نکات کلیدی کتاب «جامعه شناسی سیاسی تحولات طبقه متوسط در جمهوری اسلامی ایران (طبقه متوسط و رقابت های سیاسی)»
مقدمه
کتاب «جامعه شناسی سیاسی تحولات طبقه متوسط در جمهوری اسلامی ایران (طبقه متوسط و رقابت های سیاسی)» تالیف دکتر علی مرادی بهمئی (چ2، 1403)، پژوهشی روش مند و جامع درباره نقش طبقه متوسط سنتی و جدید در رقابت های سیاسی ایران طی سال های ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۲ است. نویسنده با بهره گیری از نظریه انواع سرمایه «پیر بوردیو» (اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، نمادین و سیاسی) و تکیه بر آرای مارکس، وبر و نظریه پردازان رقابت سیاسی (رابرت دال، هانتینگتون، شومپیتر) کوشیده است تا تحولات سیاسی این دوره را از منظر طبقاتی تحلیل کند. پرسش اصلی کتاب آن است که طبقه متوسط سنتی و جدید چه نقشی در رقابت های سیاسی جمهوری اسلامی داشته اند و این نقش متاثر از کدام سرمایه ها و علت ها بوده است. در ادامه، ده محور کلیدی این اثر ارزشمند ارائه می شود.
محور اول: تعریف و تقسیم بندی طبقه متوسط در ایران
طبقه متوسط در این پژوهش به دو گروه سنتی و جدید تقسیم می شود. طبقه متوسط سنتی شامل روحانیون، تجار و بازاریان است که دارای سرمایه اقتصادی متوسط تا نسبتا بالا، تحصیلات پایین و سبک زندگی سنتی هستند. طبقه متوسط جدید شامل روشنفکران، دانشجویان، متخصصان (پزشکان، مهندسان، وکلا)، کارمندان، مدیران، معلمان و هنرمندان می شود که دارای تحصیلات عالی، سبک زندگی مدرن و حامل اندیشه های نو هستند. نویسنده تاکید دارد که طبقه متوسط صرفا با شاخص های اقتصادی سنجیده نمی شود، بلکه سرمایه فرهنگی و اجتماعی و خودآگاهی طبقاتی نیز نقش تعیین کننده ای دارند.
محور دوم: چارچوب نظری پژوهش (نظریه پراتیک بوردیو)
چارچوب اصلی این پژوهش، نظریه «پراتیک» و «انواع سرمایه» پیر بوردیو است. بوردیو چهار نوع سرمایه را معرفی می کند: سرمایه اقتصادی (درآمد، مالکیت)، سرمایه فرهنگی (تحصیلات، ذائقه، سبک زندگی)، سرمایه اجتماعی (شبکه روابط، عضویت در نهادها) و سرمایه نمادین (مشروعیت، پرستیژ). نویسنده با توجه به شرایط ایران، سرمایه سیاسی را نیز به عنوان بعد پنجم اضافه می کند. فضای اجتماعی ایران به عنوان میدان رقابت سیاسی چهاربعدی ترسیم می شود که در آن عاملان اجتماعی بر اساس حجم و ترکیب سرمایه های خود جای می گیرند و برای کسب قدرت به رقابت می پردازند.
محور سوم: پیدایش تاریخی طبقه متوسط در ایران
طبقه متوسط شهری در ایران از دوره قاجار و با جنبش هایی مانند تنباکو و مشروطه شکل گرفت. در دوره پهلوی اول، با توسعه بوروکراسی، ارتش نوین و آموزش به سبک غربی، طبقه متوسط جدید (کارمندان، روشنفکران، متخصصان) پدید آمد. در دوره پهلوی دوم، گسترش آموزش عالی، رشد شهرنشینی و ارتباط با غرب، این طبقه را فربه تر کرد. انقلاب اسلامی حاصل ائتلاف طبقه متوسط سنتی و جدید بود؛ اما پس از انقلاب، به تدریج طبقه متوسط سنتی با بهره گیری از سرمایه سیاسی و شبکه ایدئولوژیک-اقتصادی، هژمونی را در دست گرفت.
