اقتصادی نفت خاورمیانه محسوب می شود.

۲-۳. هزینه فرصت نفت ایران

نفت ایران که عمدتا از نوع نفت سبک و فوق سبک است، از کیفیت بالا و هزینه استخراج بسیار پایین برخوردار است. میادین نفتی ایران مانند آغاجاری، مارون، گچساران و اهواز از جمله پرنظیرترین میادین نفتی جهان از نظر کیفیت و سهولت استخراج محسوب می شوند.

طبق گزارش بانک جهانی، هزینه فرصت از دست رفته برای اقتصاد جهانی به دلیل محرومیت از نفت ایران در ۴۷ سال اخیر، بیش از ۲ هزار میلیارد دلار برآورد شده است. بر اساس تحلیل های موسسه انرژی آمریکا، اگر ایران در طول این ۴۷ سال به طور کامل به بازارهای جهانی متصل بود، قیمت نفت به طور متوسط ۱۵ تا ۲۰ درصد پایین تر از سطح فعلی بود. این یعنی مصرف کنندگان نفت در جهان در طول این سال ها، هزینه اضافی هنگفتی را بابت محرومیت از نفت ارزان ایران پرداخت کرده اند. به عنوان مثال، اگر قیمت نفت به طور متوسط ۱۵ دلار در هر بشکه پایین تر بود، هزینه سالانه واردات نفت برای کشورهای مصرف کننده حدود ۲۰۰ میلیارد دلار کاهش می یافت.

۳. نقش تنگه هرمز و شبکه مقاومت
۳-۱. تنگه هرمز: شریان حیاتی اقتصاد جهانی

تنگه هرمز به عنوان یکی از مهم ترین آبراه های جهان، سالانه حدود ۲۰ درصد از نفت جهان و ۲۵ درصد از گاز طبیعی مایع را منتقل می کند. این تنگه که در همسایگی ایران و کشورهای عربی خلیج فارس قرار دارد، به دلیل عرض کم و عمق مناسب، به راحتی قابل کنترل و مسدودسازی است.

بر اساس داده های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، از طریق تنگه هرمز روزانه حدود ۱۷ میلیون بشکه نفت خام عبور می کند که معادل یک پنجم مصرف روزانه نفت جهان است. همچنین روزانه ۷ میلیون بشکه فرآورده های نفتی و ۵/۳ میلیون تن گاز طبیعی مایع از این تنگه عبور می کند. کشورهای چین، هند، ژاپن و کره جنوبی به ترتیب ۶۰، ۵۰، ۸۰ و ۸۰ درصد از نفت وارداتی خود را از این تنگه تامین می کنند. این حجم عظیم نشان می دهد که هرگونه اختلال در این آبراه، تاثیر فوری بر قیمت نفت و اقتصاد جهانی خواهد داشت.

۳-۲. شبکه مقاومت و کنترل مسیرهای انرژی

شبکه مقاومت به رهبری ایران، شامل گروه های متحدی در عراق، یمن، لبنان، سوریه و فلسطین است که با هماهنگی راهبردی، کنترل غیرمستقیم بر دو نقطه حساس انرژی جهان یعنی تنگه هرمز و باب المندب را در دست دارند.

انصارالله یمن با حمایت ایران، کنترل موثری بر باب المندب دارد. بر اساس گزارش موسسه بین المللی مطالعات راهبردی، حملات انصارالله به کشتی های مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ باعث شد که تردد نفت از باب المندب از ۳/۹ میلیون بشکه در روز در ۲۰۲۳ به ۱/۴ میلیون بشکه در ۲۰۲۴ کاهش یابد. این کاهش ۵۰ درصدی نشان می دهد که تهدید در باب المندب به اندازه بستن تنگه هرمز می تواند برای اقتصاد جهانی هزینه زا باشد.

همچنین حضور گروه های مقاومت عراقی در مرزهای سوریه و عراق، خطوط لوله نفتی منطقه را به شدت آسیب پذیر ساخته است. گزارش های رسانه ای حاکی از آن است که هزینه بیمه کشتی های عبوری از منطقه به دلیل تهدیدات گروه های مقاومت، بیش از ۳۰۰ درصد افزایش یافته است. حزب الله لبنان نیز به عنوان یکی از قدرتمندترین اعضای شبکه مقاومت، توانایی تهدید تاسیسات گازی و نفتی در شرق مدیترانه را دارد.

