Mohammad Sadeq Daneshjou
کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی_پژوهشگر حوزه مطالعات توسعه و مسائل ایران
5 یادداشت منتشر شدهپویایی شناسی تصاعد بحران و انسداد راهبردی: سناریوپردازی تقابل ژئوپلیتیک در خلیج فارس
تقاطع رویدادهای اخیر، از خروج موقت دیپلمات های انگلستان از تهران تا تصویب بودجه ای اختصاصی در مجلس امریکا با هدف صریح پشتیبانی از تقابل نظامی با ایران، نشان دهنده آماده سازی برای یک رویارویی سخت می باشد. بررسی الگوهای تاریخی نشان می دهد که تخلیه سفارتخانه ها، حتی با حفظ سازوکار دورکاری، یکی از معنادارترین سیگنال های پیشابحران در روابط بین الملل محسوب می شود. همگرایی این متغیرها با بن بست کامل مسیرهای دیپلماتیک، چشم اندازی را ترسیم می کند که در آن طرفین در حال گذار از فاز بازدارندگی با حملات محدود به فاز بالا بردن سطح تنش و جنگی بزرگ تر از آنچه پیش از این رخ داده هستند. تحلیل این شرایط نیازمند کاربست رویکردهای نظری علم سیاست است تا بتوان از سطح اخبار روزمره فراتر رفت، به درکی ساختاری از پویایی های پیش رو دست یافت.
کنش های رسانه ای مقامات امریکا در روزهای اخیر به وضوح بر پایه نظریه امنیتی سازی مکتب کپنهاگ قابل تبیین است. انتشار تصاویر کشته شدگان نظامی امریکا در درگیری های اخیر، از جمله سرباز زن نوزده ساله، در کنار اظهارات ترامپ مبنی بر فریبکاری ذاتی ساختار سیاسی ایران، کارکردی فراتر از جنگ روانی دارد. این رویکرد به دنبال بسیج افکار عمومی برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات نظامی خارج از عرف است. اظهارات روبینو مبنی بر وجود شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت، در کنار اطلاق عنوان «شیعیان رادیکال» به هسته قدرت در ایران، تلاشی برای مشروعیت زدایی از نظام سیاسی و القای این گزاره است که تقابل نظامی، نه علیه یک ملت، تعارضی با یک گروه رادیکال است. این مفهوم سازی هنجاری، بسترهای لازم را برای توجیه اخلاقی هرگونه مداخله سخت فراهم می آورد.
در سوی دیگر، رفتارشناسی دستگاه دیپلماسی و ساختار رسانه ای ایران نشان دهنده نوعی واقع گرایی تدافعی آمیخته با پوشش راهبردی است. اظهارات صریح عراقچی در مصاحبه اخیر خود مبنی بر استفاده ابزاری از مذاکرات در زمان درگیری، با هدف خرید زمان، مدیریت افکار عمومی جهانی، تایید می کند که دیپلماسی برای تهران یک مسیر حل منازعه نیست، بلکه ابزاری تاکتیکی در خدمت میدان است. هم زمان، تغییر ادبیات کارشناسان رسانه ملی و طرح سناریوهای مرتبط با امکان از دست رفتن موقت جزایر استراتژیک و بنادر جنوبی، نشان از چرخش ادراک تهدید در داخل ایران دارد. سیستم حاکم در حال آماده سازی روانی جامعه برای پذیرش یک شوک ژئوپلیتیک است؛ امری که ثابت می کند دستگاه محاسباتی ایران، جنگی با ابعاد بسیار گسترده تر از یک درگیری محدود را مفروض گرفته است.
نقطه کانونی این سناریوی احتمالی، تسلط بر تنگه هرمز است. بر اساس نظریه ثبات هژمونیک، قدرت مسلط نظام بین الملل برای حفظ مشروعیت خود نیازمند تامین کالاهای عمومی(Public Good) مانند امنیت آبراه های بین المللی است. کنش های پیشین نهادهای نظامی ایران در اعمال محدودیت یا هدف قرار دادن کشتی ها در تنگه هرمز، دقیقا همان مستمسک حقوقی_هنجاری را در اختیار واشنگتن قرار داده تا با مداخله نظامی به منظور بازگشایی تنگه، نقش یک منجی اقتصاد جهانی را ایفا کند. در این چارچوب، اشغال بنادر و جزایر ایرانی توسط نیروهای آمریکایی با هدف کنترل قیمت نفت، مهار تورم جهانی توجیه خواهد شد. ایالات متحده از این طریق تلاش می کند یک تجاوز سرزمینی را در قالب عملیات حفظ ثبات بین المللی کادربندی کند.
پیامدهای پس از فاز جدید تقابل، تابع مستقیمی از جامعه شناسی سیاسی قدرت در ایران خواهد بود. پس از اشغال احتمالی برخی مناطق استراتژیک جنوب ایران، واشنگتن تلاش خواهد کرد تا با استفاده از اهرم سرزمین، از تهران امتیازاتی بسیار فراتر از پرونده هسته ای، نظیر خلع سلاح موشکی، تغییر بنیادین رفتار منطقه ای را تحمیل کند. با این وجود، تحلیل ساختار قدرت در ایران نشان می دهد که وزن سیاسی_امنیتی نهادهای نظامی، فرماندهان سپاه پاسداران به مراتب سنگین تر از دستگاه دیپلماسی دولت است. از آنجا که بقای ایدئولوژیک، حفظ تمامیت ارضی کشور برای ماهیتی وجودی دارد، امکان تسلیم شدن یا پذیرش یک صلح تحمیلی برای ایران بسیار ضعیف ارزیابی می شود.
برآیند تمامی متغیرهای مطروحه حاکی از آن است که خاورمیانه در آستانه ورود به یک دگرگونی استراتژیک قرار دارد. محتمل ترین سناریو بر اساس شواهد موجود، وقوع یک جنگ فرسایشی طولانی مدت است. هسته سخت قدرت در ایران، با اتکا به دکترین جنگ نامتقارن، تلاش خواهد کرد تا هزینه اشغال سرزمینی را برای نیروهای امریکایی به شدت افزایش دهد. این وضعیت، منطقه را وارد یک بن بست خونین، طولانی خواهد کرد که در آن هیچ یک از طرفین قادر به دستیابی به پیروزی مطلق در کوتاه مدت نخواهند بود، مفهوم بازدارندگی جای خود را به یک منازعه مستمر ژئوپلیتیک خواهد داد.