سیاست اموی لعن امیرالمومنین و سرکوب شیعیان

20 تیر 1405 - خواندن 17 دقیقه - 26 بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم

«این یادداشت علمی، مستخرج از سلسله گفتارهای تحلیلی-تاریخی است که توسط نگارنده در ایام محرم الحرام در مصلای دشتستان (برازجان) ایراد گردیده و با رویکردی پژوهشی برای انتشار مکتوب، تنظیم شده است.»

سیاست اموی لعن امیرالمومنین و سرکوب شیعیان

زمخشری در کتاب «ریع الابرار» نقل می کند که بر بیش از ۷۰ هزار منبر، لعن امیرالمومنین (علیه السلام) جاری می شد. این سیاست، تنها یک موضع تبلیغی نبود، بلکه با آزار مستقیم شیعیان امیرالمومنین (علیه السلام) همراه بود. از نمونه های روشن آن، ماجرای عمرو بن حمق است.

عمرو بن حمق؛ از تعقیب تا شهادت

پس از شهادت امام علی (علیه السلام) و صلح امام حسن (علیه السلام)، معاویه عهدنامه را زیر پا گذاشت و پیگرد شیعیان تراز اول را آغاز کرد. زیاد بن ابیه، که حاکم سنگدل کوفه از طرف معاویه بود، مامور شد تا عمرو بن حمق را دستگیر کند. عمرو که از سوابق وحشی گری حاکمیت باخبر بود، به همراه یکی دیگر از یاران امام علی (علیه السلام) به نام رفاعه بن شداد، شبانه از کوفه گریخت و به سمت موصل، در شمال عراق، متواری شد.

بر اساس گزارش کتاب های دست اول تاریخ، مانند تاریخ طبری و الفتوح، عمرو بن حمق به دلیل تعقیب شدید ماموران، ناچار بود مسیرهای فرعی و بیابانی را طی کند. او روزهای متمادی در بیابان های داغ و کوه ها سرگردان بود. در این مدت، آب و غذای کافی نداشت و برای زنده ماندن، مجبور بود از علف ها، گیاهان بیابانی و برگ درختان تغذیه کند. این سختی ها به قدری شدید شد که بدن او به شدت لاغر، رنجور و بیمار گردید.

عمرو بن حمق که به شدت فرسوده شده بود، در بلندترین نقطه کوهی در نزدیکی موصل، به همراه رفاعه، به درون غاری پناه برد تا از دید جاسوسان پنهان بماند. اما حاکم موصل، عبدالرحمان بن عثمان ثقفی، از حضور بیگانگان در آن ناحیه باخبر شد و سپاهی بزرگ را مامور کرد تا کوه و آن منطقه را کاملا حصر و محاصره کنند. ماموران با پنهان کاری تمام به دهانه غار نزدیک شدند. رفاعه بن شداد که تنومند بود، توانست محاصره را بشکند و با اسب خود فرار کند؛ اما عمرو بن حمق، به دلیل مریضی و ضعف شدید ناشی از گیاه خواری و آوارگی بیابان، توان حرکت نداشت و اسیر شد.

دو نقل درباره نحوه شهادت

درباره نحوه دقیق شهادت او، در منابع دو نقل آمده است:

نقل اول؛ جنایت مستقیم:
ماموران او را در همان حال ضعف شدید دستگیر کردند و به زندان موصل بردند. حاکم موصل به معاویه نامه نوشت و کسب تکلیف کرد. معاویه که کینه ای دیرینه از عمرو داشت، دستور داد: «او را به قتل برسانید و سرش را جدا کنید.» ماموران نیز سر این صحابه بزرگ پیامبر را بریدند.

نقل دوم؛ نیش مار در غار:
برخی منابع، مانند البدایه ابن کثیر، نوشته اند که ماموران وقتی وارد غار شدند، عمرو به دلیل نیش مار از دنیا رفته بود. اما ماموران معاویه حتی به جنازه او نیز رحم نکردند و سر بی جان او را از بدنش جدا ساختند. مورخان شیعه معتقدند نقل نیش مار، جعل بنی امیه برای تبرئه کردن معاویه از ننگ صحابه کشی بوده است.