محور چهارم: ساختار ناهمگون طبقه متوسط و اقشار آن
کتاب به تفصیل اقشار هر دو طبقه را معرفی می کند. طبقه متوسط سنتی: روحانیون (با پایگاه مساجد، حوزه های علمیه و مرجعیت)، بازاریان (با شبکه توزیع کالا و مساجد بازار)، و «شبکه فراگیر ایدئولوژیک-اقتصادی» شامل بنیادهای اقتصادی، سازمان تبلیغات، بسیج، صداوسیما و نهادهای مذهبی. طبقه متوسط جدید: روشنفکران (با مطبوعات، سینما، فضای مجازی)، دانشگاهیان و دانشجویان (با افزایش تعداد دانشجویان در چهار دهه اخیر)، متخصصان (پزشکان، مهندسان، وکلا)، کارمندان دولت (حدود ۳ میلیون نفر)، مدیران، معلمان، هنرمندان و زنان تحصیل کرده.
محور پنجم: شاخص های رشد طبقه متوسط جدید
کتاب با داده های آماری نشان می دهد که طبقه متوسط جدید در جمهوری اسلامی رشد چشمگیری داشته است: نرخ باسوادی از حدود ۴۷ درصد در اوایل انقلاب به بیش از ۸۵ درصد افزایش یافت. تعداد دانشجویان از ۱۵۰ هزار نفر به بیش از ۴ میلیون نفر رسید. تعداد کارمندان دولت از حدود ۸۰۰ هزار نفر به بیش از ۲ میلیون نفر افزایش یافت. شهرنشینی از حدود ۵۰ درصد به بیش از ۷۰ درصد رسید. نقش زنان در اجتماع و آموزش عالی نیز رشد قابل توجهی داشته است. این شاخص ها نشان دهنده پتانسیل بالای این طبقه برای تاثیرگذاری سیاسی است.
محور ششم: نوسان رقابت های سیاسی در چهار دوره
کتاب رقابت های سیاسی را در چهار دوره تحلیل می کند: دهه اول انقلاب (۱۳۶۸-۱۳۵۷) : هژمونی طبقه متوسط سنتی با رهبری روحانیون و حزب جمهوری اسلامی. دوره سازندگی (۱۳۷۶-۱۳۶۸) : بازسازی اقتصادی و رشد طبقه متوسط جدید؛ ظهور کارگزاران سازندگی به عنوان راست مدرن. دوران اصلاحات (۱۳۸۴-۱۳۷۶) : اوج کنش سیاسی طبقه متوسط جدید با پیروزی خاتمی؛ گفتمان توسعه سیاسی، جامعه مدنی و دموکراسی خواهی. دوران اصول گرایی (۱۳۹۲-۱۳۸۴) : اوج کنش سیاسی طبقه متوسط سنتی با پیروزی احمدی نژاد و اتکا به طبقات پایین و شبکه ایدئولوژیک-اقتصادی.
محور هفتم: سرمایه های طبقه متوسط سنتی و جدید در رقابت سیاسی
طبقه متوسط سنتی از سرمایه اقتصادی (بودجه های دولتی، بنیادها، رانت نفت)، سرمایه اجتماعی (مساجد، هیئت ها، تکایا، اصناف، شبکه ۵-۶ میلیونی کارمندان وابسته به دولت)، سرمایه فرهنگی (منبر، رسانه های مذهبی، صداوسیما) و به ویژه سرمایه سیاسی (نهاد ولایت فقیه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، نیروهای نظامی-انتظامی) برخوردار است. طبقه متوسط جدید از سرمایه فرهنگی (دانشگاه ها، مطبوعات، سینما، اینترنت، فضای مجازی)، سرمایه اجتماعی (سازمان های غیردولتی، انجمن های صنفی، احزاب) و سرمایه نمادین (گفتمان حقوق بشر، دموکراسی، آزادی بیان) بهره می برد، اما از سرمایه سیاسی محروم است.
