لزوم تجدید نظر در دکترین دفاعی، ضرورت بازدارندگی هسته ای

30 تیر 1405 - خواندن 14 دقیقه - 15 بازدید

«بسمه تعالی»

گزارش تحلیلی: بازدارندگی هسته ای؛ ضرورت راهبردی ایران در برابر تجاوزات نظامی آمریکا

تحلیلی نئورئالیستی: لزوم ساخت بمب اتم و تغییر موازنه قوا در منطقه

مقدمه: چارچوب نظری 

نظریه واقع گرایی ساختاری یا «نئورئالیسم» یکی از معتبرترین چارچوب های نظری در روابط بین الملل است که سیاست جهان را بر اساس ساختار آنارشیک، رقابت در کسب قدرت و تلاش دولت ها برای بقاء تبیین می کند. از دیدگاه این نظریه، اعتبار یک الگوی تحلیلی در توانایی آن برای پیش بینی دقیق رویدادها و تبیین عقلانی رفتار دولت ها نهفته است. نئورئالیسم باتکیه بر اصولی چون «دولت محوری»، «بقا» و «خودیاری» منطق حاکم بر منازعات بین المللی را به بهترین شکل توضیح می دهد.

از دیدگاه نظریه نئورئالیستی، تنش های فزاینده و تجاوز نظامی آمریکا، رژیم صهیونیستی و ائتلاف هم پیمانان و شرکای منطقه ای آنان علیه جمهوری اسلامی ایران، نمونه ای عینی از رقابت ساختاری برای کسب، حفظ و افزایش قدرت در یک نظام بین الملل آنارشیک است. حمله مشترک آمریکا و اسرائیل که در 9 اسفندماه 1405 آغاز شد و به شهادت رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی ایران و مقامات ارشد نظامی و سیاسی منجر شد، متعاقبا به پاسخ سریع، قاطع و تلافی جویانه ایران انجامید. این جنگ تحمیلی به خوبی نشان داد که این نزاع نه ناشی از سوءتفاهم های شخصی یا تفاوت های ایدئولوژیک بین طرفین، بلکه حاصل پویایی های ساختار قدرت در منطقه غرب آسیا است. این گزارش با استفاده از دیدگاه نئورئالیسم، به بررسی ضرورت راهبردی دستیابی ایران به بازدارندگی هسته ای به عنوان تنها راه تضمین بقاء و بازگرداندن ثبات به غرب آسیا می پردازد.

*آنارشی، خودیاری و معمای امنیت در نظام بین الملل

نئورئالیسم بر این باور است که نظام بین الملل فاقد یک مرجع اقتدار مرکزی یا حکومت جهانی برای اجرای قوانین است؛ این ویژگی ساختاری «آنارشی» نامیده می شود. در یک محیط آنارشیک، دولت ها به عنوان بازیگران اصلی ناگزیرند برای حفظ بقاء و امنیت خود به توانایی های درونی خود متکی باشند که به این اصل «خودیاری» (Self-help) می گویند. در این چارچوب، مفاهیم کلیدی زیر رفتار امنیتی جمهوری اسلامی ایران را تبیین می کند:

الف) معمای امنیت:(Security Dilemma) تلاش آمریکا برای افزایش قدرت خود (مانند تقویت حضور نظامی در منطقه خلیج فارس، احداث پایگاه های نظامی در کشورهای پیرامونی علی الخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس، فروش جنگنده های پیشرفته نسل پنجم از جمله اف 35 که منجر به تغییر توازن و برتری هوایی کشورهای همسایه ایران شده است) و از سویی دیگر کمک های مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و لجستیکی از رژیم صهیونیستی که منجر به تغییر موازنه قدرت به سود آمریکا و متحدانش شده است به طور طبیعی از سوی ایران به عنوان تهدید وجودی تلقی شده و منجر به مسابقه تسلیحاتی در غرب آسیا گردیده است. در مقابل ایران با تعریف دکترین دفاعی خود مبنی بر دفاع نامتقارن به ساخت، تولید و توسعه کمی و کیفی موشک های دوربرد و ساخت و مهندسی مبتکرانه پهپادهای نظامی روی آورده است تابدین طریق کفه موازنه قدرت در منطقه بیش از این به نفع آمریکا و کشورهای متحد او سنگینی نکند.