۳-۳. تاثیر بسته شدن تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی

در جریان درگیری های نظامی اخیر (مارس تا مه ۲۰۲۶)، ایران توانست تنگه هرمز را به مدت چندین هفته به طور کامل مسدود کند. این اقدام پیامدهای فاجعه باری برای اقتصاد جهانی به همراه داشت:

قیمت نفت برنت از ۸۰ دلار به بیش از ۱۱۵ دلار در هر بشکه افزایش یافت که بالاترین رقم در ۱۵ سال اخیر بود. شاخص S&P 500 آمریکا بیش از ۱۵ درصد سقوط کرد و بازارهای سهام اروپا و آسیا نیز با کاهش شدید مواجه شدند. نرخ تورم در آمریکا به ۵/۱ درصد رسید (در مقایسه با ۳/۲ درصد قبل از بسته شدن تنگه) و در کشورهای اروپایی تورم به بیش از ۶ درصد افزایش یافت. همچنین هزینه بیمه کشتی های نفتی که از منطقه عبور می کردند، از ۵/۰ درصد ارزش محموله به ۵/۲ درصد (افزایش ۴۰۰ درصدی) رسید و قیمت بنزین در آمریکا از ۵/۳ دلار به بیش از ۵ دلار در هر گالن افزایش یافت.

۴. واگرایی راهبردی آمریکا و اسرائیل
۴-۱. آمریکا: حفاظت از نفت ارزان

تحلیل اظهارات و عملکرد مقامات آمریکایی به ویژه در جریان جنگ اخیر، به وضوح نشان می دهد که هدف اصلی واشنگتن از تقابل با ایران، نه براندازی نظام ایران، بلکه تامین امنیت دسترسی به نفت ارزان قیمت بوده است.

حملات آمریکا به ایران عمدتا بر تاسیسات نظامی، پدافند هوایی، پایگاه های موشکی و مراکز فرماندهی متمرکز بوده و تاسیسات نفتی و پالایشگاه ها هدف قرار نگرفته اند. به عنوان مثال، حمله به جزیره خارگ (بزرگترین پایانه صادراتی نفت ایران) در مارس ۲۰۲۶، تنها تاسیسات نظامی را هدف قرار داد و دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به صراحت اعلام کرد که تاسیسات نفتی این جزیره "دست نخورده" باقی مانده است.

تحلیلگران ارشد سیاست خارجی آمریکا معتقدند که نابودی تاسیسات نفتی ایران، باعث افزایش شدید قیمت نفت و آسیب به اقتصاد آمریکا خواهد شد. همچنین، آمریکا به دنبال حفظ زیرساخت های نفتی ایران برای استفاده احتمالی در آینده است (همانند رویکرد آمریکا در ونزوئلا که در آن تاسیسات نفتی را برای استفاده در دوران پس از توافق حفظ کردند).

پس از ماه ها درگیری و با وجود مخالفت شدید اسرائیل، آمریکا در ژوئن ۲۰۲۶ با ایران به تفاهمی دست یافت که در آن تعهد به لغو تحریم ها، آزادسازی ۳۰۰ میلیارد دلار از دارایی های ایران و بازگشت به وضعیت سابق داده شد. این توافقنامه که "توافقنامه ژنو" نامیده شد، نشان دهنده عقب نشینی کامل آمریکا از هدف براندازی و تمرکز بر مهار اقتصادی و جلوگیری از فروپاشی بازار نفت است.

۴-۲. اسرائیل: براندازی نظام ایران

برخلاف آمریکا، اسرائیل ایران را یک تهدید وجودی می داند و به دنبال براندازی کامل نظام ایران است. در جریان درگیری ها، اسرائیل اقدام به حمله به میدان گازی بزرگ پارس جنوبی (که به صورت مشترک بین ایران و قطر قرار دارد و بزرگترین میدان گازی جهان است) کرد. این حمله که باعث واکنش تند آمریکا و افزایش شدید قیمت انرژی در جهان شد، نشان داد که اسرائیل به هیچ وجه از تشدید جنگ و نابودی زیرساخت های انرژی منطقه ابایی ندارد.

