از هدف گذاری به چشم اندازمحوری؛ رویکردی علمی برای تصمیم گیری در جهان پیچیده و غیرقطعی

28 تیر 1405 - خواندن 8 دقیقه - 32 بازدید

رشد شتابان فناوری، جهانی شدن، هوش مصنوعی، تغییرات ژئوپلیتیکی و افزایش وابستگی متقابل نظام های اقتصادی باعث شده است که محیط تصمیم گیری افراد و سازمان ها بیش از هر زمان دیگری با عدم قطعیت همراه باشد. در چنین شرایطی، فرض کلاسیک مدیریت مبنی بر امکان پیش بینی نسبتا دقیق آینده با چالش های جدی روبه رو شده است. این یادداشت با اتکا به نظریه آشوب، نظریه سیستم های پیچیده، مفهوم عدم قطعیت، قابلیت های پویای سازمانی و رویکردهای نوین مدیریت استراتژیک نشان می دهد که در محیط های پیچیده، مزیت رقابتی نه در پیش بینی آینده، بلکه در داشتن چشم اندازی پایدار همراه با توانایی سازگاری مستمر با تغییرات نهفته است.

مدیریت سنتی بر سه فرض اساسی استوار بود:
۱-آینده تا حد زیادی قابل پیش بینی است.
۲-روابط علت و معلولی عمدتا خطی هستند.
۳-برنامه ریزی دقیق موجب دستیابی به نتایج مطلوب می شود.
این مفروضات در دوران انقلاب صنعتی و بازارهای نسبتا پایدار کارایی بالایی داشتند، اما جهان قرن بیست ویکم ویژگی های متفاوتی پیدا کرده است. اقتصاد دیجیتال، نوآوری های نمایی، هوش مصنوعی، شبکه های اجتماعی و تعاملات جهانی، محیطی ایجاد کرده اند که از منظر علمی، بیشتر به یک سیستم پیچیده تطبیقی (Complex Adaptive System) شباهت دارد تا یک ماشین قابل پیش بینی.

نظریه آشوب و محدودیت پیش بینی
ادوارد لورنز در سال ۱۹۶۳ هنگام شبیه سازی مدل های هواشناسی متوجه شد که تغییر بسیار ناچیز در داده های اولیه می تواند پس از مدتی خروجی کاملا متفاوتی ایجاد کند.
این پدیده که بعدها «اثر پروانه ای» نام گرفت، نمونه ای از ویژگی بنیادی سیستم های آشوبناک یعنی حساسیت شدید به شرایط اولیه است.

بر اساس نظریه آشوب:
سیستم ممکن است کاملا قانونمند باشد.
اما پیش بینی بلندمدت آن عملا امکان پذیر نباشد.
این نتیجه پیام بسیار مهمی برای مدیریت دارد:
هرچه تعداد متغیرها و تعاملات بیشتر شود، قابلیت پیش بینی کاهش پیدا می کند.
اقتصاد، بازار سرمایه، رفتار مصرف کننده و اکوسیستم نوآوری دقیقا چنین ویژگی هایی دارند.

سیستم های پیچیده تطبیقی
مطالعات موسسه سانتافه (Santa Fe Institute) نشان می دهد که اقتصادها، شرکت ها و حتی جوامع انسانی، سیستم هایی هستند که:
دارای تعاملات غیرخطی اند.
دائما یاد می گیرند.
رفتارهای جدید در آن ها ظهور می کند.
از قوانین ساده، الگوهای بسیار پیچیده ایجاد می شود.
در چنین سیستم هایی تغییرات کوچک می توانند پیامدهای بسیار بزرگی ایجاد کنند.
برای مثال:
ورود یک فناوری جدید مانند هوش مصنوعی طی کمتر از دو سال ساختار بسیاری از صنایع را تغییر داد؛ تغییری که اکثر مدل های برنامه ریزی بلندمدت قادر به پیش بینی آن نبودند.

عدم قطعیت؛ فراتر از ریسک
فرانک نایت در کتاب Risk, Uncertainty and Profit (1921) میان دو مفهوم تمایز قائل شد.
ریسک: رخدادهایی که احتمال وقوع آن ها قابل اندازه گیری است.
عدم قطعیت: رخدادهایی که حتی احتمال وقوع آن ها نیز مشخص نیست.
نسیم نیکلاس طالب این مفهوم را با معرفی «قوی سیاه» توسعه داد و نشان داد که بسیاری از مهم ترین رخدادهای تاریخ، اساسا خارج از مدل های پیش بینی رخ داده اند؛ مانند بحران مالی ۲۰۰۸، همه گیری کووید-۱۹ و جهش هوش مصنوعی مولد.

سرعت تغییر و کاهش اعتبار برنامه های بلندمدت
مطابق قانون مور و بسیاری از مدل های رشد فناوری، سرعت پیشرفت فناوری به صورت خطی افزایش نمی یابد، بلکه در بسیاری از حوزه ها ماهیتی نمایی دارد.
در نتیجه:
اطلاعاتی که امروز مبنای برنامه ریزی قرار می گیرند، ممکن است تنها چند ماه بعد اعتبار خود را از دست بدهند.
هرچه محیط سریع تر تغییر کند:
دقت برنامه ریزی بلندمدت کاهش می یابد.