ب) عدم اعتماد ایران به آمریکا و غرب: به باور نئورئالیست ها، در نظام بین الملل هیچ تضمین اجرایی برای پایبندی کشورها به تعهداتشان وجود ندارد. تاریخ روابط بین الملل نشان داده است که حتی پیمان های عدم تجاوز (مانند حمله آلمان نازی به شوروی در سال 1939) به راحتی نقض می شوند؛ بدعهدی، فریبکاری و تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان در حین مذاکرات و زمانی اتفاق افتاد که به ادعای آمریکا، مذاکرات در مراحل نهایی و رسیدن به یک تفاهم مشترک بود. بنابراین ایران همواره باید بدترین سناریو ممکن را در محاسبات کلان و راهبرد دفاعی خود لحاظ کند.

ج) موازنه قوا:(Balance of Power) پپیشرفت های چشمگیر و قابل قبول ایران در عرصه نظامی علی الخصوص تنوع در ساخت و ارتقای مداوم موشک های دوربرد و استقرار سامانه های دفاع هوایی بومی و خرید و راه اندازی سامانه های دفاع هوایی از کشورهای نظیر روسیه، به همراه سایر مولفه های قدرت نظیر جمعیت، وسعت سرزمینی، موقعیت راهبردی و... از نظر آمریکا و غرب باعث شده ایران به عنوان یک تهدید و چالش برای جایگاه و قدرت آنان در منطقه و برای کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس یک تهدید وجودی تلقی گردد. در منطق نئورئالیستی، هژمون همواره خواهد کوشید تا از شکل گیری کشورهای قدرتمند منطقه ای که منجر به ایجاد چالش و حفره در قدرت و سلطه او می شود جلوگیری نماید. از طرفی رژیم صهیونیستی بر پایه دکترین کلان نظامی خود، برای گسترش سرزمین جعلی خود هیچ محدودیتی را مشخصی و تعریف نکرده است. از این رو همواره ایران را بزرگترین چالش و تهدید وجودی خود در منطقه می دانست. سخنان نخست وزیر این رژیم را در مصاحبه با خبرگزاری ها از یاد نبریم که هر سه تهدید اصلی علیه رژیم جعلی را ایران می دانست. به همین دلیل،رژیم صهیونیستی برای جلوگیری از قدرتمند شدن و ادامه حیات ایران و تمدن ایرانی، در قالب ائتلاف (ائتلاف آمریکا- رژیم صهیونیستی و سایر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس) قطعا روزی با ایران درگیری نظامی پیدا می نمود. به توصیه نئورئالیست ها ایران باید از طریق موازنه داخلی (تقویت توان نظامی، تقویت اتحاد و انسجام داخلی و ...) یا موازنه بیرونی (ائتلاف سازی با مشارکت کشورهای دوست نظیر چین و روسیه) در برابر این سناریو قطعی هژمون اقدام نماید. لازم به تذکر است که از نظر نئورئالیست ها، شکست در ایجاد موازنه به موقع، زمینه ساز وقوع جنگ هاست؛ چنان که تضعیف شبکه متحدان منطقه ای ایران در سال های گذشته و اشغال سوریه توسط نیروهای به ظاهر اسلامی و در واقع همسو با غرب، موازنه قوا را گام به گام به نفع رژیم صهیونیستی تغییر داد و بستر را برای تجاوز نظامی خردادماه 1405 هموار نمود.

* تجربه تاریخی ایران؛ ناکارآمدی دیپلماسی و توصیه به خروج فوری از معاهده NPT

تجربه تاریخی جمهوری اسلامی ایران، به ویژه در مواجهه با توافقات بین المللی، درستی ادله نئورئالیستی را به اثبات رسانده است:

الف) شکست برجام و اثبات بی اعتباری توافقات بین المللی: خروج یک جانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ میلادی علی رغم پایبندی کامل ایران به تعهداتش، نشان داد که توافقات بین المللی در برابر اراده قدرت های بزرگ تا چه حد شکننده و ناپایدارند. این رویداد ثابت کرد که اتکاء به دیپلماسی و اعتماد به نهادهای بین المللی نه تنها برای ایران امنیت ایجاد نکرد، بلکه با ایجاد محدودیت های یک طرفه، آسیب پذیری ایران را نیز افزایش داد. در آخرین مورد تا زمان نگارش این گزارش، بدعهدی آمریکا در پایبندی به اصول و بندهای مذاکرات اسلام آباد- با وساطت کشور پاکستان- و نقض مکرر آتش بس در جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی بار دیگر اثبات این ادله است که توافقات بین المللی فقط بر روی کاغذ اعتبار دارند و با میل و اراده قدرت های بزرگ توافق نقض یا به طور کلی باطل می شود. در واقع هژمون با دیگر کشورها توافق نمی کند بلکه خواست و اراده خود را بر آنان در قالب توافق نامه اعمال می نماید.

