حفظ تصویر ذهنی از خود؛ *قربانی کردن حقیقت*

12 مرداد 1405 - خواندن 7 دقیقه - 215 بازدید

یکی از قوی ترین مکانیسم های روان انسان، حفظ تصویری است که از خودش دارد. 


1. بازسازی روایت :

در این حالت، ذهن به جای پذیرش اشتباه، واقعیت را بازسازی می کند. ابتدا ممکن است حقیقت را بپذیرد، اما بعد از مدتی آن را انکار کند یا روایت خود را تغییر دهد، زیرا پذیرش حقیقت با تصویری که از خودش دارد ناسازگار است. در روان شناسی به این وضعیت «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) گفته می شود که نخستین بار توسط لئون فستینگر توضیح داده شد.

۲. همسان شدن با فرد قدرتمند

در بسیاری از خانواده ها، بعضی افراد به جای آنکه از عدالت دفاع کنند، از فردی حمایت می کند که قدرت بیشتری دارد یا کمتر برایشان دردسر ایجاد می کند.


آنا فروید از مکانیسمی به نام «همانندسازی با مقصر، سخن می گوید؛ یعنی انسان گاهی ناخودآگاه به جای دفاع از قربانی، با فردی که قدرت بیشتری دارد همسو می شود تا احساس امنیت کند. 


۳. نیاز به برتری و حفظ اقتدار

برخی افراد نمی توانند تحمل کنند که دیگران در یک موضوع حق داشته باشد.

اگر چنین افرادی در هر جایگاه( پدر, مادر،فرزند، حاکم و...) احساس کند پذیرش حرف دیگری اقتدار او را کاهش می دهد، ممکن است ناخودآگاه برخلاف واقعیت موضع بگیرد. در اینجا مسئله دیگر حقیقت نیست؛ مسئله حفظ جایگاه است.

در نظریه آلفرد آدلر، انسان ها گاهی برای جبران احساس ناامنی، به برتری جویی روی می آورند. در چنین شرایطی، قبول کردن اشتباه مساوی با احساس شکست تلقی می شود.


۴. لجبازی به عنوان دفاع روانی

گاهی مخالفت کردن، دیگر ربطی به موضوع ندارد.

بعضی افراد اگر احساس کنند استقلال یا اقتدارشان تهدید شده است، ممکن است صرفا برای اینکه نشان دهند «من تصمیم گیرنده ام»، موضع مخالف می گیرند؛ حتی اگر خودشان، لحظاتی قبل، نظر دیگری داشته باشند و حتی حرف خود را صد و هشتاد درجه چرخش می دهند. 

این رفتار را در روان شناسی به نوعی «واکنش دفاعی» می توان نزدیک دانست.


۵. انکار برای فرار از احساس گناه

پذیرفتن اینکه فرد اشتباه می کرده،، می تواند احساس گناه شدیدی ایجاد کند.

راه آسان تر این است که اصل ماجرا انکار شود یا اهمیت آن کوچک جلوه داده شود.

در این حالت، تغییر مداوم روایت ها بیشتر از آنکه تلاشی برای فریب دیگران باشد، تلاشی برای آرام کردن وجدان خود فرد است.

6. انکار افراد معتاد به نشستن بر صندلی قربانی در مورد رفتارها، گفتارها و کردارهای ناپسند خود:

محق دانستن خود برای قضاوت و برچسب زدن به دیگران در حالی که خود فرد نیز همیشه از این قضاوت ها و برچسب ها برای دیگری استفاده می کند.

فردی که تنها به قضاوت و برچسب دیگران نسبت به خود حساسیت بالا نشان می دهد اما در حرفهای خود همیشه مانند نقل و نبات از همان واژه ها استفاده می کند و وقتی کسی مانند آینه ای آن را به او نشان می دهد، مشت بر این آینه کوبیده و به انکار برمی خیزد و همیشه در صدد آن است که خود را موجودی مظلوم جلوه دهد که تنها او مورد آزار و ... واقع شده و چنان وانمود می کند که آنچه از زبان او گفته می شود یا چیز خاصی نبوده یا بکلی آن را انکار می کند.

