همگرایی صنعت لیزینگ و لندتک؛ بازطراحی معماری تامین مالی دارایی محور در اقتصاد دیجیتال

26 مرداد 1405 - خواندن 14 دقیقه - 301 بازدید

همگرایی صنعت لیزینگ و لندتک؛ بازطراحی معماری تامین مالی دارایی محور در اقتصاد دیجیتال



تحول شتابان فناوری های مالی در دهه اخیر، مرزهای سنتی میان بانکداری، تامین مالی، بازار سرمایه و خدمات مالی تخصصی را به گونه ای دستخوش تغییر کرده است که دیگر نمی توان نهادهای مالی را صرفا بر مبنای قالب حقوقی، شیوه تجهیز منابع یا نوع محصول مالی از یکدیگر تفکیک کرد. در این میان، صنعت لیزینگ در نقطه ای ایستاده است که از یک سو ماهیتی ذاتا دارایی محور و مبتنی بر ارزیابی جریان های نقدی دارد و از سوی دیگر، به دلیل تحول فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی، داده کاوی، اعتبارسنجی دیجیتال و زیرساخت های پرداخت، با امکان بازتعریف عمیق مدل کسب وکار خود مواجه شده است. ظهور و توسعه لندتک ها را از این منظر نباید صرفا پیدایش رقبایی تازه برای موسسات اعتباری تلقی کرد؛ لندتک در معنای وسیع خود می تواند بخشی از زیرساخت فناورانه ای باشد که صنعت لیزینگ را از الگوی سنتی «تامین مالی خرید یک دارایی» به سمت الگوی نوین «مهندسی دیجیتال دسترسی به سرمایه مولد» سوق می دهد. اهمیت این تحول برای اقتصادهایی که با محدودیت منابع بلندمدت، هزینه بالای تامین مالی، ضعف دسترسی بنگاه های کوچک و متوسط به اعتبار و ضرورت نوسازی موجودی سرمایه مواجه اند، فراتر از سطح بنگاه و حتی صنعت است و می تواند در معماری تامین مالی رشد اقتصادی انعکاس یابد.

لیزینگ در بنیاد نظری خود، نهادی برای تفکیک مالکیت حقوقی دارایی از بهره برداری اقتصادی از آن است؛ به این معنا که بنگاه یا مصرف کننده بدون آنکه الزاما منابع نقدی لازم برای تملک فوری یک دارایی را در اختیار داشته باشد، می تواند از ظرفیت اقتصادی آن دارایی بهره مند شود و هزینه استفاده از آن را در طول زمان پرداخت کند. این ویژگی، لیزینگ را از منظر اقتصاد تامین مالی به ابزاری برای هم زمان سازی «زمان سرمایه گذاری» و «زمان تحقق جریان نقدی» تبدیل می کند. هنگامی که دارایی مورد تامین مالی مولد باشد، ارزش اقتصادی قرارداد دیگر صرفا در انتقال مالکیت یا تسهیل خرید خلاصه نمی شود؛ بلکه در توانایی دارایی برای ایجاد جریان نقدی و افزایش ظرفیت تولید نهفته است. بنابراین هر فناوری یا سازوکاری که بتواند هزینه شناسایی مشتری، ارزیابی ریسک، اعتبارسنجی، پایش دارایی و وصول مطالبات را کاهش دهد، بالقوه قادر است کارایی اقتصادی مدل لیزینگ را ارتقا دهد.

لندتک دقیقا در چنین نقطه ای وارد معادله می شود. مزیت اصلی فناوری های نوین اعتباری الزاما در خلق پول یا منابع جدید خلاصه نمی شود، بلکه در کاهش هزینه اطلاعات و افزایش کیفیت تصمیم اعتباری است. در الگوی سنتی، ارزیابی متقاضی تامین مالی می تواند به اسناد رسمی، سابقه اعتباری، صورت های مالی، وثایق و مجموعه ای از داده های محدود متکی باشد. در الگوی دیجیتال، دامنه داده های قابل استفاده بسیار گسترده تر است و در صورت وجود مبانی حقوقی، رضایت مشتری، استانداردهای حریم خصوصی و چارچوب های مناسب حکمرانی داده، می توان داده های تراکنشی، رفتار پرداخت، جریان نقدی، الگوی استفاده از خدمات مالی، اطلاعات کسب وکار و سایر داده های معتبر را در مدل های ارزیابی ریسک وارد کرد. نتیجه مطلوب چنین فرایندی، نه صرفا افزایش سرعت اعطای اعتبار، بلکه حرکت از «وثیقه محوری» به سوی «ریسک محوری و جریان نقدی محوری» است؛ تحولی که برای صنعت لیزینگ اهمیت مضاعف دارد، زیرا در این صنعت خود دارایی موضوع قرارداد بخشی از سازوکار کنترل ریسک محسوب می شود.

