نظریه آنومی رابرت مرتن؛ ساختار اجتماعی، فشار فرهنگی و رفتار انحرافی

28 تیر 1405 - خواندن 7 دقیقه - 66 بازدید

مقدمه

مفهوم آنومی نخستین بار توسط امیل دورکیم وارد جامعه شناسی شد، اما رابرت مرتن بود که این مفهوم را در چارچوبی منسجم و نظام مند، با تاکید بر ساختار اجتماعی- فرهنگی جوامع مدرن، بسط داد. مرتن در مقاله مشهور خود «ساختار اجتماعی و آنومی» (۱۹۳۸) کوشید تا نشان دهد چگونه برخی ساختارهای اجتماعی، با اعمال فشارهای مشخص بر افراد، آنها را به رفتارهای ناهمنوا سوق می دهند. برخلاف دورکیم که آنومی را با آرزوهای نامحدود و بحران های ناگهانی اقتصادی مرتبط می دانست، مرتن بر گسست میان «اهداف فرهنگی تجویز شده» و «وسایل نهادی مشروع» برای دستیابی به آن اهداف تاکید کرد. به باور او، جامعه هنگامی دچار آنومی می شود که ارزش های فرهنگی به طور یکجانبه بر موفقیت مادی تاکید کنند، در حالی که ساختار اجتماعی برای همه گروه ها امکان دسترسی مشروع به آن موفقیت را فراهم نمی سازد. این مقاله به تشریح تئوری آنومی مرتن، مولفه های اصلی آن، شیوه های انطباق فردی و تفاوت های بنیادین این نظریه با دیدگاه دورکیم می پردازد.

1- مولفه های اصلی تئوری آنومی مرتن

مرتن تحلیل خود را بر دو عنصر بنیادین ساختار اجتماعی‑فرهنگی استوار می کند: اهداف فرهنگی (آرزوها و مقاصدی که جامعه برای اعضای خود تعیین می کند) و وسایل نهادی شده (شیوه های قابل قبول و مشروع برای دستیابی به آن اهداف). در یک جامعه با ثبات، توازنی نسبی میان این دو عنصر برقرار است؛ افراد هم اهداف را درونی می کنند و هم از وسایل مشروع پیروی می کنند. اما در شرایط آنومیک، این تعادل از بین می رود. مرتن فرضیه اصلی خود را چنین بیان می کند: «رفتار نابهنجار را از دید جامعه شناسی می توان نشانه ازهم گسیختگی بین آرزوهای معین فرهنگی و شیوه های ساختاری شده اجتماعی در جهت رسیدن به این آرزوها دانست».

جامعه آمریکا، از دید مرتن، نمونه بارز چنین گسستی است. فرهنگ این جامعه تاکید مفرطی بر «موفقیت مالی» و «ثروت اندوزی» به عنوان نشانه برتری و ارزش فردی دارد. این اهداف برای همه شهروندان تجویز می شود. اما ساختار طبقاتی و فرصت های نابرابر اجتماعی باعث می شود که بسیاری از افراد (به ویژه طبقات پایین) نتوانند از راه های مشروع (مانند آموزش عالی، کار پرتلاش و شبکه های ارتباطی) به این اهداف دست یابند. نتیجه، فشار آنومیکی است که افراد را به پذیرش شیوه های غیرمشروع – از نوآوری (مانند جرایم مالی) تا شورش علیه نظم موجود – سوق می دهد.

2- پنج شیوه انطباق فردی

مرتن بر اساس واکنش افراد به اهداف فرهنگی و وسایل نهادی، پنج نوع سازگاری را معرفی می کند:

1. همنوایی (Conformity): پذیرش هر دو عنصر؛ اهداف و وسایل مشروع. این شیوه غالب و پایدارکننده نظم اجتماعی است.

2. نوآوری (Innovation): پذیرش اهداف فرهنگی اما رد وسایل مشروع. افراد به دنبال موفقیت مالی از راه های غیرقانونی (کلاهبرداری، سرقت، فساد) می روند. این شیوه در طبقات پایین که از فرصت های مشروع محروم اند، رایج تر است.

3. مناسک گرایی (Ritualism): رد اهداف فرهنگی بلندپروازانه اما همچنان پایبندی به وسایل مشروع. فرد از رویای موفقیت بزرگ دست شسته و صرفا به انجام وظایف روزمره به صورت قالبی بسنده می کند.

4. واپس گرایی (Retreatism): رد هر دو عنصر؛ نه اهداف را می پذیرد و نه وسایل را. افرادی مانند معتادان، الکلی ها، ولگردها و برخی روان پریشان در این دسته قرار می گیرند. آنها در جامعه هستند، اما جزئی از آن محسوب نمی شوند.

5. شورش (Rebellion): رد اهداف و وسایل جاری و جانشینی آنها با اهداف و وسایل جدید. شورشیان نظم موجود را نامشروع می دانند و در پی تحول بنیادین جامعه هستند.

مرتن تاکید می کند که این الگوها به موقعیت های خاص و نقش های اجتماعی فرد بستگی دارد، نه به شخصیت ثابت او.

