و داستان های دیگر/ گئورگی گاسپادینف

10 مرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 13 بازدید

«و داستان های دیگر» اثر گئورگی گاسپادینف برای من مجموعه ای با قلمی صادقانه و صمیمی بود؛ گویی دوستی را چند سالی است می شناسی و او روبه رویت نشسته و از خاطره ها، آدم ها و چیزهایی که دیده و تجربه کرده برایت می گوید. همین صمیمیت، در کنار تصاویر و فضاهای تازه و گاه عجیب داستان ها، باعث می شود خواننده با هر داستان به جهان تازه ای قدم بگذارد. طنز در میان سطرها و روایت ها جاری است و ترجمه نیز روان و جسورانه از پس انتقال این فضا به خواننده برآمده است. روایت ها به گونه ای پیش می روند که مخاطب را برای ادامه دادن و تجربه داستان بعدی کنجکاو نگه می دارند. تلنگرهای سیاسی و اجتماعی، توجه به جزئیات و پیش بینی ناپذیر بودن مسیر داستان ها نیز از دیگر ویژگی هایی بود که برای من جذابیت مجموعه را بیشتر کرد.
هر داستان برای خود تصویر، ایده و خلاقیتی منحصربه فرد داشت؛ بااین حال، برخی از مضامین داستان ها برایم برجسته بودند، و ذهن مرا بیشتر درگیر کردند.
یکی از برجسته ترین آنها، تلاش انسان ها برای حرف زدن و ارتباط برقرار کردن با یکدیگر است. آدم هایی که در خلا چندروزه ی این دنیا، تلاش می کنند خاطرات و حرف هایی را که سال ها درون خود حبس کرده اند، برای دیگری تعریف کنند؛ شاید از خلال همین گفت وگو بتوانند روزنه ای پاک در دیوار زمخت زندگی شان پیدا کنند. اما گاهی حتی زبان نیز توان عبور از این فاصله را ندارد؛ همان گونه که نویسنده می نویسد: «هر کدوم از ما دور زبونش و خودش یه حصاری کشیده بود، که هیچی ازش رد نمی شد.»
در برخی داستان ها، ظواهر فریب دهنده، پوپولیسم و درماندگی آموخته شده نیز به چشم می آید. آدم هایی که بی آنکه چرایی رفتارها و سنت های به ارث رسیده را بدانند، آنها را تکرار می کنند؛ گویی ناآگاهی، خود به عادتی موروثی تبدیل شده است. فرد و جامعه، گاه تنها از آن جهت به گذشته وفادار می مانند که هیچ گاه فرصت پرسیدن از چرایی آن را پیدا نکرده اند.
در داستان «هدیه دیرهنگام» اما بیش از هر چیز با ذهن فرسوده و نشخوارهای ذهنی انسانی تنها مواجه شدم؛ انسانی که در میان «نمی دانم»های خودش پرسه می زند. داستان یادآور تلخی نرسیدن یا نداشتن چیزی در زمان مناسب است؛ چراکه بعضی چیزها اگر دیر برسند، دیگر همان معنای پیشین را ندارند. در این میان، تصویری تلخ تر نیز وجود دارد: گرفتار بودن در شلوغی ای که هیچ کس در آن حضور ندارد؛ انگار تمام این شلوغی تنها توهمات یک انسان ناکام است که همچنان برای کسانی که وجود ندارند، درد دل می کند. احساساتی که تاریخ انقضا دارند و گاه تنها برای مدتی کوتاه، حس ترحم میان آدم ها را ارضا می کنند؛ بعد یا فراموش می شوند یا حذف.
در لایه دیگری از داستان ها، قربانی بودن انسان در برابر سیاست و مناسبات قدرت پررنگ می شود؛ انگار تمام مدت پرورش یافته ای تا در زمان مناسب قربانی شوی و خوراک ضیافت صاحبان قدرت باشی. قربانی سیاست هایی که تو را میان گذشته و آینده معلق نگه می دارند؛ بی خبر از اکنون، بی خبر از اینکه واقعا در چه زمانی ایستاده ای. در چنین وضعیتی، تاریخ می تواند به وهم و دروغ تبدیل شود و انسان دیگر نتواند مسائل را همان گونه که هستند ببیند و بفهمد.
شاید اگر بخواهم برای این مجموعه عنوانی انتخاب کنم، آن را «روایت داستان وار محدودیت ها و سرکوب های یک نسل از یک ملت» بنامم؛ نسلی که میان خاطرات گذشته و هراس آینده گرفتار است. و شاید تلخی ماجرا اینجاست که این داستان ها تنها درباره یک نسل یا یک ملت نیستند؛ شاید هنوز هم بخشی از زندگی ما باشند.

✍️امیرمحمد جودی ثمرین

دانشگاه محقق اردبیلی