نخستین سر گردانده شده در اسلام

نکته بسیار مهم تاریخی آن است که سر مطهر عمرو بن حمق خزاعی، نخستین سری در تاریخ اسلام بود که به دستور یک حاکم مسلمان، یعنی معاویه، بریده شد و از شهری به شهر دیگر، از موصل به شام، گردانده شد تا موجب وحشت مردم و شیعیان شود. معاویه حتی دستور داد سر بریده شده را، به عنوان شکنجه روحی، در آغوش همسر زندانی عمرو، آمنه بنت الشرید، بیندازند.

حصر و آزار همسر و نزدیکان

حاکمیت بنی امیه برای پیدا کردن عمرو، پیش از دستگیری او، همسرش آمنه بنت الشرید را در کوفه بازداشت و در دمشق زندانی کرد تا راهی برای تسلیم شدن عمرو پیدا کند. همچنین قبیله او، بنی خزاعه، تحت فشارهای شدید سیاسی و اقتصادی قرار گرفتند تا محل اختفای او را لو بدهند.

این داستان، مایه تاسف عمیق امام حسین (علیه السلام) شد؛ تا آنجا که حضرت در نامه مشهور و تند خود به معاویه، به صراحت به این جنایت اشاره کرد و فرمود:
«آیا تو قاتل عمرو بن حمق نیستی؟ همان صحابی صالحی که عبادت بدن او را فرسوده کرده بود؟ تو پس از آنکه به او امان دادی، او را مظلومانه کشتی!»

تهدید؛ یکی از ابزارهای تثبیت

اگر کسی در همین مجموعه هفتاد هزار مسجدی که خودشان سامان داده بودند و خطبای آن از عامه بودند، از این سیاست تخطی می کرد، عاقبتش روشن بود. نمونه ها از این قرار است:

  1. نسائی (صاحب صحاح سته): کشته شدن در دمشق به جرم نوشتن فضائل علی و امتناع از نوشتن فضائل معاویه | منبع: ابن جوزی، المنتظم، ج۱۳، ص۱۵۶
  2. ظهیرالدین اردبیلی (عالم حنفی): قطع دست به جرم گفتن «مدح صحابه بر منبر واجب نیست» | منبع: ابی الفلاح حلبی، شذرات الذهب، ج۱۰، ص۱۴۰
  3. ابن ابی لیلی (قاضی و یار علی): شلاق خوردن به دستور حجاج به جرم امتناع از سب علی (ع) | منبع: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۲۶۷
  4. ابن السقاء (محدث واسط): هجوم مردم و آب کشی جایش به جرم املای حدیث طیر | منبع: ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۳، ص۱۱۷
  5. نصر بن علی (محدث ثقه): دستور ۱۰۰۰ تازیانه از متوکل به جرم روایت فضیلت حسنین | منبع: ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۳۸۴
  6. حاکم نیشابوری (صاحب المستدرک): شکستن منبر و محاصره در خانه به جرم امتناع از نقل فضائل معاویه | منبع: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۱۷۵
  7. عطیه بن سعد (راوی صحاح): ۴۰۰ شلاق و تراشیدن سر و ریش به دستور حجاج به جرم امتناع از لعن علی | منبع: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۰۶

همین روش، یعنی تهدید، یکی از روش ها برای تثبیت این جریان بود.

تطمیع و اجبار؛ خریدن افراد در آغاز سقیفه و در برخورد با شیعیان بزرگ

در کنار تهدید، با روش های متعدد افراد را می خریدند و مجبور می کردند؛ چنان که در جریانات اول سقیفه و در رفتار با شیعیان بزرگ نیز این الگو دیده می شود.

بر اساس گزارش های تاریخی، دستگاه خلافت برای ساکت کردن ابوذر غفاری، که مدام به انحرافات مالی و غصب خلافت اعتراض می کرد، از در تطمیع درآمد:

  • ارسال پول: حاکمیت وقت، در دوران عثمان، دو یا سه کیسه اشرفی، یعنی دینار طلا، را توسط غلامی به خانه ابوذر فرستاد.
  • شرط حاکمیت: به ابوذر گفتند این پول ها را بگیر و دست از حمایت علنی از علی (ع) و انتقاد از حاکمان بردار.
  • پاسخابوذر: ابوذر گریه کرد و پول ها را پس فرستاد. او به غلام گفت: «به اربابت بگو من علی فروش نیستم. دوم اینکه چرا دین مرا این قدر ارزان قیمت گذاری کردید؟»
  • وضعیت معیشتی: امیرالمومنین (علیه السلام) بعدها فرمود در حالی ابوذر این پول ها را رد کرد که خود و خانواده اش روزها بود نان برای خوردن نداشتند.