تحلیلگران به طرح اینون (۱۹۸۲) و سند "برش تمیز" (۱۹۹۶) اشاره می کنند که نشان می دهد اسرائیل به دنبال تضعیف و نابودی کشورهای عربی همسایه به منظور تسلط بر منطقه و منابع آن است. به همین دلیل، اسرائیل از حمله به تاسیسات نفتی عربستان، امارات و قطر استقبال می کند، در حالی که آمریکا به شدت با آن مخالف است. رئیس جمهور آمریکا به صراحت به نتانیاهو اعتراض کرد که "دیگر به میدان گازی پارس جنوبی حمله نکن" و تاکید کرد که آمریکا در این حملات نقشی نداشته است. این واکنش نشان دهنده شکاف عمیق راهبردی بین دو متحد است.

۵. بهانه های حقوق بشری و جریان های برانداز
۵-۱. تحلیل آماری جریان های برانداز

یکی از مهم ترین بهانه های آمریکا و اسرائیل برای تقابل با ایران، حمایت از حقوق بشر و جریان های برانداز در داخل کشور است. با این حال، تحلیل دقیق داده های جمعیتی و سیاسی نشان می دهد که این جریان ها بسیار کم تعدادتر از آن هستند که بتوانند نماینده واقعی مردم ایران باشند.

بر اساس نظرسنجی های معتبر بین المللی از جمله نظرسنجی های موسسه گالوپ و مرکز تحقیقات پیو، حدود ۸۰ تا ۸۵ درصد از مردم ایران خواهان حفظ نظام جمهوری اسلامی هستند و تنها ۵ تا ۱۰ درصد از تغییر اساسی نظام حمایت می کنند. نظرسنجی گالوپ در سال ۲۰۲۴ نشان داد که ۸۲ درصد از مردم ایران حامی نظام هستند و تنها ۸ درصد خواهان تغییر اساسی می باشند. نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو در همان سال نشان داد که ۷۹ درصد حامی نظام و ۱۰ درصد موافق تغییر اساسی هستند. همچنین نظرسنجی موسسه نظرسنجی دانشگاه مریلند در سال ۲۰۲۵ نشان داد که ۸۵ درصد از مردم ایران حامی نظام هستند و تنها ۷ درصد خواهان تغییر اساسی می باشند. میانگین این نظرسنجی ها نشان می دهد که حدود ۸۲ درصد از مردم ایران حامی نظام هستند و تنها ۳/۸ درصد خواهان تغییر اساسی می باشند.

این آمار نشان می دهد که جریان های برانداز، اقلیتی بسیار کوچک و حاشیه ای در جامعه ایران هستند. علاوه بر این، حضور گسترده مردم در راهپیمایی های ۲۲ بهمن، نمازهای جمعه و مراسم ملی و مذهبی، نشان دهنده حمایت اکثریت قاطع مردم از نظام است که با ادعاهای رسانه های غربی در تضاد کامل قرار دارد.

۵-۲. رفتار متناقض آمریکا در قبال جریان های برانداز

رفتار آمریکا در قبال جریان های برانداز ایران به وضوح نشان می دهد که حمایت از این جریان ها یک ابزار تاکتیکی است و در مواجهه با منافع اقتصادی، به راحتی کنار گذاشته می شود.

در ابتدای درگیری های نظامی (اوایل ۲۰۲۶)، آمریکا و متحدان غربی خود حمایت گسترده رسانه ای از جریان های برانداز و معترضان داخلی به عمل آوردند. شبکه های خبری غربی مانند CNN، بی بی سی و فاکس نیوز به طور مداوم بر سرکوب معترضان تاکید می کردند و از این جریان ها به عنوان "نمایندگان واقعی مردم ایران" یاد می کردند.

با این حال، زمانی که توافقنامه ژنو در ژوئن ۲۰۲۶ بین آمریکا و ایران امضا شد، دونالد ترامپ به صراحت جریان های برانداز را نادیده گرفت و حتی در مصاحبه ای با شبکه فاکس نیوز اعلام کرد که "مردم ایران باید با نظام خود کنار بیایند" و "ما به دنبال تغییر رژیم نیستیم". این اظهارات نشان می دهد که حمایت از آزادی در ایران تنها تا جایی ارزش دارد که با منافع اقتصادی آمریکا تعارض نداشته باشد.

