آزادی از منظر رالز و تروتسکی

27 تیر 1405 - خواندن 9 دقیقه - 17 بازدید

 آزادی از منظر رالز و تروتسکی؛ تبیین حق بشری بر مدار لیبرالیسم و مارکسیسم



مفهوم آزادی به عنوان یکی از بنیادی ترین حقوق بشری، همواره محل مناقشه مکاتب فلسفی-سیاسی بوده است. این مقاله با رویکردی تطبیقی-تحلیلی به بررسی مفهوم آزادی در دو پارادایم فکری لیبرالیسم و مارکسیسم می پردازد و با تمرکز بر آرای جان رالز به عنوان نظریه پرداز برجسته لیبرال و لئون تروتسکی به عنوان چهره شاخص مارکسیسم انقلابی، وجوه اشتراک و افتراق این دو سنت فکری را در تبیین حق آزادی واکاوی می کند. پرسش محوری مقاله آن است که آیا می توان میان برداشت لیبرال-رالزی و برداشت مارکسیستی-تروتسکی از آزادی، نقطه ای اشتراکی یافت که بتواند مبنایی برای تفسیری فراگیر از حق بشری آزادی فراهم آورد؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که باوجود تفاوت های بنیادین در مبانی انسان شناختی و روش شناختی، هر دو اندیشمند در نقد صوری گرایی حقوقی، تاکید بر بعد اجتماعی آزادی و ضرورت تامین زمینه های عینی برای تحقق آن اشتراک نظر دارند و این اشتراکات می تواند افق های جدیدی برای گفت وگوی میان فرهنگی در حوزه حقوق بشر بگشاید.




آزادی همواره یکی از محوری ترین مفاهیم در فلسفه سیاسی و حقوق بشر بوده است. اما پرسش از چیستی آزادی، حدود و ثغور آن، و نسبتش با مفاهیمی چون برابری و عدالت، پاسخ هایی متنوع و گاه متضاد برانگیخته است. در سیر تاریخ اندیشه سیاسی، دو پارادایم لیبرالیسم و مارکسیسم، هر یک با مبانی انسان شناختی و معرفت شناختی خاص خود، تصاویر متفاوتی از آزادی ترسیم کرده اند.


جان رالز (۲۰۰۲-۱۹۲۱) را می توان برجسته ترین نظریه پرداز لیبرال در قرن بیستم دانست که با اثر «نظریه عدالت» (۱۹۷۱) کوشید تا تلفیقی از آزادی و برابری را در چارچوبی از سنت قرارداد اجتماعی ارائه دهد. از سوی دیگر، لئون تروتسکی (۱۹۴۰-۱۸۷۹) به عنوان یکی از نظریه پردازان برجسته مارکسیسم انقلابی، با تاکید بر مبارزه طبقاتی و انقلاب پرولتری، خوانشی خاص از آزادی ارائه داد که در تقابل آشکار با لیبرالیسم قرار می گرفت.


پرسش اصلی این مقاله آن است که آیا باوجود شکاف عمیق میان این دو سنت فکری، می توان نقطه های اشتراکی در برداشت آنان از آزادی یافت که امکان گفت وگویی سازنده در حوزه حقوق بشر را فراهم آورد؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا مفهوم آزادی در اندیشه رالز، سپس در اندیشه تروتسکی تبیین می شود و در نهایت، با روش تطبیقی-تحلیلی، وجوه اشتراک و افتراق آنان بررسی می گردد.


۲. مفهوم آزادی در اندیشه جان رالز


۲-۱. موقعیت اصیل و پرده جهل


رالز در نظریه عدالت خود، از سنت قرارداد اجتماعی جان لاک، روسو و کانت الهام می گیرد، اما آن را به شکلی انتزاعی تر بازتعریف می کند. او «موقعیت اصیل» را جایگزین «وضع طبیعی» می سازد؛ وضعیتی فرضی که در آن افراد عاقل و خودمدار، اصول عدالت را برای سامان دهی ساختار اساسی جامعه برمی گزینند. ویژگی کلیدی این موقعیت، «پرده جهل» است که به موجب آن، افراد از جایگاه طبقاتی، موقعیت اجتماعی، توانایی های طبیعی، جنسیت، نژاد و حتی مفهوم خیر خود بی خبرند.


رالز استدلال می کند که در این وضعیت، افراد به اصولی تن می دهند که حتی اگر در پایین ترین جایگاه اجتماعی قرار گیرند نیز برایشان قابل قبول باشد. این همان منطق «حداکثر کردن کمترین منفعت» (ماکسیمین) است که به اصولی منجر می شود که هم از آزادی های برابر و هم از توزیع عادلانه منابع حمایت می کند.


۲-۲. دو اصل عدالت


رالز دو اصل عدالت را برمی شمارد که بر اساس اولویت نخستین بر دومین، و اصل فرصت برابر بر اصل تفاوت، سامان یافته اند:


اصل نخست (اصل آزادی برابر): هر فرد باید از حقوق مساوی برای گسترده ترین نظام آزادی های اساسی برخوردار باشد که با همان نظام آزادی برای همگان سازگار باشد. این آزادی ها شامل آزادی سیاسی (حق رای و نامزدی)، آزادی بیان و اجتماع، آزادی اندیشه و وجدان، آزادی شخصی، حق مالکیت، و آزادی از بازداشت خودسرانه می شود.


اصل دوم (اصل تفاوت و فرصت برابر): نابرابری های اجتماعی و اقتصادی باید به گونه ای تنظیم شوند که (الف) بیشترین نفع را برای کم برخوردارترین افراد جامعه داشته باشند (اصل تفاوت)، و (ب) مناصب و موقعیت ها برای همگان تحت شرایط برابری فرصت ها، به طور عادلانه باز باشد.