ماجرای ابوالاسود دئلی

۱. شخصیت ابوالاسود دئلی

ابوالاسود دئلی از شیعیان مخلص، سخنوران برجسته و از یاران نزدیک امیرالمومنین (ع) بود. او همان کسی است که با هدایت و شاگردی امام علی (ع)، برای اولین بار علم نحو، یعنی قواعد زبان عربی، را پایه گذاری کرد تا قرآن از تحریف در قرائت مصون بماند. او در بصره زندگی می کرد و همواره بر دوستی اهل بیت پافشاری داشت.

۲. مکر معاویه و ارسال هدیه

معاویه بن ابی سفیان که در جذب و خریدن اصحاب امام علی (ع) با مال و هدیه شهرت داشت، تصمیم گرفت ابوالاسود را نیز تطمیع کند. او حلوای بسیار لذیذ و گران بهایی را که از عسل مصفا و زعفران درست شده بود، در ظرفی ریخت و به همراه پیک خاص خود به خانه ابوالاسود در بصره فرستاد. هدف معاویه این بود که با این ابراز محبت، دل او را به دست آورد و او را از محبت علی (ع) جدا کند.

۳. ورود دختر خردسال به ماجرا

هنگامی که هدیه به خانه رسید، ابوالاسود در خانه نبود یا بیرون از اتاق قرار داشت. دختر کوچک او، که در منابع سن او را حدود ۵ یا ۶ سال و در برخی نقل ها کمتر ذکر کرده اند، ظرف حلوا را دید. او که کودکی خردسال بود، مجذوب ظاهر و بوی خوش حلوا شد، انگشت خود را در آن فرو برد و یک لقمه از آن را در دهان گذاشت.

۴. واکنش پدر و تبیین سیاسی ماجرا

در همین لحظه ابوالاسود وارد شد و متوجه شد هدیه از طرف معاویه است. او با دستپاچگی و فریاد به دخترش گفت:
«لقمه را تف کن و بینداز! این حلوا مانند سم است! این را معاویه فرستاده تا ما را بفریبد و محبت اهل بیت و علی (ع) را از دل ما بیرون کند!»

۵. غیرت غیورانه دختر خردسال

دختر بچه به محض شنیدن نام معاویه و هدف او، لقمه را از دهان بیرون انداخت و شروع کرد به قی کردن، یعنی استفراغ، و شستن دهانش. او با همان زبان کودکانه اما شجاعانه خود گفت:
«قبحه الله! یخدعنا عن السید المطهر بالشهد المزعفر؟ تبا لمرسله و آکله!»
«خداوند رویش را زشت کند! آیا می خواهد با حلوای زعفرانی، ما را از سرور و مولای پاکیزه مان، یعنی علی، فریب دهد؟ مرگ بر فرستنده آن و مرگ بر کسی که آن را [با رضایت] بخورد!»

۶. شعر ماندگار دختر ابوالاسود در پاسخ به معاویه

این دختر خردسال به این کار بسنده نکرد و روحیه ولایت مداری خود را در قالب دو بیت شعر حماسی، خطاب به معاویه که پسر هند و حرب بود، چنین بیان کرد و این اشعار در تاریخ ثبت شد:

ا بالشهد المزعفر یا بن حرب ... نبیع علیک احسابا و دینا؟
معاذ الله کیف یکون هذا ... و مولانا امیر المومنینا؟

ترجمه:
«ای پسر حرب، یعنی معاویه! آیا با عسل زعفران زده می خواهی اصالت، شرف و دینمان را به تو بفروشیم؟
پناه بر خدا! چگونه چنین چیزی ممکن است، در حالی که مولا و رهبر ما امیرالمومنین، یعنی علی، است؟»

سپس ابوالاسود ظرف حلوا را به همراه این اشعار مقتدرانه برای معاویه پس فرستاد تا به او بفهماند که حتی کودکان تربیت شده در مکتب علی (ع) نیز با شیرینی دنیا فریب نمی خورند.