نگاه فلسفی

از دیدگاه ژان پل سارتر، انسان ها گاهی در «سوءایمان» (Bad Faith) زندگی می کنند؛ یعنی به جای روبه رو شدن با حقیقت، داستانی می سازند که زندگی با آن آسان تر باشد. تغییر دادن مداوم روایت گذشته، می تواند نمونه ای از همین فرار از حقیقت باشد.


فریدریش نیچه نیز معتقد بود انسان ها همیشه در پی حقیقت نیستند؛ گاهی بیش از حقیقت، به توهم هایی نیاز دارند که عزت نفسشان را حفظ کند، بویژه افرادی که نسبت به تایید دیگران احساس نیاز بیشتری دارند و داشتن آبرو را در این می دانند که جمع چه نظری دارد و.... از این نگاه، دروغ یا انکار همیشه برای فریب دیگران نیست؛ گاهی برای فریب خود است. سهروردی از نظر سایر به اصطلاح فقها و علمای زمان خود متهم شد; وی با اینکه در مباحثه ها و... سخنانی از جنس حقیقت می زد و همگان را در اعماق بهت و حیرت ته نشین می کرد، اما اکثر فقهای آن دوران که چشم دیدن مغزی متفکرتر و آگاهتر از دهن های منجمد خود را نداشتند حکم به اعدام او زدند، اما سهروردی، هیچگاه نظر آنان برایش اهمیتی نداشت و بر روی حقیقت پافشاری کرد، چراکه در پی فریب خود نبود و از لحاظ درونی آنقدر بی نیاز بود که نه احتیاجی به تایید دیگران و نه به حمایت دیگران، داشت، اسناد و مدارک موجود نشان می دهد سهروردی بعنوان حکیم و فیلسوفی بزرگ که تنها در پی حقیقت بود نامش ماندگار شد، اما هیچ نام و اثری از آن فقهای حسود دوران او بجای نمانده است و در تاریخ تنها باعنوان فقهای حسود دوران سهروردی از آنان یاد شده است.

از دیدگاه هانا آرنت نیز یکی از خطرناک ترین ویژگی های انسان این است که با تکرار یک روایت، کم کم خودش نیز آن را باور می کند. مرز میان دروغ گفتن و باور کردن دروغ، گاهی بسیار باریک است.

چرا قربانی مقصر جلوه داده می شود؟

پدیده ای که در روان شناسی زیاد دیده می شود، «سرزنش قربانی» (Victim Blaming) است. وقتی پذیرش ظلم، نظم ذهنی یا ... را بر هم می زند، برخی افراد ناخودآگاه به جای روبه رو شدن با عامل آسیب، رفتار قربانی را زیر سوال می برند:

بعنوان مثال با چنین عناوینی:

«اگر سکوت می کرد، ...»

«خودش حساس است.»

«بزرگش کرده است.»

▪عیب از خودش بود اگر فلان کار را نمی کرد، اینگونه نمی شد.•

و. 

در حالی که مسئله مورد نظر، نه تنها مسئله کوچکی نیست بلکه اهمیت بالایی داشته و نیاز به رسیدگی دارد.

این نوع استدلال برای برخی ، مسئولیت را از فرد آسیب زننده برمی دارد و تعادل ظاهری را حفظ می کند، هرچند به قیمت نادیده گرفتن حقیقت.


شاید یکی از عمیق ترین توضیح ها این است که گاهی انسان ها حقیقت را انکار می کنند چون نمی دانند؛ بلکه چون پذیرش آن، تصویرشان از خودشان را ویران می کند. هرچه فرد سال های بیشتری بر یک رفتار یا تصمیم پافشاری کرده باشد، اعتراف به اشتباه دشوارتر می شود؛ زیرا باید بپذیرد که نه یک بار، بلکه سال ها مسیر نادرستی را ادامه داده است. در چنین شرایطی، تغییر روایت، لجبازی یا حتی حمایت از فرد آسیب زننده می تواند تلاشی برای حفظ هویت، اقتدار و از دست ندادن حمایت و. .باشد، نه لزوما نشانه بی اطلاعی از واقعیت.