۲-۳. آزادی مثبت و منفی در اندیشه رالز


رالز با تاکید بر اینکه آزادی های اساسی نباید فدای منافع اقتصادی یا اجتماعی شوند، دیدگاهی کانتی از شخصیت انسانی ارائه می دهد که بر اساس آن، افراد غایت اند و هرگز نباید صرفا وسیله ای برای نیل به اهداف دیگران تلقی شوند. این رویکرد در تقابل با فایده گرایی قرار دارد که ممکن است آزادی فردی را برای تامین «بیشترین خیر برای بیشترین شمار» قربانی کند.


با این حال، آنچه رالز را از لیبرالیسم کلاسیک متمایز می کند، تاکید بر بعد اجتماعی آزادی و ضرورت تامین «ارزش منصفانه آزادی های سیاسی» است. به عبارت دیگر، صرف برخورداری از حقوق صوری کافی نیست، بلکه باید زمینه های عینی برای بهره مندی عموم از این حقوق فراهم شود. رالز در این زمینه تصریح می کند که «برای ایراد مبنی بر اینکه حقوق و آزادی های سیاسی در یک رژیم مشروطه صرفا صوری هستند، پاسخ می دهیم که با تامین ارزش منصفانه آزادی های سیاسی، همه شهروندان، صرف نظر از موقعیت اجتماعی شان، از فرصتی عادلانه برای اعمال نفوذ سیاسی برخوردار می شوند».


جالب آنکه رالز برخلاف لیبرال های کلاسیک، حق مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را به عنوان یک حق بنیادین به رسمیت نمی شناسد و تصریح می کند که عدالت به مثابه انصاف با نظام های سوسیالیستی (اعم از مالکیت دولتی یا تعاونی های کارگری) سازگار است.


---


۳. مفهوم آزادی در اندیشه لئون تروتسکی


۳-۱. بنیان های مارکسیستی


تروتسکی به عنوان یکی از نظریه پردازان برجسته مارکسیسم انقلابی، مفهوم آزادی را در چارچوب مبارزه طبقاتی و انقلاب پرولتری تعریف می کند. او از منظر ماتریالیسم دیالکتیکی، آزادی را نه یک مفهوم انتزاعی و فرا-تاریخی، بلکه محصول شرایط عینی و مناسبات تولیدی می داند. به زعم او، در جامعه طبقاتی، آزادی همیشه به سود طبقه مسلط تعریف شده است و آزادی واقعی تنها با رهایی از سلطه سرمایه و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا امکان پذیر می شود.


۳-۲. اخلاق انقلابی و رابطه هدف و وسیله


یکی از محوری ترین مباحث در اندیشه تروتسکی، مسئله رابطه هدف و وسیله در مبارزه انقلابی است. او در مقاله مشهور «اخلاق آنان و اخلاق ما» (۱۹۳۸) به دفاع از اخلاق انقلابی مارکسیسم می پردازد و در پاسخ به منتقدانی که مارکسیسم را به نادیده انگاری اخلاق متهم می کنند، می نویسد:


«تنها آنچه رهایی کامل و نهایی بشر را از وحشیگری امپریالیستی فراهم می سازد، اخلاقی است و هیچ چیز دیگر. رفاه انقلاب – این است عالی ترین قانون».


این گزاره که ممکن است تفسیر پراگماتیستی از «هدف وسیله را توجیه می کند» به نظر رسد، در بافتار نظری تروتسکی معنایی دقیق تر می یابد. او تصریح می کند که هر وسیله ای مجاز نیست، بلکه تنها آن وسایلی مشروعیت دارند که «واقعا به رهایی بشریت منجر شوند». به عبارت دیگر، داوری درباره مشروعیت وسایل، تابعی از «پیامدهای عینی» آن هاست و نه صرفا نیتی که در پس آن ها وجود دارد.


با این حال، جان دیویی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، در نقدی بر تروتسکی، این استدلال را به چالش می کشد و می گوید که تروتسکی در عمل، وسایل مبارزه را از «قانون علمی» مبارزه طبقاتی استنتاج می کند، نه از بررسی مستقل پیامدهای عینی آن وسایل. این رویکرد، به زعم دیویی، اصل «ارتباط متقابل هدف و وسیله» را نقض می کند و به تقدیس یک روش خاص (مبارزه طبقاتی) به عنوان «وسیله یگانه» می انجامد.


۳-۳. نقد لیبرالیسم و حقوق صوری


تروتسکی هم راستا با مارکس، نقدی بنیادین بر مفهوم لیبرال آزادی وارد می کند. از دیدگاه او، آزادی های اعلام شده در جامعه لیبرال، ماهیتی صوری و انتزاعی دارند؛ چراکه در عمل، نابرابری های عظیم اقتصادی و قدرت، امکان بهره مندی واقعی از این آزادی ها را از طبقات فرودست سلب می کنند.


تروتسکی در بحث از دیکتاتوری پرولتاریا و محدودیت های آن، به صراحت به این نکته اشاره دارد که آزادی خواهان انتزاعی - که او آنان را «فلیسطینی ها» و «نوکران» می نامد - در واقع از آزادی خودشان سخن می گویند، نه آزادی توده ها. او استدلال می کند که:


«توده ها یکسان نیستند: توده های انقلابی وجود دارند، توده های منفعل وجود دارند، توده های ارتجاعی وجود دارند. همین توده ها در زمان های مختلف، هدف ها و روحیات متفاوتی دارند. به همین دلیل است که سازمان متمرکز پیش قراولان ضروری است. تنها حزبی که از اقتدار به دست آمده برخوردار است، می تواند بر تردید خود توده ها غلبه کند».