چرا چشم انداز علمی تر از هدف گذاری دقیق است؟
در ادبیات مدیریت میان Vision و Goal تفاوت بنیادی وجود دارد.
هدف (Goal)
نقطه ای مشخص، قابل اندازه گیری و زمان دار است.
مثلا:
"کسب ۲۰ درصد سهم بازار تا سال ۲۰۳۰."
چشم انداز (Vision)
تصویری از آینده مطلوب سازمان است که جهت حرکت را مشخص می کند اما مسیر رسیدن را محدود نمی کند.
مثلا:
"تبدیل شدن به نوآورترین برند قهوه تخصصی ایران."
اگر شرایط بازار تغییر کند، هدف ممکن است دیگر واقع بینانه نباشد.
اما چشم انداز همچنان معتبر باقی می ماند.

مدیریت استراتژیک نوین چه می گوید؟
الف) هنری مینتزبرگ
مینتزبرگ معتقد است استراتژی تنها حاصل برنامه ریزی نیست، بلکه بخش مهمی از آن در جریان عمل و یادگیری شکل می گیرد (Emergent Strategy).
ب) دیوید تیس
نظریه قابلیت های پویا (Dynamic Capabilities) بیان می کند که مزیت رقابتی پایدار ناشی از توانایی سازمان در:
تشخیص تغییرات
یادگیری
بازآرایی منابع
است، نه داشتن بهترین برنامه اولیه.
ج) لین استارتاپ (Eric Ries)
اریک ریس پیشنهاد می کند:
به جای اجرای برنامه های چندساله، سازمان باید:
فرضیه بسازد.
آزمایش کند.
بازخورد بگیرد.
اصلاح شود.
د) Effectuation
ساراس ساراسواتی نشان داد که کارآفرینان موفق آینده را پیش بینی نمی کنند؛ بلکه با استفاده از منابع موجود، آینده را به تدریج خلق می کنند.

پیامدهای فردی
در زندگی فردی نیز وابستگی شدید به اهداف عددی می تواند آسیب زا باشد.
برای مثال:
اگر فرد تمام موفقیت خود را به قبولی در یک موقعیت خاص یا دستیابی به درآمد مشخص گره بزند، تغییرات محیطی ممکن است احساس شکست ایجاد کند.
اما اگر چشم انداز او رشد، یادگیری، اثرگذاری یا خلق ارزش باشد، مسیرهای جایگزین فراوانی برای تحقق آن وجود خواهد داشت.

پیامدهای کسب وکار
کسب وکارهای موفق معمولا ویژگی مشترکی دارند:
چشم انداز آن ها ثابت است.
اما:
محصول تغییر می کند.
بازار تغییر می کند.
فناوری تغییر می کند.
مدل درآمدی تغییر می کند.
استراتژی تغییر می کند.
به همین دلیل سازمان های چابک نسبت به سازمان های برنامه محور عملکرد بهتری در محیط های پرتلاطم دارند.

نتیجه گیری
بررسی نظریه آشوب لورنز، سیستم های پیچیده، مفهوم عدم قطعیت نایت، نظریه قوی سیاه طالب، قابلیت های پویای تیس، استراتژی های نوظهور مینتزبرگ و رویکردهای چابک نشان می دهد که جهان امروز بیش از آنکه قابل پیش بینی باشد، قابل انطباق است.
از این رو، موثرترین رویکرد برای افراد و سازمان ها، داشتن چشم اندازی روشن، ارزش های پایدار و جهت گیری بلندمدت در کنار اهداف کوتاه مدت، انعطاف پذیر و قابل بازنگری است. چنین رویکردی ضمن حفظ جهت حرکت، امکان واکنش سریع به تغییرات غیرمنتظره را فراهم می کند و با شواهد علمی موجود درباره رفتار سیستم های پیچیده سازگارتر است.


منابع:
Knight, F. H. (1921). Risk, Uncertainty and Profit. Houghton Mifflin.
Lorenz, E. N. (1963). Deterministic Nonperiodic Flow. Journal of the Atmospheric Sciences, 20(2), 130–141.
Lorenz, E. N. (1993). The Essence of Chaos. University of Washington Press.
Taleb, N. N. (2007). The Black Swan. Random House.
Taleb, N. N. (2012). Antifragile. Random House.
Mintzberg, H. (1994). The Rise and Fall of Strategic Planning. Free Press.
Teece, D. J., Pisano, G., & Shuen, A. (1997). Dynamic Capabilities and Strategic Management. Strategic Management Journal, 18(7), 509–533.
Ries, E. (2011). The Lean Startup. Crown Business.
Sarasvathy, S. D. (2008). Effectuation: Elements of Entrepreneurial Expertise. Edward Elgar.
Holland, J. H. (1992). Complex Adaptive Systems. Daedalus, 121(1), 17–30.
Stacey, R. D. (1996). Complexity and Creativity in Organizations. Berrett-Koehler.