ملاصدرا یا ارسطو و آکویناس؟! وجود مقدم است یا ماهیت؟!
ملاصدرا و برخی فلاسفه دیگر وجود را مقدم بر ماهیت می دانند اما ارسطو، آکویناس و.... ماهیت را مقدم بر وجود می دانند؛ هر کدام از فلاسفه برای تقدم و تاخر وجود و ماهیت دلایلی داشته اند که درخور توجه است.
اگر به طور مستقل و بدون هیچ موضع گیری شخصی به موضوع نگاه کنیم و در اندیشه ناکامل خود بدنبال پاسخی همه جانبه باشیم شاید و البته شاید بهترین پاسخ چنین باشد: هنگامی که در جایگاه خالق باشی ماهیت همیشه مقدم بر وجود است اما هنگامی که در جایگاهی بغیر از خالق باشی در مواردی که با حس و درک انسانی سروکار داریم؛ وجود مقدم بر ماهیت است و در مواردی که از حوزه حواس و... ما بیرون است ناگزیریم از راه دلایلی چون نشانه ها، علم و.... که خود نشانه ماهیت هستند، به وجود پی ببریم؛ دلیل چنین نظری را در ادامه این نوشتار بیان می کنم:
هر گاه خالق بخواهد اثری را خلق کند ابتدا به ماهیت آن می اندیشد و با توجه به ماهیت به آن وجود و هستی می بخشد اما هنگامی که در جایگاهی بغیر از خالق هستیم تا وجود اشیا، جانداران و... را نبینیم و درک نکنیم، نمی توانیم به ماهیت آنها پی ببریم، اما هنگامی که به مواردی که در حوزه حواس و... ما نیستند می پردازیم همچون خدا، هوا و... که قابل دیدن، لمس کردن و.... نیستند از دلایل و نشانه ها که خود معلول ماهیت هستند، پی به وجودشان می بریم. پس یرای مخلوق در اکثر موارد وجود مقدم بر ماهیت است اما در برخی موارد ناگزیر بر اساس برخی نشانه ها و....معلول ماهیت به وجود پی خواهیم برد.
خالق ابتدا ماهیت آنچه که می خواهد خلق کند را می داند یا تصور می کند و سپس دست به خلق آن مورد می زند؛ به همین دلیل است که طراحان و نوآوران به خلق چیزی جدید دست می زنند؛آانان با دیدن وجودی اشیا، طرحها و.... ماهیت جدید را در ذهن خود می پرورانند که گاه نزدیک به شی و طرح و... موجود است و گاهی آن را دگرگون می کند. اگر کسی توانایی ساختن ماهیت در ذهن نداشته باشد نمی تواند خلاق و خالق باشد، پس خالق و یا طراح و.... که در نقش خالقند ابتدا ماهیت در ذهنشان نقش می بندد و سپس باعث به وجود آمدنش می شوند؛ گاهی خالق خودش ماهیت را در ذهن می سازد و با وصف ماهیت مورد نظر خود، اجرایش را به عهده دیگری می گذارد. پس برای مخلوق در اکثر مواقع وجود بر ماهیت مقدم است، بغیر از مواردی چون وجود خدا و... که انسان با توجه به نشانه ها و... که برای وجود خدا و... متصور است وجود را با اتکا به نشانه ها که خود معلول ماهیت اند می پذیرد. اما در موارد دیگر تا وجود چیزی نباشد درک ماهیت آن برای مخلوق امکان پذیر نیست اما برای خالق ماهیت همواره مقدم بر وجود است.( ذکر این نکته که استفاده از واژه ذهن برای خالق و طراح انسانی دقیق می باشد اما استفاده از واژه ذهن برای خدا در این نوشتار بیشتر برای ملموس شدن مطالب برای خواننده است و...)