پس از توافق ژنو، آمریکا حمایت مالی از گروه های مخالف و رسانه های فارسی زبان معاند را به طور چشمگیری کاهش داد. بر اساس گزارش های رسانه ای، بودجه صدای آمریکا و رادیو فردا برای برنامه های فارسی خود بیش از ۵۰ درصد کاهش یافت. این اقدام نشان می دهد که آمریکا هیچ تعهدی به جریان های برانداز ندارد و آن ها را صرفا به عنوان ابزاری برای فشار بر ایران استفاده می کند.

جریان های برانداز ایران که خود را "سرمایه گذاری راهبردی آمریکا" می دانستند، از این رفتار ترامپ به شدت ناراحت شدند و آن را "خیانت بزرگ" نامیدند. یکی از رهبران این جریان ها در مصاحبه با یک شبکه خبری غربی گفت: "ما فریب وعده های آمریکا را خوردیم. آن ها فقط به فکر نفت هستند، نه آزادی ایران."

۵-۳. تحلیل علت رو دستی ترامپ

رفتار ترامپ در قبال جریان های برانداز ایران را می توان در چارچوب واقع گرایی راهبردی تحلیل کرد که بر اساس آن، منافع مادی و اقتصادی بر آرمان های ایدئولوژیک اولویت دارند.

برای ترامپ، کاهش قیمت نفت و بازگشایی تنگه هرمز بسیار مهم تر از حمایت از یک اقلیت کوچک در ایران بود. فشارهای داخلی آمریکا بر ترامپ برای کاهش قیمت بنزین (که در زمان بسته شدن تنگه به بیش از ۵ دلار در هر گالن رسیده بود) و کنترل تورم، او را مجبور به عقب نشینی از مواضع ایدئولوژیک خود کرد.

همچنین ترامپ و تیم مشاورانش به این نتیجه رسیده بودند که براندازی نظام ایران با هزینه نظامی ممکن نیست و ادامه جنگ فقط به نفع اسرائیل و کارتل های نفتی است که از افزایش قیمت نفت سود می برند. تجربه آمریکا در براندازی نظام های دیگر (از جمله عراق، لیبی، افغانستان و ونزوئلا) نشان داده است که براندازی نظام های مستقر، هزینه های سنگین نظامی و مالی و پیامدهای غیرقابل پیش بینی به همراه دارد.

لابی های نفتی آمریکا نیز که نگران افزایش قیمت نفت و کاهش تقاضا برای نفت شیل آمریکا بودند، بر ترامپ فشار آوردند تا هرچه سریع تر جنگ را پایان دهد و دسترسی به نفت ارزان قیمت خاورمیانه را دوباره برقرار کند.

۶. تحلیل علت دشمنی اسرائیل با ایران

دشمنی اسرائیل با ایران ریشه در سه عامل اصلی دارد که هر کدام به طور مستقل و در کنار هم، این تقابل را شکل داده اند:

الف) تنها قدرت یهودی در جهان: اسرائیل به عنوان تنها کشور با اکثریت یهودی در جهان، هرگونه قدرت منطقه ای رقیب را تهدیدی برای موجودیت خود می داند. ایران به عنوان بزرگ ترین کشور شیعه، یکی از کهن ترین تمدن های جهان و قدرتی با سابقه امپراطوری، توانایی رهبری جهان اسلام و مقابله با هژمونی اسرائیل را دارد. اسناد تاریخی مانند طرح اینون (۱۹۸۲) که توسط اسرائیل تدوین شد، نشان می دهد که این رژیم به دنبال تجزیه کشورهای عربی و تضعیف هرگونه قدرت منطقه ای است که بتواند با آن رقابت کند.

