Durmohammad Dadkhoah
21 یادداشت منتشر شدهغزالی و فقر فلسفه اسلامی
اینکه می گوییم فلسفه اسلامی، شاید از دید برخی این ایراد وارد باشد که چگونه فلسفه و دین را می توان به سادگی در یک مفهوم آشتی داد؟ آیا ستیز و پیکار این دو را در برهه های تاریخی می توان فراموش کرد و به راحتی از مصالحه دین و فلسفه سخن گفت؟ آیا فلسفه ای که کارش پرسشگری و ضربه زدن به آموزه های جزم اندیشی دینی بوده است را می توان به آسانی با تنها رقیب بی بدیلش به مصالحه دعوت کرد؟ چه آنکه یکی از سرسخت ترین مدافعان دین [اسلام] در برابر فلسفه، حجت الاسلام ابوحامد محمد غزالی، آن را ناممکن دانست و به نمایندگی از عالمان مسلمان عصر خود و نسل های بعدی در برابر آن ایستاد و آثار گران سنگی در رد آن نگاشت.
در این جستار به چگونگی مبارزه غزالی، این عالم زبردست مسلمان می پردازیم که بخشی از عمر، علم و اندیشه خود را صرف رد فلسفه و ریشه کن کردن آن از درون دین و دنیای اسلام کرد و باعث شد تا جامعه اسلامی قرن ها از فلسفه دور بماند و فقیر شود.
نفوذ فلسفه در ادیان به صورت عام و دین اسلام (از قرن اول هجری به بعد و جذابیت آن برای مسلمانان در زمان خلافت مامون) به صورت خاص، نمایان و روشن بود/است. ورود فلسفه به دین و رخنه کردن آن در میان مسلمانان، اجباری نبوده است؛ بلکه عالمان برجسته مسلمان خود به آن چنگ زدند و خواستند از درخت پربار فلسفه، نهالی بر درخت دین پیوند بزنند تا از این طریق دین، پرسشگری را بپذیرد و دغدغه های ذهنی پیروانش را از طریق روش های منطقی، عقلانی و جدلی، اگر به طور کامل حل نمی کند، دست کم کاهش دهد.
این عالمان متقدم عبارت بودند از: الکندی، پدر فلسفه عربی-اسلامی (۸۰۱-۸۶۶)، فارابی، معلم ثانی (۸۷۰-۹۵۰)، ابن سینا، شارح ارسطو (۹۸۰-۱۰۳۸) و... که هر کدام به نوبه خود خواستند ثمرات مفید فلسفه غرب را وارد دین و دنیای شرق کنند.
به کوشش این عالمان، مسلمانان فلسفه غرب را دریافتند و نظریات فیلسوفان بزرگ جهان همچون سقراط، افلاطون، ارسطو و دیگران را در زندگی آن روزگار خود به کار بستند. رشد و توسعه فلسفه در میان مسلمانان تا آنجا پیش رفت که غربی ها آثار فیلسوفان مسلمان را به زبان لاتین (از نیمه دوم قرن دوازدهم به بعد) ترجمه و از آن ها استفاده می کردند. بحث و تبادل نظر فلسفی پیرامون مفاهیم الهیات، اخلاق و علوم طبیعی در میان فیلسوفان مسلمان به اوج رسیده بود و هر کدام با اقتباس از آرای فیلسوفان غربی به بسط آن ها می پرداختند. در نتیجه، می توان گفت که تاثیر فلسفه بر جامعه اسلامی آن زمان بیشتر بود و در میان مسلمانان عرب رونق داشت.
در این هنگامه که فلسفه آرام آرام در میان عالمان اسلامی نفوذ می کرد و اندیشه آن ها را مجذوب خود می ساخت، غزالی همچون سپاهی ستیزگر از راه رسید (قرن پنجم هجری) و بساط فلسفه را با آتش انتقاد برچید. او عالمان پیشین و هم دین خود چون کندی، فارابی و ابن سینا را که راه فلسفه را پیموده بودند، نخست به رگبار انتقاد گرفت و سپس کافر خواند. غزالی به سادگی این کار را نکرد؛ او نخست فلسفه غرب را بدون اینکه نزد هیچ استادی بیاموزد، فراگرفت و آراء فیلسوفان بزرگ را از نظر گذراند. سپس اندیشه فلسفی عالمان مسلمان را به دقت بررسی کرد و مزایا و معایب فلسفه را سنجید و آنگاه نعره مبارزه با فلسفه و فیلسوفان را سر داد. بدون شک، اگر غزالی می خواست ادعای فیلسوف بودن کند، یکی از زبده ترین عالمان در دانش فلسفه می شد؛ چرا که به خوبی فلسفه را خوانده بود.