اشاره

من لایحضره الفقیه، جلد ۳، صفحه ۴۹۳
الجزء الثالث/کتاب النکاح/باب تادیب الولد و امتحانه

و کان جابر بن عبد الله الانصاری یدور فی سکک الانصار بالمدینه و هو یقول: «علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر یا معاشر الانصار ادبوا اولادکم علی حب علی فمن ابی فانظروا فی شان امه ».
صحیح السند.

خریدن چهره هایی که با تهدید پیش نمی رفتند؛ ماجرای سقوط نجاشی

اما عمده ای که نمی شد آنان را با تهدید پیش برد، خریداری شدند؛ حتی از اصحاب امیرالمومنین. نمونه روشن آن، ماجرای سقوط نجاشی و شکار او توسط معاویه است.

قیس بن عمرو، معروف به «نجاشی»، از شاعران بزرگ قبیله حارث بن کعب و از حامیان رسانه ای امام علی (ع) در جنگ صفین بود. اشعار او در میدان جنگ، روحیه سپاه کوفه را تقویت می کرد.

۱. لغزش شاعر و اجرای عدالت توسط امام علی (ع)

در روزهای ماه رمضان، نجاشی در کوفه مرتکب خطای بزرگی شد و علنا روزه خواری کرد و شراب نوشید. او را نزد امام علی (ع) آوردند. امام، برخلاف حاکمان آن زمان که به خاطر منافع سیاسی روی خطای خواص چشم پوشی می کردند، فرمود: «قانون خدا تعطیل بردار نیست.» امام بر او حد شرعی، یعنی ۸۰ ضربه شلاق، جاری کرد و به خاطر حرمت شکنی ماه رمضان، چند ضربه هم اضافه زد.

۲. قهر شاعر و فرار به شام

نجاشی که انتظار نداشت به خاطر موقعیت رسانه ای اش شلاق بخورد، رنجیده خاطر شد. قبیله او نیز به امام اعتراض کردند، اما امام فرمود او هم مثل یک مسلمان عادی باید مجازات می شد. نجاشی که غرور ارشدش شکسته بود، شبانه به شام، یعنی مرکز حکومت معاویه، فرار کرد.

۳. استقبال رسانه ای معاویه با کیسه های زر

معاویه که منتظر چنین فرصت طلایی بود، متوجه شد که «یک رسانه پرقدرت» از جبهه دشمن به سمت او آمده است. معاویه شخصا به استقبال نجاشی رفت، او را در کاخ خود در صدر مجلس نشاند، خطایش را بخشید و دستور داد کیسه های متعدد طلا و لباس های گران قیمت به او بدهند. معاویه به او گفت: «علی تو را خوار کرد، ولی ما تو را بالا بردیم.»

۴. چرخش ۱۸۰ درجه ای رسانه ای

نجاشی تحت تاثیر این تطمیع و استقبال بی نظیر، بلافاصله قلم خود را در خدمت بنی امیه قرار داد. او که تا دیروز در وصف عدالت علی (ع) شعر می گفت، شروع به سرودن اشعار تند در هجو کوفیان و ستایش شام کرد. یکی از ابیات معروف او در شام این بود:
«من علی و عدل او را رها کردم و به سوی معاویه آمدم، جایی که بخشش و کرم مانند باران می بارد...»

ماجرای استخدام «اخطل» و ترور شخصیت انصار

غیاث بن غوث، معروف به «اخطل»، شاعری مسیحی از قبیله بنی تغلب بود. او به دلیل مهارت بی نظیرش در هجو، یعنی تخریب و مسخره کردن افراد با شعر، زبان تند و تیزی داشت.

۱. جرقه ماجرا؛ انتقاد انصار از امویان

پس از صلح امام حسن (ع) و تثبیت حکومت معاویه، عبدالرحمن بن حسان، فرزند حسان بن ثابت، شاعر معروف پیامبر، اشعاری در نقد زیاده خواهی های امویان و بی عدالتی های یزید، پسر معاویه، سرود. این اشعار به سرعت در میان مردم چرخید و آبروی بنی امیه را نشانه گرفت.