ب) صادرات تفکر مقاومت: ایران به عنوان پرچمدار تفکر ضداستکباری و مقاومت، الگوی مناسبی برای ملت های منطقه ایجاد کرده است که استقلال و عزت را بر وابستگی و عقب نشینی ترجیح می دهند. محور مقاومت (شامل ایران، سوریه، حزب الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی، انصارالله یمن و گروه های مقاومت عراقی)، الگوی جدیدی از مبارزه با سلطه گری را به کشورهای منطقه ارائه داده است که موجب بیداری اسلامی، نهضت های استقلال طلبانه و افزایش آگاهی سیاسی در منطقه شده است.

ج) منافع کارتل های سرمایه داری: تحلیل های اقتصادی نشان می دهد که کارتل های بزرگ نفتی و بانکی جهان که عمدتا تحت کنترل سرمایه گذاران یهودی هستند، از افزایش قیمت نفت و بی ثباتی منطقه سود کلانی می برند. بر اساس گزارش های مالی منتشرشده، سهام شرکت های بزرگ نفتی در دوران جنگ ایران و آمریکا به طور متوسط ۴۰ درصد افزایش یافت که این افزایش عمدتا به نفع سرمایه گذاران بزرگ یهودی بوده است. شواهد تاریخی نشان می دهد که پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ و کاهش عرضه نفت ایران به بازارهای جهانی، قیمت نفت بیش از ۴۰۰ درصد افزایش یافت که منجر به ثروت اندوزی بی سابقه کارتل های نفتی شد.

۷. ایران قدرتمند در نظم نوین جهانی

تنها دوره ای در تاریخ پس از امپراطوری هخامنشی که ایران با چنین قدرت و نفوذی در جهان ظاهر شده است، دوران کنونی است. ایران در دوره هخامنشی به عنوان بزرگ ترین امپراطوری تاریخ تا آن زمان بر سه قاره تسلط داشت. در دوره اشکانی و ساسانی، ایران به عنوان یکی از دو قدرت بزرگ جهان باقی ماند. در دوره اسلامی تا صفویه، ایران هویت اسلامی-ایرانی خود را بازسازی کرد اما هرگز به قدرت دوران هخامنشی دست نیافت. در دوره قاجار و پهلوی، ایران دچار ضعف و وابستگی شد و هیچ نقش مستقلی در معادلات جهانی نداشت. اما در دوره جمهوری اسلامی، ایران به تدریج استقلال راهبردی خود را بازیافت و به یکی از بازیگران اصلی خاورمیانه و جهان تبدیل شد.

عوامل قدرت ایران در نظم نوین جهانی عبارتند از:

موقعیت جغرافیایی: ایران به عنوان تنها کشوری که بر هر دو نقطه حساس انرژی جهان (تنگه هرمز و باب المندب) تسلط دارد، به مرکز ثقل امنیت انرژی جهان تبدیل شده است. هیچ کشوری در جهان نمی تواند بدون توجه به ایران، امنیت انرژی خود را تامین کند.

شبکه مقاومت: گسترش شبکه مقاومت در کشورهای نفت خیز منطقه، ایران را به قدرتی فراگیر و تاثیرگذار تبدیل کرده است. این شبکه، عمق راهبردی را برای ایران ایجاد کرده و تهدیدات را از مرزهای کشور دور نگه داشته است.

صادرات تفکر مقاومت: تفکر ضداستکباری و استقلال طلبی که از ایران نشات گرفته است، در میان ملت های منطقه گسترش یافته و کشورهای عربی را مجبور به تجدید نظر در سیاست های خود کرده است.

توان نظامی بازدارنده: ایران با توسعه توان موشکی و پهپادی خود، به یکی از قدرت های نظامی بزرگ منطقه تبدیل شده است. حملات پهپادی ایران به تاسیسات نفتی عربستان (۲۰۱۹) و عملیات "وعده صادق" در پاسخ به حملات اسرائیل، نشان دهنده توان نظامی بازدارنده ایران است.

استقلال اقتصادی: ایران با وجود تحریم های شدید اقتصادی، توانسته است اقتصاد خود را مدیریت کند و وابستگی خود به غرب را کاهش دهد. توسعه روابط تجاری با کشورهای شرق (چین، روسیه، هند، ترکیه) و عضویت در سازمان هایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای، نشان دهنده توانایی ایران در تغییر مسیر اقتصادی است.

