مهندسی افکار عمومی و استحاله سنت؛ واکاوی رویکرد مشروعیت ساز در حکمرانی امویان

20 تیر 1405 - خواندن 10 دقیقه - 30 بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم

«این یادداشت علمی، مستخرج از سلسله گفتارهای تحلیلی-تاریخی است که توسط نگارنده در ایام محرم الحرام در مصلای دشتستان (برازجان) ایراد گردیده و با رویکردی پژوهشی برای انتشار مکتوب، تنظیم شده است.»


مهندسی افکار عمومی و استحاله سنت؛ واکاوی رویکرد مشروعیت ساز در حکمرانی امویان


یکی از پرسش های بنیادین در تحلیل جامعه شناختی و تاریخی صدر اسلام، چگونگی تن دادن جامعه اسلامی به حاکمیت امویان و استحاله تدریجی ارزش های نبوی است؛ به گونه ای که جامعه نه تنها حکمرانی افرادی چون نعمان بن بشیر را می پذیرد، بلکه انحطاط فکری تا بدان جا پیش می رود که پیش از وقوع نبرد صفین، نماز جمعه در روز چهارشنبه اقامه می گردد و توده مردم بی هیچ اعتراضی با این بدعت همراه می شوند. عمق این فریب عمومی زمانی آشکارتر می گردد که لعن علی بن ابی طالب (ع) در قنوت نمازها به رویه ای جاری و گریزناپذیر بدل می شود؛ تا جایی که یک مورخ گزارش می دهد شنیدن نام «علی» بر فرزند یک شهروند، پدیده ای شگفت آور و موجب شکرگزاری پنهانی بوده است. شدت این خفقان و تسلط رسانه ای اموی به حدی می رسد که در دوره های بعد نیز، شخصیتی چون حاکم نیشابوری (صاحب المستدرک) تنها به جرم امتناع از نقل فضائل ساختگی برای معاویه، مورد هجوم قرار گرفته و با شکستن منبرش، در خانه خود محاصره می شود (ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۱۷۵). این دگردیسی عمیق، محصول یک تصادف تاریخی نبود، بلکه برآیند سیستمی پیچیده از ظاهرسازی مذهبی، توجیه تراشی سیاسی و کینه توزی پنهان عقیدتی بود که ارکان آن را می توان در چند لایه تحلیلی صورت بندی کرد.


معماری نفاق؛ تزویر مذهبی در پوشش زهدنمایی


نخستین ابزار امویان برای تسخیر افکار عمومی، استفاده ابزاری از احساسات مذهبی و نمایش زهد بود. 

در ماجرایی که شفی الاصبحی (راوی حدیث) نقل می کند: 
وی با ورود به مسجد مدینه مشاهده می کند که مردم گرد ابوهریره حلقه زده اند و او حدیثی از پیامبر اکرم (ص) روایت می کند مبنی بر اینکه نخستین دوزخیان، عالم، شجاع و ثروتمندی هستند که اعمالشان آمیخته به ریا بوده است. هنگامی که شفی بن ماتی این حدیث را در شام برای معاویه بازگو می کند، معاویه چنان می گرید که در آستانه هلاکت قرار گرفته و بیهوش می شود. پس از به هوش آمدن، اشک هایش را پاک کرده و با تلاوت آیات ۱۵ و ۱۶ سوره هود می گوید: «خدا و رسولش راست گفتند». با این حال، تحلیلگران تاریخ و محققان در پایگاه هایی نظیر ویکی فقه به درستی بر این نکته انگشت می گذارند که این گریه های تصنعی و استفاده از احادیث برای زهدنمایی، دقیقا در نقطه ای بسط می یابد که معاویه در میدان عمل، سرگرم تحریف هدفمند احادیث و پایه گذاری بدعت های ساختاری است.


