چرا سیاست را ارباب علوم می گویند؟

15 تیر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 87 بازدید

هر رشته علوم هدف خاصی را دنبال می کند و هر کدام برای تسهیل زندگی انسان و آرامش او وظیفه ی مهمی را بر دوش دارد. طب سلامت انسان را مورد بررسی قرار می دهد؛ جغرافیا احوالات جوی زمین را مطالعه می کند؛ فلسفه به دنبال ارائه شناختی دقیق و عقلانی از جهان هستی است؛ تاریخ گذشته، حال و آینده زندگی بشری را می نویسد. علوم دیگر نیز هر کدام نقش خود را در زندگی انسان ایفا می کنند. اما سوال این است که آنچه به عنوان علم اجتماع و برآورنده نیازهای اساسی انسان شناخته می شود، کدام علم است؟ کدام رشته علوم است که زندگی اجتماعی بشری به وجود آن گره خورده و جهان ما با وجود آن نظام مند و منظم عمل می کند؟
جواب این پرسش ها و پرسش های مشابه را با استدلالی قانع کننده از این سخن ارسطو آغاز می کنیم که گفته بود: انسان حیوان سیاسی است. این سخن بدین معناست که انسان تنها با سیاست به زندگی خوب دست می یابد. سیاست بیش از هر علم دیگری به برآوردن خواسته ها و نیازهای ذاتی انسان می پردازد. انسان تنها در اجتماع سیاسی می تواند آرام گیرد؛ و در نهایت، سیاست است که تنظیم امور زندگی انسان را بر عهده دارد و به آن سامان می بخشد. در تعریف سیاست می گویند: سیاست عبارت است از فن اداره کشور و کشورگشایی، تدبیر امور عمومی، هنر حکمرانی و حکومت کردن، تدبیر و دوراندیشی، ابزار نفوذ بر دیگران و ...
همه اینها دال بر خصلت اجتماعی بودن و نیاز طبیعی بودن سیاست دارند. سیاست تنها روش و منش است که با آن فرد، گروه، حکومت و سازمانی دیگران را کنترل می کند. قانونگذاری، نظم و امنیت جامعه تنها با سیاست و سیاست گذاری اعمال می شود. ابزار دفاع یک ملت در برابر زور و سلطه ملت های دیگر به واسطه سیاست انجام می پذیرد. تنها با سیاست فرد می تواند امور خصوصی و عمومی را تنظیم کند. سیاست روشی برای حل منازعات و مدیریت بحران های بشری است.
همه ما می دانیم که انسان ذاتا موجودی قدرت طلب و سلطه جو است. این خصلت ذاتی انسان او را ناگزیر کرده است تا پیش از هر چیز به دنبال قدرت طلبی و سلطه هم نوع خود باشد. هیچ خواسته ای به اندازه قدرت و سیاست توجه انسان ها را در پهنه تاریخ به خود جلب نکرده است. انسان اولیه پیش از این که به رفتن به ماه و کشف طبایع یا فلسفه فکر کند، به سلطه، قدرت و حکومت (مفاهیم بنیادین علم سیاست) فکر کرده است.
به سخن دیگر، سیاست و قدرت (به عنوان هسته سیاست) بیش از هر خواسته و نیاز انسانی دیگر برای بشر مهم بوده و نقش مهمی در زندگی اجتماعی نسبت به سایر علوم ایفا کرده است. توماس هابز، فیلسوف برجسته انگلیسی، در کتاب لویاتان در شرح وضع طبیعی (نخستین حالت زندگی بشر قبل از پیدایش دولت و قرارداد اجتماعی) آورده است که انسان در وضع طبیعی بی قاعده و قانون زندگی می کرده است. انسان، گرگ انسان بوده و آزادی، حقوق و برابری وجود نداشت و پیرامون انسان را ترس و وحشت فرا گرفته بود. برای حل این معضل، بشر امنیت را با بستن قرارداد اجتماعی (دادن حق به دستگاه دولت در برابر امنیت و دفاع از انسان) پدید آورد و این شکلی جامعه مدرن و قانونمند پدید آمد. هابز دقیقا دولت و حکومتی را که از قرارداد اجتماعی پدید آمده اند، ناجی جان انسان ها از وضع طبیعی و گذار به وضع مدرن می دانست. این همان نقشی است که سیاست در هنر اداره امور عمومی جامعه ایفا می کند.
با این توضیح، تفاوت عمل و اهمیت علم سیاست با سایر علوم را می توان در این موارد برشمرد:
1) سیاست علم اجتماع محور است (مربوط به اجتماع) و هدف آن مدیریت امور عمومی است (صلح، جنگ، اقتصاد، تجارت، فرهنگ و...). در حال که علوم دیگر فقط به بخش های کوچک و جزئی جامعه بشری می پردازند.
2) سیاست برآورنده خواست ها و نیازهای ذاتی بشر (همچون قدرت، حکومت، مدیریت، تدبیر و...) است. علوم دیگر این نیازهای اساسی و ذاتی را برآورده نمی کنند. چنانکه پیش تر گفتیم، انسان بیش از هر چیزی به قدرت و حکومت همنوع خود فکر می کند تا به سایر علوم. قدرت پادشاهی یا پدرسالاری در خانواده ها، قدرت یک گروه بر گروه دیگر در جامعه، قدرت دولت بر دولت دیگر در سطح بین الملل.
3) بدون سیاست حیات بشر تضمین شده نیست. سیاست همان گونه که جنگ می آفریند، منافع و صلح را هم تامین می کند. چنان که ارسطو گفته بود: ما جنگ می کنیم تا در صلح زندگی کنیم. بنابراین تنها هنر حل منازعات و جنگ، سیاست است. تنها با سیاست می توانیم از ملت خود و منافعشان دفاع کنیم و آن ها را از تیغ دشمنان نجات دهیم.

پس نامعقول نیست که ارسطو سیاست را ارباب علوم دانسته و انسان را حیوان سیاسی با خصلت و خاصیت سیاست دوستی، تعریف کرده است.
#نویسنده:درمحمد_دادخواه
#خبرگزاری_حقیقت