Amirhossein Jafari lasaki
18 یادداشت منتشر شده«کسی حواسش به تو نیست»
«کسی حواسش به تو نیست»
ما با افسانه ی «دیگری» بزرگ شده ایم. از کودکی در گوشمان خوانده اند که «نگران نباش، کسی هست که هوایت را داشته باشد». این جمله ی سمی، بزرگترین خیانت تربیتی است. ما را با این توهم فاجعه بار بزرگ کرده اند که در لحظات مرگبار زندگی، در گرداب مشکلات، و در تنهایی های عمیق شبانه، کسی از راه می رسد، دستی دراز می شود و ما را از لبه ی پرتگاه عقب می کشد. اما حقیقت، بی رحم تر از این حرف هاست.
حقیقت این است که وقتی «خطر» به شکل واقعی اش سر می رسد، وقتی «بحران» پوست زندگی ات را می درد، تمام آن هایی که فکر می کردی «حواسشان به توست»، به طرز شگفت انگیزی عقب نشینی می کنند. نه اینکه بخواهند خیانت کنند؛ نه آن ها فقط «حضور» ندارند. در لحظات واقعی درد، تو حتی صدای نفس های خودت را هم نمی شنوی، چه برسد به صدای کمک دیگری.
این «توهم تماشاچی»، یک بند نامرئی است که دست وپای تو را بسته. تو در انتظار یک «ناجی» نشسته ای که وجود ندارد. این انتظار، تنها انرژی ات را می بلعد و تو را در جای خودت «منجمد» می کند. کسانی که فکر می کنی در روزهای سخت کنارت می مانند، در واقع فقط تماشاگران تئاتر زندگی تو هستند؛ تماشاگرانی که به محض اینکه دکور صحنه به آتش کشیده شود، سالن را ترک می کنند.
تنهایی، نباید یک «ترس» باشد؛ باید یک «مبنا» باشد. تا زمانی که منتظری کسی بیاید و «هوا» را داشته باشد، تو عملا فلجی. باید این دروغ مقدس را در ذهن ات به آتش بکشی: هیچ کس با تو به عمق تاریکی نمی آید. هیچ کس در موقعیت های خطرناک وجودی، دست تو را نمی گیرد. آن لحظاتی که مرگ، شکست، یا فروپاشی مطلق به تو خیره شده، تو تنها موجود زنده در جهان هستی.
باید این حقیقت را با تمام سنگینی اش بپذیری: تو، «تنها» به دنیا می آیی و «تنها» هم از سد مشکلات عبور می کنی. این درک، نه از سر بدبینی، که از سر «واقع گرایی استراتژیک» است. وقتی بفهمی هیچ کس قرار نیست به دادت برسد، دیگر وقتت را برای درخواست کمک از سایه ها هدر نمی دهی. آن گاه، تمام توانت را صرف «ساختن قدرت درونی» می کنی.
تاریکی، جای ترسیدن نیست؛ جای دیدن این حقیقت است که تو، بدون هیچ تماشاچی و بدون هیچ حامی، تنها موتور محرک زندگی خودت هستی. آن توهم «حمایت دیگران»، چیزی جز یک «زنجیر ذهنی» نیست که مانع شکوفایی قدرت خالص تو می شود.
تنهایی را نه به عنوان یک مصیبت، که به عنوان «واقعیت نهایی وجود» در آغوش بگیر. وقتی از انتظار دیگران دست بکشی، تازه می فهمی که چقدر «توانمندتر» از آنی هستی که در رویاهای ترس آلود اطرافیانت تصور می شد.