ب) استانداردهای دوگانه و ساختار ناعادلانه NPT

معاهده منع گسترش تسلیحات هسته ای (NPT) عملا وضعیت انحصار هسته ای قدرت های بزرگ را تثبیت کرده و کشورهای غیراتمی مانند ایران را در موقعیت ضعف قرار داده است. منتقدان داخلی در ایران معتقدند عضویت در این معاهده، تعهدات سنگین و بازرسی های بی سابقه ای را بر کشور تحمیل کرده، اما هیچ منفعت اقتصادی یا فناوری ملموسی به همراه نداشته است. علاوه بر این، آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت تحت فشارهای سیاسی، استانداردهای دوگانه ای را اعمال می کنند؛ در حالی که رژیم صهیونیستی هیچ گاه عضو معاهده نبوده و برنامه اتمی خود را تحت بازرسی قرار نداده است، ایران همواره با فشارهای شدید آزانس بین المللی انرژی اتمی و قطعنامه های محکومیت اتمی مواجه است.

ج) تهدیدات امنیتی ناشی از پادمان ها: یکی از جدی ترین انتقادات به NPT این است که اطلاعات فنی ارائه شده در چارچوب بازرسی ها، عملا به دشمنان ایران (آمریکا و رژیم غاصب) امکان داده تا هدف گیری دقیق تری برای عملیات خرابکاری و حملات نظامی به تاسیسات و برنامه صلح آمیز اتمی ایران داشته باشند، بدون آنکه معاهده یا آژانس توانایی حفاظت از این تاسیسات را داشته باشند. این در حالی است که قدرت های هسته ای خارج ازNPT (مانند رژیم صیونیستی، هند و پاکستان) بدون تحمل این محدودیت ها، از روابط راهبردی با غرب بهره مند هستند.

* منطق بازدارندگی هسته ای؛ موازنه قوا و ثبات منطقه ای

از دیدگاه نظریه پردازان برجسته نئورئالیسم مانند کنت والتز و جان مرشایمر، سلاح های هسته ای ابزارهایی بی بدیل برای حفظ صلح و ثبات هستند، آنان استدلال می کنند:

الف بازدارندگی هسته ای بر بازدارندگی متعارف برتری دارد: در جنگ های متعارف، همواره احتمال محاسبه غلط و خوش بینی نظامی وجود دارد، زیرا هزینه های شکست ممکن است قابل تحمل به نظر برسد. اما در فضای هسته ای، به دلیل واقعیت «نابودی متقابل تضمین شده» (MAD)هزینه جنگ برای هر مهاجمی غیرقابل تحمل است» و احتمال درگیری نظامی مستقیم میان کشورهای دارای سلاح هسته ای عملا به صفر می رسد.

ب) پایان دادن به انحصار اتمی رژیم صهیونیستی در منطقه: کنت والتز استاد و اندیشمند نامدار نئورئالیست (رئالیسم ساختاری) چند سال قبل از توافق نامه برجام در مقاله مشهور خود با عنوان «چرا ایران باید بمب اتم بسازد» که در مجله معتبر تخصصی فارین افیرز به چاپ رسید و با واکنش منفی سایر اساتید روابط بین الملل مواجه شد، استدلال کرد که انحصار هسته ای اسرائیل در خاورمیانه عامل اصلی بی ثباتی منطقه و غرب آسیا است. از نظر او، دستیابی ایران به سلاح اتمی یک گام طبیعی برای ایجاد توازن قوا و بازگرداندن ثبات به منطقه است. تجربه تاریخی کشورهایی چون کره شمالی نشان می دهد که داشتن سلاح اتمی مانع از تهاجم خارجی می شود، در حالی که کشورهای فاقد آن (مانند لیبی و عراق) قربانی عدم توازن قوا شدند.

ج) سلام اتمی ابزاری برای مقابله با تهدیدات وجودی: ایران امروز با تهدیدات وجودی از سوی آمریکا، رژیم صهیونیستی و ائتلاف منطقه ایی آنان مواجه است که طرح هایی صهیونیستی نظیر «خاورمیانه نوین» را با هدف براندازی حاکمیت اسلامی و نهایتا تجزیه ایران دنبال می کنند. حملات نظامی مستقیم به خاک ایران نشان می دهد که دشمنان هیچ محدودیت قانونی یا اخلاقی برای خود قائل نیستند. در چنین شرایطی، دکترین هسته ای ایران باید بر اساس درک واقع بینانه از تهدید و شرایط پیش رو بازتعریف گردد؛ اکنون و در این برهه خطیر تاریخی به مثابه آیه 60 سوره انفال «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه» سلاح اتمی نه برای تهاجم و ایجاد کشتار جمعی، بلکه به عنوان ابزاری ضروری و عقلانی جهت کاهش نفوذ قدرت های مداخله گر و برقراری موازنه با رقبای منطقه ای و جلوگیری از جنگ زمینی آمریکا و متوقف سازی تجاوزات هوایی آمریکا و ائتلاف ضد ایرانی تعریف می شود.