در واقع، یکی از مسائل بنیادین صنعت لیزینگ در اقتصادهای در حال توسعه، هزینه بالای فرایند اعتبارسنجی و عملیات قرارداد است. هرچه ارزش قرارداد پایین تر، تعداد مشتریان بیشتر و پراکندگی جغرافیایی آنها وسیع تر باشد، هزینه های ثابت ارزیابی و نظارت سهم بیشتری از هزینه نهایی تامین مالی را به خود اختصاص می دهد. این مسئله سبب می شود بسیاری از معاملات کوچک یا متوسط، حتی در صورت برخورداری از توجیه اقتصادی، از نظر عملیاتی برای تامین کننده مالی جذابیت کمتری داشته باشند. فناوری می تواند این معادله را تغییر دهد. احراز هویت دیجیتال، اعتبارسنجی برخط، پردازش خودکار اسناد، امضای الکترونیکی، تحلیل داده های تراکنشی، مدل های امتیازدهی اعتباری و پایش هوشمند قرارداد می توانند هزینه نهایی هر قرارداد را کاهش دهند و در نتیجه امکان اقتصادی کردن بخش هایی از بازار را فراهم آورند که در مدل سنتی از دسترس صنعت لیزینگ خارج بوده اند.

از منظر نظریه اطلاعات، این تحول را می توان کاهش عدم تقارن اطلاعاتی میان تامین کننده مالی و متقاضی اعتبار دانست. یکی از ریشه های اصلی شکست بازار اعتبار، آن است که تامین کننده منابع پیش از انعقاد قرارداد نمی تواند با اطمینان کامل کیفیت اعتباری متقاضی را مشاهده کند و پس از اعطای اعتبار نیز ممکن است اطلاعات کاملی درباره نحوه استفاده از منابع یا وضعیت واقعی فعالیت اقتصادی وی نداشته باشد. فناوری داده محور، اگر به درستی طراحی شود، می تواند هر دو مسئله را تا حدودی تعدیل کند. در مرحله پیش از قرارداد، داده های بیشتر و مدل های تحلیلی دقیق تر می توانند کیفیت غربالگری را افزایش دهند و در مرحله پس از قرارداد، پایش مستمر جریان نقدی، وضعیت دارایی و رفتار بازپرداخت می تواند امکان مدیریت پویاتر ریسک را فراهم کند. بنابراین، همگرایی لیزینگ و لندتک را می توان در سطح عمیق تر، همگرایی «دارایی محوری» و «داده محوری» در فرآیند تامین مالی دانست.

این همگرایی، در صورت تحقق، پیامد مهم دیگری نیز دارد و آن تغییر مفهوم اعتبارسنجی است. اعتبارسنجی در الگوی سنتی عمدتا یک رویداد پیش از اعطای اعتبار است؛ پرونده تشکیل می شود، اسناد بررسی می شوند، امتیاز اعتباری تعیین می شود و درباره پذیرش یا رد درخواست تصمیم گرفته می شود. اما در مدل فناورانه، اعتبارسنجی می تواند به یک فرایند مستمر تبدیل شود. ریسک اعتباری یک مشتری در طول عمر قرارداد ثابت نیست و می تواند تحت تاثیر تغییرات جریان نقدی، وضعیت کسب وکار، شرایط بازار و رفتار پرداخت تغییر کند. از این منظر، لیزینگ دیجیتال می تواند از مدل «اعتبارسنجی نقطه ای» به سمت «مدیریت پویای ریسک» حرکت کند. چنین تغییری، در صورت استقرار استانداردهای مناسب، می تواند امکان قیمت گذاری دقیق تر ریسک، طراحی قراردادهای متناسب تر با ظرفیت بازپرداخت مشتری و کاهش احتمال نکول را فراهم آورد.

در این میان، هوش مصنوعی نیز می تواند نقش مهمی ایفا کند، اما نباید آن را با نوعی شیفتگی فناورانه جایگزین منطق اقتصادی کرد. استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین در اعتبارسنجی زمانی ارزش اقتصادی دارد که داده های مورد استفاده از کیفیت، اعتبار و قابلیت نمایندگی کافی برخوردار باشند. الگوریتمی که بر داده های ناقص، سوگیرانه یا غیرقابل اتکا آموزش دیده باشد، ممکن است صرفا تصمیم گیری نادرست را با سرعت بیشتری انجام دهد. از این رو، مسئله اصلی در تحول دیجیتال لیزینگ، صرفا خرید نرم افزار یا استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ بلکه ایجاد معماری حکمرانی داده، تعریف استانداردهای کیفیت داده، قابلیت توضیح پذیری مدل ها، امکان ممیزی تصمیمات الگوریتمی، حفاظت از حریم خصوصی و تعیین مسئولیت حقوقی در قبال خطاهای تصمیم گیری است. هرچه تصمیم اعتباری بیشتر به الگوریتم متکی شود، اهمیت حکمرانی الگوریتمی نیز بیشتر خواهد شد.