۲. وحشت یزید و پیشنهاد یک ماموریت کثیف

یزید بن معاویه که به شدت عصبانی شده بود، خواست عبدالرحمن و قبیله اش، یعنی انصار مدینه، را با شعر نابود کند. او به سراغ کعب بن جعیل، شاعر رسمی امویان، رفت و گفت: «انصار را هجو کن.» کعب ترسید و گفت: «من هرگز کسانی را که به پیامبر پناه دادند و اسلام را یاری کردند، هجو نمی کنم. اما تو را به جوانی مسیحی هدایت می کنم که زبانش مثل شمشیر بران است و پروای دین هم ندارد: اخطل!»

۳. معامله معاویه و یزید با شاعر مسیحی

یزید، اخطل را احضار کرد و ماموریت را به او سپرد. اخطل که می دانست انصار در میان مسلمانان محترم هستند و هجو آن ها خطر جانی دارد، گفت: «من می ترسم نعمان بن بشیر، از بزرگان انصار و فرماندار معاویه، مرا بکشد.»
یزید به او تضمین داد و ماجرا را با معاویه در میان گذاشت. معاویه نه تنها مانع نشد، بلکه با پشتیبانی مادی و قضایی، به اخطل چراغ سبز نشان داد تا کار را تمام کند.

۴. شلیک رسانه ای؛ قصیده معروف اخطل

اخطل با گرفتن پاداش کلان، قصیده ای بسیار تند و کوبنده سرود که در تاریخ ثبت شده است. او در این شعر، انصار، یعنی یاران مدینه ای پیامبر، را به شدت تحقیر کرد و گفت:
«قریش، یعنی بنی امیه، تمام بزرگی و کرامت را به دست آوردند، اما انصار در زیر سایه فرومایگی باقی ماندند... برو به انصار بگو که شما اهل جنگ و شرافت نیستید، بلکه کار شما فقط کشاورزی و کاشتن خرما در مدینه است!»

خریداری دوباره یکی از انصار؛ ماجرای نعمان بن بشیر

اما در همین جریان، یکی از انصار نیز مجددا خریداری شد.

خشم انصار و ورود نعمان بن بشیر به کاخ معاویه

وقتی متن این شعر به مدینه رسید، موجی از خشم و انزجار مردم را فرا گرفت. نعمان بن بشیر انصاری، که در آن زمان شخصی متنفذ و مورد احترام بود، به عنوان نماینده و بزرگ انصار، سریعا عازم شام شد و بدون تشریفات وارد مجلس معاویه گردید.

نعمان بن بشیر با خشم شدید رو به معاویه کرد و گفت: «ای معاویه! آیا ما فرومایه ایم؟ آیا پستی زیر عمامه های ماست؟»
سپس در اوج عصبانیت و برای نشان دادن نهایت جراحت روحی قبیله اش، عمامه خود را از سر برداشت و با قدرت به زمین کوبید و گفت: «آیا یک کافر مسیحی باید به یاران و پناه دهندگان رسول خدا (ص) این گونه اهانت کند و تو در کاخت به او پناه دهی؟»

مکر معاویه و راضی کردن نعمان با پول

معاویه که می دانست تحریک یا شورش انصار در مدینه می تواند حکومت او را به خطر اندازد، طبق سیره همیشگی خود، سیاست «تطمیع و تسکین مالی» را در پیش گرفت:

  • تبرئه خود: معاویه بلافاصله قیافه حق به جانب گرفت و گفت: «به خدا سوگند من از این شعر بی خبرم و این کار یزید بوده است.»
  • دستور صوری مجازات: معاویه برای آرام کردن نعمان، دستور داد زبان اخطل را ببرند. اما یزید بلافاصله پادرمیانی کرد و گفت اخطل تحت حمایت من است.
  • حق السکوت و بخشش سکه ها: معاویه برای اینکه نعمان بن بشیر را کاملا راضی کند و او را دست خالی و عصبانی به مدینه نفرستد، دستور داد کیسه های متعدد سکه طلا، یعنی دینار، به نعمان بدهند و مواجب و سهم اموال انصار را افزایش داد تا خشم آن ها فروکش کند.