من به پسری مانند تو افتخار می کنم که ... برگی از خاطرات رهبرشهید حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای ( قدس الله نفسه الذکیه)
بسم الله الرحمن الرحیم
رهبرشهید و قائد امت ، در خاطرات خود وقتی از اولین بازداشت خود( که در روز تاسوعای محرم 1383 قمری که بعد از سخنرانی های آتشین و افشاگرانه علیه رژیم شاه به ویژه هتک حرمت علما و روحانیون در مدرسه فیضیه قم ،) صورت گرفت و از تبعید و زندان خود سخن می گویند در مورد آزادی خود می فرماید :« ... در حالی که عازم خانه بودم ، احساسی خاصی برمن مستولی شده بود ، که آمیزه ای بود از شوق و بیم و شرم . شرمگین بودم از اینکه محاسنم را تراشیده بودند ، و بیم هم از این داشتم که والدینم شاید بگویند : چرا در مسائلی دخالت کردی که به زندان بیفتی ؟
وقتی به خانه رسیدم ، خانواده به گرم ترین وجهی از من استقبال کردند. ازدیدن من ، خوشحالی کردند . وقتی برای صرف چای نشستم ، نخستین حرفی که مادرم ( رحمت الله علیها) به من زد این بود :« من به پسری مانند تو افتخار می کنم که چنین کاری را در راه خدا انجام می دهد » نفسی به راحتی کشیدم و خدا را شکرکردم . این سخن مادرم در فعالیتهای که من در این راه داشتم ، تاثیری بسزا داشت».
منبع : خون دلی که لعل شد (خاطرات حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای(ره) از زندانها و تبعیددوران مبارزات انقلاب اسلامی) ، ص 85 – 96 .
پ. ن :
آری ...
ای رهبر شهید و ای قائد امت !
تنها مادرت به تو افتخار نمی کردند بلکه با بینش الهی و سترگ ، و منش والا و خردمندانه خود ، به عنوان تربیت یافته ای مکتب حیات بخش و انسان ساز اسلام ؛ برای جامعه ای ایران بلکه امت اسلامی افتخار آفریدی !
نه تنها در زمان حیات خود افتخار آفرینی می کردی ؛ بلکه بعد از شهادت خود نیز پیکر مطهر و خونین ، و تشییع میلیونی تو در دو کشور ایران و عراق ملت بلکه امتی را به اوج افتخار می نشاند و توجه بهت و حیرت زده ای جهانیان را به این افتخار آفرینی جلب می کند و دلهای میلیون ها انسان آزاده و عاشق ارزش های انسانی و اسلامی را مجذوب این بدن خونین اما روح بزرگ و سترگ می سازد.
مقامت متعالی و راهت پر رهرو باد.