از خودبیگانگی در نگاه مارکس

15 تیر 1405 - خواندن 2 دقیقه - 76 بازدید


مارکس بنیانگذار سوسیالیسم علمی و فلسفه ماتریالیسم دیالکتیکی، از خودبیگانگی انسان در جهان مدرن را تنها عامل سلطه انسان بر انسان (نظام طبقاتی) می داند. از خودبیگانگی به این معنی است که حرص و طمع انسان به پول و رقابت بر سر کار، این موجود را از ذات خوب و خصلت #خالصانه ی_آدمیت دور کرده است و در نتیجه او از خود بیگانه شده است (خود و سرست ذاتی اش را نمی شناسد). مارکس در #نوشته های_فلسفی-اقتصادی (۱۸۴۴) می گوید: کارگر هرقدر بیشتر کار می کند، کمتر انسان می شود. حرص و طمع این موجود را به یک هیولا تبدیل کرده است. انسان تنها ابزار کنترل بر هم نوع خود را پول (پس از قدرت) می داند؛ که برای بدست آوردن آن به رقابت و درگیری می پردازد. در جای دیگری مارکس #پول_جنون آمیز و #قدرت را تنها دغدغه بشر می داند که منجر به نظام طبقاتی و سلطه ی سرمایه داران بر کارگران شده است.
مارکس رهایی از خودبیگانگی را تنها با غلبه بر حرص و طمع انسان می دانست و تاکید بر این داشت که مالکیت خصوصی از قید سرمایه داران رها شود و جامعه به صورت مساوی به تقسیم پول و سرمایه بپردازد.
او تحقق این آرمان (ناممکن) را تنها با تطبیق نظام کمونیسم در جهان میسر می دانست و آن را در دو نوع کمونیسم: کمونیسم خام [و گذار به] کمونیسم نهایی خلاصه کرد.