محور هشتم: دولت رانتیر و تاثیر آن بر جایگاه طبقه متوسط
یکی از مهم ترین یافته های کتاب، تحلیل تاثیر دولت رانتیر (نفتی) بر ساختار طبقاتی ایران است. درآمدهای نفتی به دولت امکان می دهد بدون اتکا به مالیات، شبکه گسترده ای از وابستگان اقتصادی ایجاد کند. این وضعیت باعث شده است که طبقه متوسط جدید (کارمندان، متخصصان، معلمان) شدیدا به حقوق و مزایای دولتی وابسته باشند و به همین دلیل، قدرت چانه زنی و استقلال سیاسی خود را از دست بدهند. در مقابل، طبقه متوسط سنتی (به ویژه شبکه ایدئولوژیک-اقتصادی) از محل رانت های دولتی و بنیادها، سرمایه اقتصادی عظیمی انباشته کرده و پایگاه قدرت خود را مستحکم ساخته است.
محور نهم: گفتمان های سیاسی و علل ناکامی طبقه متوسط جدید
کتاب سه گفتمان اصلی را بازنمایی می کند: گفتمان طبقه متوسط سنتی (ولایت محور، عدالت محور، اقتصاد دولتی-بازاری، تاکید بر اصالت اسلام)؛ گفتمان طبقه متوسط جدید (توسعه سیاسی، جامعه مدنی، دموکراسی خواهی، حقوق بشر، نگاه به غرب)؛ گفتمان دموکراسی خواهی (با ریشه های فکری در روشنفکری دینی و جنبش اصلاحات). علل ناکامی طبقه متوسط جدید عبارت اند از: ۱) عدم تشکل و سازماندهی موثر؛ ۲) شکاف میان طیف های مختلف اصلاح طلبان؛ ۳) بحران سازی مستمر توسط مخالفان؛ ۴) وابستگی اقتصادی به دولت رانتیر؛ ۵) محدودیت های قانونی و نظارتی (شورای نگهبان)؛ ۶) غلبه سرمایه سیاسی طبقه متوسط سنتی.
محور دهم: فضای جنبشی و جامعه مدنی نحیف
کتاب نشان می دهد که رقابت های سیاسی در ایران به جای نهادینگی در چارچوب احزاب و سازمان های مدنی پایدار، غالبا فضایی جنبشی و اعتراضی به خود می گیرد. این فضا با ویژگی هایی مانند نوسان میان ائتلاف و شکاف های ناگهانی، غلبه روش های ریش سفیدی و حکمیت بر روش های مدرن حزبی، و گرایش به خشونت زبانی و گاه فیزیکی مشخص می شود. جامعه مدنی در ایران نحیف است و سازمان های غیردولتی مستقل، قدرت چندانی ندارند. در مقابل، شبکه فراگیر ایدئولوژیک-اقتصادی (بنیادها، بسیج، صداوسیما، مساجد و...) یک «جامعه جنبشی» قدرتمند را شکل داده است که به خدمت طبقه متوسط سنتی درمی آید.
نتیجه گیری
کتاب «جامعه شناسی سیاسی تحولات طبقه متوسط» با تکیه بر چارچوب نظری بوردیو و تحلیل تاریخی-اسنادی، تصویری روشن از پویایی های قدرت در جمهوری اسلامی ایران ارائه می دهد. مهم ترین یافته ها عبارت اند از: الف) طبقه متوسط سنتی به دلیل برخورداری از سرمایه سیاسی (نهادهای انتصابی، رهبری، شورای نگهبان) و سرمایه اجتماعی گسترده (شبکه مساجد و هیئت ها) همواره هژمونیک بوده است. ب) طبقه متوسط جدید با وجود رشد کمی و افزایش سرمایه فرهنگی، به دلیل وابستگی اقتصادی به دولت رانتیر و محرومیت از سرمایه سیاسی، نتوانسته است موقعیت خود را تثبیت کند. پ) رقابت های سیاسی در ایران نوسانی و جنبشی است و نهادینه نشده است. ت) دولت رانتیر نفتی ساختار طبقاتی را به نفع طبقه متوسط سنتی بازتولید می کند. این کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران جامعه شناسی سیاسی، علوم سیاسی و مطالعات توسعه، منبعی جامع، مستند و راهگشاست.