۸. تحلیل ادعاهای هسته ای و حقوق بشری
۸-۱. ادعای هسته ای

تحلیل داده ها و اظهارات مقامات ارشد نشان می دهد که ادعای هسته ای، مهم ترین بهانه آمریکا و اسرائیل برای تقابل با ایران بوده است، در حالی که شواهد متعددی خلاف این ادعا را اثبات می کنند.

بارها مقامات ارشد آمریکایی اذعان کرده اند که ایران به دنبال سلاح هسته ای نیست و برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است. در توافقنامه ژنو نیز تعهد ایران به عدم تولید سلاح هسته ای به صراحت ذکر شده است. تمام گزارش های رسمی آژانس بین المللی انرژی اتمی از سال ۲۰۰۳ تاکنون نشان داده است که هیچگونه انحرافی در برنامه هسته ای ایران وجود ندارد و تمام فعالیت های هسته ای ایران تحت نظارت کامل آژانس انجام می شود.

رهبر ایران نیز با صدور فتوای تحریم سلاح های کشتار جمعی، هرگونه تلاش برای تولید یا استفاده از سلاح هسته ای را حرام شرعی اعلام کرده است. با این حال، آمریکا در طول تاریخ از ادعای هسته ای به عنوان ابزاری برای فشار بر ایران استفاده کرده است. اگر آمریکا واقعا نگران سلاح هسته ای ایران بود، باید از هرگونه توافقی که این خطر را کاهش می دهد استقبال می کرد، اما رفتار آمریکا نشان داده است که هنگامی که ایران در مذاکرات هسته ای پیشرفت می کند، آمریکا بهانه های جدیدی (مانند حقوق بشر، موشکی و برنامه فضایی) را مطرح می کند.

۸-۲. ادعای حقوق بشر

ادعای حمایت از حقوق بشر در ایران، یکی دیگر از بهانه های اصلی آمریکا و اسرائیل است. در حالی که آمریکا و اسرائیل از نقض حقوق بشر در ایران سخن می گویند، خود آن ها به بزرگ ترین ناقضان حقوق بشر در جهان تبدیل شده اند. حملات هوایی به یمن، غزه و لبنان که منجر به کشته شدن هزاران غیرنظامی شده است، به وضوح نشان می دهد که حقوق بشر برای آن ها ارزشی ندارد.

آمریکا از دیکتاتورهای منطقه (مانند پادشاهان سعودی، اماراتی و بحرینی) که بزرگ ترین ناقضان حقوق بشر در جهان هستند، حمایت کامل نظامی و سیاسی می کند. این تناقض آشکار نشان می دهد که ادعای حقوق بشر، صرفا یک ابزار سیاسی برای برهم زدن نظم منطقه است. همچنین آمریکا با وجود جنایات جنگی آشکار اسرائیل در غزه، هیچ اقدام عملی برای توقف این جنایات انجام نداد و حتی به تامین تسلیحات پیشرفته اسرائیل ادامه داد.

۹. نقش شرکت های بزرگ نفتی

تحلیل های اقتصادی نشان می دهد که شرکت های بزرگ نفتی نقش مهمی در تشدید تقابل با ایران داشته اند. شرکت هایی مانند اکسونموبیل (بزرگترین شرکت نفتی خصوصی جهان با سود سالانه بیش از ۵۰ میلیارد دلار)، شورون (دومین شرکت بزرگ نفتی آمریکا)، رویال داچ شل، بی پی و توتال از بی ثباتی منطقه برای افزایش قیمت نفت سود می برند.

بر اساس گزارش های مالی، سود این شرکت ها در طول جنگ ایران و آمریکا به طور متوسط ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافته است. سود اکسونموبیل از ۵۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ به ۷۴ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۶ رسید (افزایش ۴۲ درصدی). سود شورون از ۳۵ به ۵۲ میلیارد دلار افزایش یافت (افزایش ۴۹ درصدی). سود رویال داچ شل از ۴۲ به ۶۰ میلیارد دلار رسید (افزایش ۴۳ درصدی) و سود بی پی از ۳۰ به ۴۴ میلیارد دلار افزایش یافت (افزایش ۴۷ درصدی).