این دوگانگی رفتار در یکی از مشهورترین گزارش های تاریخ اسلام (مندرج در حکمت ۷۴ یا ۷۷ نهج البلاغه به روایت شریف رضی، شرح ابن ابی الحدید ج۱۸ و امالی شیخ صدوق) نیز بازتولید شده است. پس از شهادت امیرالمومنین (ع)، ضرار بن ضمره ضبابی که از یاران خاص و باوفای حضرت بود، بر معاویه وارد می شود. معاویه از او می خواهد تا علی (ع) را توصیف کند. وقتی ضرار از زهد شبانه، گریه های محراب، لباس وصله دار و عدالت بی نظیر امام پرده برمی دارد، معاویه شروع به گریستن می کند؛ به گونه ای که اشک بر محاسنش جاری شده، با آستین آن را پاک می کند و می گوید: «خدا ابوالحسن را رحمت کند، به خدا قسم او همین گونه بود». تحلیل های تاریخی در منابعی چون ویکی شیعه نشان می دهد که این تاثر عاطفی، نمایشی تمام عیار از بازیگری مذهبی است؛ چراکه این اشک ها مقارن با زمانی ریخته می شود که معاویه دستور رسمی و سراسری برای سب و لعن علنی همان امام بر فراز منابر صادر کرده است.


دنیوی سازی خلافت و مشروعیت بخشی به استبداد


لایه دوم این نظام حاکمیتی، توجیه تجمل گرایی و انحراف از سیره نبوی با دستاویز قرار دادن مفاهیمی چون «اقتدار اسلام» بود. بر اساس گزارش های متقن در تاریخ طبری، البدایه و النهایه ابن کثیر و مروج الذهب مسعودی، معاویه در دمشق کاخی بی نهایت باشکوه به نام «قصر الخضراء» (کاخ سبز) بنا کرد که معماری آن کاملا ملوکانه و برآمده از سنت قیصرها بود. خلیفه دوم (عمر بن خطاب) در سفر به شام، با مشاهده این حجم از تجملات، پرده های حریر و نگهبانان و حاجبان، لب به اعتراض گشود و رفتار او را شبیه به کسری و قیصر دانست. در اینجا، معاویه با زیرکی پاسخی مذهبی-سیاسی تدارک دید و مدعی شد که شام، مرز با امپراتوری روم است و حضور جاسوسان رومی ایجاب می کند تا ابهت، قدرت و جلال اسلام به رخ دشمن کشیده شود، درحالی که در درون به سادگی اسلام پایبند است. عمر با شنیدن این توجیه سکوت کرد و گفت: «تو اگر در این پاسخ راستگو باشی، این نظر خوبی است و اگر فریبکاری باشد، این خدعه توست». متون تاریخی و مقالات مرتبط با بدعت های معاویه به روشنی نشان می دهند که او در مدینه با پوشیدن لباس ساده در پی جلب نظر صحابه بود، اما در شام حاکمیتی شاهانه داشت و کلیدواژه «ابهت اسلام»، صرفا سپری ایدئولوژیک برای مشروعیت بخشی به استبداد و انحراف اموی بود.


غایت شناسی تقابل اموی؛ کینه توزی با نام پیامبر (ص)


برای فهم چرایی این حجم از ظاهرسازی و تحریف، باید به مبانی پنهان و عقده های فروخورده بنی امیه رجوع کرد. روایتی که مطرف بن مغیره از پدرش نقل می کند، پرده از این غایت کتمان شده برمی دارد. مغیره که از مقربان دربار معاویه بود و همواره درایت کشورداری او را می ستود، شبی اندوهگین از نزد او بازمی گردد و از خوردن غذا امتناع می کند. مطرف علت این اندوه بی سابقه را جویا می شود و مغیره پاسخ می دهد که به معاویه پیشنهاد کردم حال که به آرزوهای دنیوی خود رسیده و پا به سن گذاشته است، بساط مهر و عدل بگسترد و به بنی هاشم که دیگر قدرت و چیزی در دست ندارند، رحم کند. اما پاسخ معاویه پرده از یک کینه عمیق جاهلی برمی دارد؛ او می گوید: «هیهات، هیهات! ابوبکر حکومت کرد و رفت و نامش مرد؛ عمر و عثمان نیز حاکم شدند و رفتند و چیزی از آنان نماند. ولی محمد هر روز نامش پنج نوبت در مناره ها ذکر می شود. پس با این حساب، چه چیزی برای ما می ماند؟ نه، من هرگز راحت نمی شوم مگر این نام هم دفن شود» (این واقعه در منابع پرشماری از جمله الصحیح من سیره النبی (ص) ج۱ ص۲۴، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۵ صص ۱۲۹-۱۳۰، مروج الذهب ج۳ ص۴۵۴، الموفقیات ص۵۷۷، کشف الغمه ج۲ ص۴۴، قاموس الرجال ج۹ ص۲۰ و تتمه المنتهی شیخ عباس قمی ص۵۲ ثبت شده است). این بیان صریح، نشان می دهد که تمام آن زهدنمایی ها و توجیهات مرزبانی، پوسته ای برای پیشبرد یک پروژه پنهان جهت محو کامل نام و سیره رسول خدا (ص) بوده است.