نتیجه گیری: ساخت بمب اتم به عنوان ضرورت دفاع مشروع

تحلیل نئورئالیستی جنگ تحمیلی آمریکا و ائتلاف نشان می دهد که ساختار آنارشیک نظام بین الملل، بی اعتمادی تاریخی و ساختاری میان ایران و آمریکا، ترور و به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب (رضوان الله علیه) به همراه خانواده و جمع کثیری از فرماندهان سپاه و ارتش در طول یک دهه گذشته، ترور نخبگان و دانشمندان هسته ای کشور، ایجاد اخلال در برنامه صلح آمیز هسته ای کشور از طریق خرابکاری فیزیکی در تاسیسات و حملات دقیق و پیچیده سایبری به مراکز هسته ای، تجربه فریبکاری و بدعهدی های مکرر و پی درپی در آوردگاه دیپلماسی نظیر توافق برجام و مذاکرات اخیر اسلام آباد، وضع محدودیت های یک طرفه علیه ایران در سازمان بین المللی انرژی اتمی و موضع دوگانه آژانس در قبال ایران، وضع تحریم های گسترده و بی سابقه بین المللی علیه کشور، دفاع و حمایت از آشوب و درگیری های داخلی و اعتراف صریح به حضور عوامل موساد در صحنه و کف خیابان، تهاجم گسترده هوایی به مناطق غیرنظامی و کشتار غیرقابل توجیه کودکان دبستان میناب، ادعای حق مالکیت و اعمال آن از طریق گرفتن عوارض از کشتی های عبوری از تنگه هرمز و سپس عقب نشینی از موضع خود، بستن شاه راه حیاتی دریایی ایران و راهزنی دریایی و ده ها اقدام خصمانه دیگر، کشور را در موقعیتی قرار داده است که تنها راه تضمین بقاء و امنیت ملی، اتکا به توان داخلی و دستیابی به بازدارندگی اتمی است. متذکر می شود تنها با ساخت و آزمایش بمب اتم است که تمامی این خسارات و هزینه های غیرقابل جبران دشمنان در طی ده های گذشته علیه برنامه صلح آمیز هسته ایران، توجیه می شود و قابل دفاع خواهد بود.

بی اعتمادی راهبردی به آمریکا و رژیم صهیونیستی یک تعصب ایدئولوژیک نیست، بلکه یک ضرورت عقلانی برخاسته از واقعیت های تلخ عرصه روابط بین الملل است. در محیطی که توافقات بین المللی به راحتی نقض می شوند و تاسیسات تحت نظارت آژانس مورد حمله قرار می گیرند، خودیاری تنها راه نجات است. دستیابی ایران به سلاح اتمی، با ایجاد ترس از نابودی مطلق طرف مقابل، محاسبات تهاجمی دشمنان را مهار خواهد کرد و به انحصار سلاح اتمی رژیم صهیونیستی در منطقه پایان می دهد و در نهایت، صلح و ثبات پایدار را بر پایه موازنه قوا در غرب آسیا برقرار خواهد ساخت؛ بنابراین امروز کم هزینه ترین انتخاب برای حفظ نظام که از اوجب واجبات است با ساخت و آزمایش بمب اتم ارتباط مستقیم دارد. ضرورت و فوریت ساخت بمب اتم نه یک انتخاب تهاجمی، بلکه یک ضرورت برای بقای ملی، حفظ یکپارچگی و اتحاد سرزمینی و دفاع از موجودیت نظام اسلامی در نظام بین الملل است. سلاح اتم سلام به صلح، ایجاد بازدارندگی قطعی و رفع تهدیدات وجودی است. مخالفان و منتقدان به این پرسش اساسی پاسخ دهند آیا اکنون موشک های متعارف و دوربرد ایران با تمام ویژگی های منحصربفرد و کارآمد در مقابل آمریکا و ائتلاف ضد ایرانی ایجاد بازدارندگی نموده است؟! اگر در برابر مقاومت جانانه و دلیرانه ایران در برابر تجاوزات، دشمن درمانده شد و بر مبنای محاسبات غلط از بمب اتم یا بمب تاکتیکی اتمی استفاده نمود(یک احتمال غیر قابل انکار)، آیا پاسخ ایران به آمریکا و رژیم صهیونستی با موشک های فتاح و خیبرشکن ایجاد موازنه و بازدارندگی می کند؟!


تهیه کننده: رسول محمدی گهروئی، کارشناس ارشد روابط بین الملل از دانشگاه تربیت مدرس