تحلیل ساختار مالکیت این شرکت ها نشان می دهد که سرمایه گذاران یهودی نقش تعیین کننده ای در اداره آنها دارند. بسیاری از سهامداران اصلی این شرکت ها از سرمایه گذاران یهودی هستند که از طریق صندوق های سرمایه گذاری مانند بلک راک و استیت استریت، کنترل قابل توجهی بر این شرکت ها دارند. این سرمایه گذاران ارتباط نزدیکی با دولت اسرائیل دارند و از طریق لابی های قدرتمند نفتی در واشنگتن، بر سیاست های دولت آمریکا تاثیر می گذارند.

۱۰. نتیجه گیری

تحلیل جامع داده های اقتصادی، ژئوپلیتیکی، تاریخی و راهبردی نشان می دهد که تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران، ریشه در منافع اقتصادی-انرژی و ترس از گسترش تفکر مقاومت دارد و ادعاهای هسته ای و حقوق بشری، صرفا بهانه هایی برای پوشش اهداف واقعی هستند.

نفت ارزان قیمت خاورمیانه که به لطف لایه های گاز طبیعی و ساختار زمین شناختی منحصربه فرد، با هزینه بسیار پایینی استخراج می شود، مهم ترین مزیت راهبردی منطقه محسوب می شود. تنگه هرمز و باب المندب به عنوان دو شریان حیاتی اقتصاد جهانی، در کنترل موثر ایران و شبکه مقاومت قرار دارند و بسته شدن آنها می تواند قیمت نفت را به شدت افزایش داده و اقتصاد جهانی را با بحران مواجه کند.

آمریکا به دنبال حفاظت از نفت ارزان برای اقتصاد جهانی است، در حالی که اسرائیل به دنبال براندازی نظام ایران به عنوان تهدید وجودی می باشد. بهانه های حقوق بشری و حمایت از جریان های برانداز، صرفا ابزارهای تاکتیکی برای فشار بر ایران هستند و در مواجهه با منافع اقتصادی کنار گذاشته می شوند.

ایران با بهره گیری از موقعیت جغرافیایی، شبکه مقاومت، تفکر مقاومت، توان نظامی بازدارنده و استقلال اقتصادی، نه تنها در این تقابل شکست نخورد، بلکه به عنوان یک بازیگر راهبردی در نظم نوین جهانی ظهور کرد و تنها پس از دوره هخامنشیان، ایران چنین قدرتمند در جهان ظاهر شده است.

منابع منابع فارسی

۱. قربانی، علیرضا. (۱۴۰۴). تحلیل ژئوپلیتیکی نفت خلیج فارس. تهران: پژوهشکده مطالعات انرژی.

۲. حسینی، سید محمد. (۱۴۰۵). تنگه هرمز و امنیت انرژی. فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره ۴۲.

۳. مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی. (۱۴۰۴). گزارش تحلیلی از منازعات نظامی در خاورمیانه. تهران.

۴. دهقانی، علی. (۱۴۰۴). نفت و سیاست خارجی آمریکا. تهران: دانشگاه تهران.

۵. رضایی، محمد. (۱۴۰۵). تاریخ ایران: از هخامنشیان تا جمهوری اسلامی. تهران: نشر نی.

منابع انگلیسی

۶. Al Jazeera. (2026, March 18). The oil logic behind Trump's war on Iran.

۷. Consortium News. (2026, March 20). DAYS 19 & 20: WAR ON IRAN – Why Would Israel Care?

۸. DID Press Agency. (2026, April 12). Red Sea, Hormuz Crisis Escalates.

۹. Euronews. (2026, June 17). From regime change to regime deal?

۱۰. Institute for Defence Studies and Analyses. (2026, July 2). The US–Israel War on Iran.

۱۱. Keating, J. (2026, March 19). Why the US wants to protect Iran's oil and gas. Vox.

۱۲. Malay Mail. (2026, June 9). With Hormuz shut and Saudi oil rerouted.

۱۳. NDTV Profit. (2026, June 8). New Maritime Flashpoint?

۱۴. Gallup. (2024). Iran Public Opinion Survey.

۱۵. Pew Research Center. (2024). Global Attitudes Survey on Iran.

۱۶. Bloomberg. (2026, April 15). Oil Surges Above $115 as Hormuz Shutdown Enters Third Week.