تقابل حراست از بیعت و بدعت های سیاسی


این رویکرد ساختارشکنانه، در مواجهه با احکام قطعی شرع نیز خود را عیان می ساخت و هرجا منافع سیاسی یا اقتصادی اقتضا می کرد، شریعت ذبح می شد. در حوزه مفاسد اقتصادی و اخلاقی، تقابل عباده بن صامت با کاروان شراب اموی نمونه ای روشن است.

 هنگامی که عباده متوجه می شود قطاری از شتران حامل شراب برای معاویه است، با تیغی تمام مشک ها را پاره کرده و شراب ها را بر زمین می ریزد. معاویه که تجارت و اعتبار خود را در خطر می بیند، دست به دامن ابوهریره می شود تا عباده را خاموش کند و او را متهم می کند که صبح ها تجارت اهل ذمه را تباه کرده و شب ها در مسجد به عیب جویی مشغول است. ابوهریره با تمسک ابزاری به آیه شریفه «تلک امه قد خلت لها ما کسبت ولکم ما کسبتم» سعی در انصراف عباده دارد، اما عباده با یادآوری بیعت عقبه به او گوشزد می کند که پیمان با رسول خدا (ص) بر سر شنوا و مطیع حق بودن، امر به معروف و نهی از منکر، و نترسیدن از سرزنش ملامت گران بوده است؛ منطقی که ابوهریره را به سکوت وامی دارد.

اما اوج این استحاله ی دینی، دست اندازی به ارکان عبادی همچون نماز است. 

عباد بن عبدالله بن زبیر نقل می کند:

که معاویه در سفر حج، نماز ظهر را در مکه دو رکعتی (شکسته) خواند. مروان بن حکم و عمرو بن عثمان بی درنگ به او اعتراض کردند که عثمان نماز را در مکه چهار رکعتی می خواند (هرچند در منی و عرفات شکسته می خواند) و این عمل تو مخالفت با پسرعمویت و عیب جویی از او تلقی می شود. معاویه در ابتدا استدلال درستی آورد که «من این نماز را با رسول خدا (ص)، ابوبکر و عمر همین گونه خواندم»، اما با اصرار مروان و عمرو مبنی بر لزوم حفظ آبروی عثمان، معاویه تسلیم عصبیت قبیله ای شد و هنگام عصر، نماز را برخلاف سنت پیامبر و تنها به خاطر ملاحظات سیاسی و فامیلی، چهار رکعتی اقامه کرد.

علامه امینی در کتاب شریف الغدیر، در تحلیل انتقادی این واقعه، پرده از عمق این فاجعه برمی دارد. او با اشاره به جایگاه این مردان بنی امیه، نشان می دهد که چگونه دین به ابزاری برای بازیگری تقلیل یافته و سنت الهی قربانی عصبیت های قبیله ای می شود. علامه امینی به درستی تقابل این جریان با رکن حنیفیت (نماز) را برجسته کرده و بیان می دارد که چگونه پسر هند که هم پیمان شراب و رباست، سنت مکرر پیامبر (ص) و روش ابوبکر و عمر را تنها به این دلیل رها می کند که پسرعمویش حکم شریعت را پیش تر تغییر داده بود. همراهی افرادی چون مروان بن حکم—که به لسان پیامبر اعظم (ص) «وزغ بن وزغ و ملعون بن ملعون» و رانده شده ی رسول خداست—نشان می دهد که چگونه پیروی از سنت پیامبر به مذاق امویان تلخ می آمد. بدین سان، معاویه برای زنده نگه داشتن بدعت خویشاوند خود، سنت محمدی (ص) را میراند؛ بی آنکه به فتوای صریح ابن عمر اعتنایی کند که گفته بود: «نماز در سفر دو رکعت است و هر کس با سنت مخالفت کند، کافر شده است». برآیند این تحلیل، همان طنین قاطع کلام علامه امینی است که می گوید: «پس خهی به این خلیفه مسلمانان و هزاران خهی بر او!»؛ خلیفه ای که مشروعیت خود را نه بر حفظ شریعت، که بر پایه استحاله تدریجی آن بنا نهاد.