3- تفاوت های بنیادین تئوری مرتن با تئوری آنومی دورکیم

با اینکه مرتن خود را پیرو دورکیم می دانست، نظریه آنومی او تفاوت های چشمگیری با دیدگاه دورکیم دارد:

1. علت آنومی: در دورکیم، آنومی ناشی از آرزوهای نامحدود و فقدان تنظیم کننده های اخلاقی است (بحران های ناگهانی اقتصادی – اعم از رکود یا رونق). اما در مرتن، آنومی ناشی از فقدان وسایل مشروع برای دستیابی به اهداف محدود و تجویز شده است. به عبارت دیگر، دورکیم «حرص و طمع نامحدود» را علت می داند، مرتن «ناکامی در دستیابی به اهداف معین».

2. طبقه و انحراف: دورکیم معتقد بود طبقات بالاتر بیشتر مستعد آنومی هستند، زیرا ثروت و رفاه، آرزوها را نامحدود می کند و طغیان گری را دامن می زند. برعکس، مرتن طبقات پایین را تحت فشار بیشتری می دانست؛ زیرا آن ها دسترسی کمتری به وسایل مشروع دارند و بنابراین احتمال ارتکاب جرم در آنها بیشتر است.

3. زمان و سرعت تغییر: دورکیم به تغییرات ناگهانی (حاد) اهمیت می داد، در حالی که مرتن شرایط باثبات و مزمن جامعه صنعتی آمریکا را کانون تحلیل خود قرار داد. او به آنومی حاد نپرداخت و زمان را به عنوان متغیر کنار گذاشت.

4. منشا آرزوها: دورکیم فزون خواهی را تا حدی ذاتی انسان می دانست که جامعه باید آن را مهار کند. مرتن اما آرزوهای بالا را محصول فرهنگ جامعه می دانست؛ فرهنگی که موفقیت مالی را به همه القا می کند.

5. بنیان نظم اجتماعی: دورکیم بر پایه اخلاقی نظم (همچون قناعت، خویشتن داری) تاکید داشت. مرتن بیشتر بر پایه هنجاری رفتار و تاکید بر کارآمدی فنی (هر وسیله ای که به هدف برسد) تمرکز کرد.

4- کاربردها و نقدهای وارد بر تئوری مرتن

تئوری مرتن تاثیر عمیقی بر پژوهش های جرم شناسی، انحرافات اجتماعی و مطالعات طبقه و نابرابری گذاشت. بسیاری از مطالعات تجربی از آن برای تبیین بزهکاری نوجوانان، جرایم یقه سفیدی و ناآرامی های اجتماعی استفاده کرده اند. با این حال، نقدهایی نیز به آن وارد شده است:

1. کرنهاوزر استدلال کرد که میل به موفقیت اقتصادی، امری طبیعی و جهانی است و فرهنگ آمریکایی صرفا آن را برجسته ساخته، نه ایجاد کرده.

2. برخی پژوهش ها نشان داده اند که هر دو طبقه پایین و بالا بسته به نوع فرهنگ طبقاتی خود، فشار آنومیک متفاوتی را تجربه می کنند (میزروخی: آنومی طبقه پایین با مرتن، و آنومی طبقه بالا با دورکیم قابل تبیین است).

3. تئوری مرتن برای تبیین جرایم بدون انگیزه مادی (مانند خشونت های نژادی یا قتل های ناموسی) کارایی چندانی ندارد.

4. تاکید صرف بر موفقیت مالی، سایر اهداف ارزشمند (مانند موفقیت علمی، هنری یا معنوی) را نادیده می گیرد.

نتیجه گیری

تئوری آنومی رابرت مرتن، با تاکید بر گسست میان اهداف فرهنگی و وسایل نهادی، چارچوبی قدرتمند برای تحلیل رفتار انحرافی در جوامع صنعتی به ویژه آمریکا فراهم آورد. او نشان داد که ناهمنوایی لزوما ناشی از آسیب شناسی فردی نیست، بلکه می تواند محصول منطقی ساختار اجتماعی نابرابری باشد که ارزش های موفقیت را همگانی می کند، اما ابزارهای دستیابی به آن را در اختیار همه قرار نمی دهد. پنج شیوه انطباق (همنوایی، نوآوری، مناسک گرایی، واپس گرایی و شورش) ابزار تحلیلی مفیدی برای گونه شناسی واکنش های جمعی در برابر فشار نهادی به دست می دهد. تمایز نظریه مرتن با دورکیم از جمله در علت شناسی آنومی، نقش طبقه و توجه به شرایط مزمن به جای بحران های ناگهانی، از اهمیت نظری بالایی برخوردار است و انتخاب هر یک از این چارچوب ها باید با توجه به بافت اجتماعی- تاریخی جامعه مورد مطالعه صورت گیرد. در مجموع، تئوری مرتن اگرچه با انتقادهایی مواجه است، همچنان یکی از تاثیرگذارترین و پربسامدترین نظریه ها در جامعه شناسی انحرافات و مطالعات آنومی به شمار می رود.