غزالی فلسفه را در مغایرت با شرع خواند و فیلسوفان را دشمنان دین خدا و سنت پیامبران الهی [از دین یهود تا اسلام] دانست. وی برای اینکه بتواند در مبارزه با فلاسفه قدرتمندانه عمل کند، از متحد شدن مذاهب اسلامی علیه فیلسوفان سخن گفت و مخالفت های درون گروهی مذاهب را کنار گذاشت (اگرچه به این اصل پایبند نبود و پیش از آن مذاهبی چون اسماعیلیه را تکفیر کرده بود). غزالی به صراحت اعلام کرد که آب فلسفه و دین در یک دیگ نمی جوشد و قاطعانه از طرد آن در جامعه اسلامی سخن گفت. او تمامی نظریات انتقادی و نقدآمیز خود در باب فلسفه را در کتاب مشهور و معروفش، تهافت الفلاسفه یا تناقض گویی فیلسوفان، منتشر کرد. در این کتاب، غزالی رد فلسفه و تناقضات فیلسوفان را در چهار مقدمه و بیست مسئله ایراد کرد. وی ماهرانه تناقضات فیلسوفان را در باب خدا، طبیعت، روح و ماده واکاوی کرد و با استدلال های مبتنی بر دین، آن ها را به چالش کشید. کتاب او یکی از نامدارترین آثار در نقد فلسفه به شمار می رود. منظور غزالی، جدایی دین از فلسفه (البته نه به صورت کلی؛ بلکه در شاخه های غیرمرتبط با ریاضیات،ااخترشناسی، گیاه شناسی و...) بود. وی در کتاب خود می گوید: چون فلسفه و نظریات شامخ فلسفی بیشتر در آرای ارسطو، معلم اول خلاصه می شود، بایست تیر نقد را به سوی او نشانه گرفت و شارحان وی از جمله فارابی و ابن سینا را هدف قرار داد؛ و این کفایت می کند. منظور غزالی این است که: نمی شود همه نظریات فیلسوفان را بررسی کرد؛ چرا که سخن به درازا می رود و بی ارزش می شود. با این سخن او بیشتر به نقد فلسفه ارسطو و پیروان مسلمان او می پردازد. غزالی فلسفه را متهم به خشکاندن دین می کند و از ترس اینکه پرسشگری فلسفی پایه های دین را به لرزه می آورد، حراسناک به نبرد فلسفه آستین بر می زند و پی در پی آنرا نقد می کند.
غزالی عالمان و جامعه اسلامی را به فراگیری علم شریعت و دشمنی با فلسفه تشویق کرد که به این ترتیب، فقر فلسفه را در میان مسلمانان پس از خود رقم زد. او کتاب های در ترک دنیا و عشق به آخرت نوشت؛ که هرکدام بر افکار جامعه تاثیر آورد و با اقتباس از آنها دانش چون فلسفه مردود دانسته می شد. نظریات او در باب رد آرای فیلسوفان در جامعه اسلامی تا آنجا اثر منفی گذاشت که نویسندگان پس از او با تاثیر از اندیشه های غزالی به نوشتن کتاب های کلامی روی آوردند. نوشته های جدلی و عقلانی به حداقل رسید و سخن بیشتر در مورد شریعت، حدیث، بهشت و دوزخ رواج یافت. فقر فلسفه تا آنجا شدت گرفت که هیچ اثر علمی و پژوهشی غیر از مباحث دینی در آثار قلم به دستان مسلمان در قرن های بعد دیده نشد. گرایش فکری به سوی مباحث دینی کشیده شد و جامعه از نعمت فلسفه برای قرن ها محروم گشت. حتی پس از غزالی عالمان همچون فخر رازی، سیوطی و دیگران اندیشه او را خط سرخ قرار دادند.
گرچه زهری را که غزالی برای فلسفه پاشید، درمان ناپذیر می نمود؛ اما عالمان مسلمان چندی پس از او کوشیدند تا با نقد نظریات غزالی در مورد فلسفه، حیاتی تازه به فلسفه در میان جامعه اسلامی ببخشند و به نوعی افکار جمعی را نسبت به عدم انکار فلسفه تقویت کنند. یکی از این تلاش های بسیار سودمند از آن ابن رشد، فیلسوف مسلمان، است. او تنها هم دین و هم منسب غزالی بود که در رد نظریات وی و به چالش کشیدن اندیشه او، کتاب تهافت التهافت یا رد تناقضات را نوشت (سال ۵۹۵ هجری). ابن رشد با دیدگاه آشتی جویانه میان دین و فلسفه، کتاب غزالی را مردود شمرد و او را جاهل، شریر و باطل کار خطاب کرد. امروزه هر که بخواهد کتاب تهافت الفلاسفه غزالی را بخواند، بایست نسخه تهافت التهافت ابن رشد را نیز مطالعه کند. از دیگر مخالفان مسلمان غزالی در باب رد فلسفه، ابن عربی و ابن تیمیه بودند که اندیشه انتقادی او در باب فلسفه را نقد کردند. ابن عربی در این مورد می گوید: شیخ ما فیلسوفان را در خود بلعید و فروبرد؛ اما نتوانست دوباره بیرون کند.
نویسنده: درمحمد دادخواه
خبرگزاری حقیقت
https://t.me/Haqiqatnews1403