از سوی دیگر، همگرایی لیزینگ و لندتک می تواند ساختار بازار را نیز دستخوش تغییر کند. در مدل سنتی، شرکت لیزینگ مالک فرایند تامین مالی، ارزیابی، انعقاد قرارداد و مدیریت دارایی است و ارتباط با مشتری عمدتا از طریق کانال های مستقیم یا شبکه فروش انجام می شود. در مدل پلتفرمی، این زنجیره می تواند تفکیک شود. یک بازیگر ممکن است زیرساخت اعتبارسنجی را فراهم کند، بازیگری دیگر مالک رابطه با مشتری باشد، شرکت لیزینگ تامین کننده مالی و دارایی محور معامله باشد و ارائه دهنده دیگری خدمات پرداخت، بیمه، ردیابی یا مدیریت دارایی را ارائه کند. چنین ساختاری، زنجیره ارزش صنعت را از یک سازمان عمودی به شبکه ای از بازیگران تخصصی تبدیل می کند. این تحول از یک سو امکان تخصصی شدن و کاهش هزینه را افزایش می دهد و از سوی دیگر، ضرورت تعیین دقیق مسئولیت ها، مدیریت ریسک عملیاتی و تنظیم روابط میان بازیگران را برجسته می سازد.

موضوع مهم تر، امکان حرکت از لیزینگ محصول محور به لیزینگ مبتنی بر چرخه عمر دارایی است. در مدل سنتی، قرارداد با تامین مالی خرید آغاز می شود و با پرداخت اقساط پایان می یابد. اما در اقتصاد دیجیتال، داده های مرتبط با دارایی می توانند امکان مدیریت آن را در سراسر چرخه عمر فراهم کنند. ردیابی وضعیت دارایی، ثبت سوابق تعمیر و نگهداری، سنجش میزان استفاده، برآورد ارزش باقیمانده و پیش بینی زمان مناسب جایگزینی می تواند اطلاعات ارزشمندی برای مدیریت ریسک و تعیین ارزش اقتصادی قرارداد ایجاد کند. به بیان دیگر، فناوری می تواند لیزینگ را از یک «محصول تامین مالی» به یک «خدمت مدیریت دارایی و سرمایه» ارتقا دهد. این تغییر، به ویژه در حوزه ماشین آلات، ناوگان حمل ونقل، تجهیزات صنعتی و دارایی های سرمایه ای با ارزش بالا، ظرفیت قابل توجهی برای خلق مدل های کسب وکار جدید دارد.

در سطح کلان، اهمیت این تحول را باید در نسبت آن با تشکیل سرمایه ثابت و بهره وری جست وجو کرد. یکی از چالش های اقتصادهایی که از کمبود سرمایه گذاری رنج می برند، آن است که منابع محدود مالی به اندازه کافی به سمت نوسازی و توسعه ظرفیت تولید هدایت نمی شوند. توسعه لیزینگ دیجیتال می تواند اصطکاک میان تقاضای بنگاه برای دارایی سرمایه ای و عرضه منابع مالی را کاهش دهد. اگر فناوری باعث کاهش هزینه اعتبارسنجی و عملیات قرارداد شود و در عین حال مدیریت ریسک را بهبود بخشد، بخشی از منابعی که پیش تر به دلیل هزینه بالای معامله یا عدم اطمینان از ریسک مشتری قابل تخصیص نبودند، می توانند وارد چرخه سرمایه گذاری شوند. از این منظر، همگرایی لیزینگ و لندتک صرفا یک تحول فناورانه در صنعت خدمات مالی نیست؛ بالقوه می تواند سازوکاری برای افزایش عمق مالی و بهبود تخصیص سرمایه در اقتصاد باشد.

البته باید میان «توسعه اعتباری» و «توسعه اقتصادی» تمایز روشنی برقرار کرد. اگر فناوری صرفا باعث افزایش سرعت اعطای اعتبار برای خرید دارایی های مصرفی شود، اثر آن بر ظرفیت تولید و بهره وری ممکن است محدود باشد. اهمیت واقعی همگرایی لیزینگ و لندتک زمانی آشکار می شود که زیرساخت دیجیتال در خدمت تامین مالی دارایی های مولد قرار گیرد. از این منظر، سیاست گذار باید میان رشد کمی اعتبار و کیفیت تخصیص اعتبار تمایز قائل شود. شاخص موفقیت یک اکوسیستم لیزینگ دیجیتال نمی تواند صرفا تعداد قراردادهای منعقدشده یا حجم منابع تامین شده باشد؛ بلکه باید سنجید چه میزان از این منابع به تشکیل سرمایه، نوسازی تجهیزات، افزایش ظرفیت تولید، بهبود بهره وری و ایجاد جریان های نقدی پایدار منجر شده است.

در اقتصاد ایران، این بحث از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا مسئله تامین مالی تولید، محدودیت منابع بلندمدت، هزینه بالای سرمایه، فرسودگی بخشی از تجهیزات و ضرورت ارتقای بهره وری، همگی به صورت هم زمان وجود دارند. در چنین شرایطی، توسعه لیزینگ دیجیتال می تواند در صورت برخورداری از چارچوب نهادی مناسب، بخشی از شکاف میان نیاز سرمایه ای بنگاه ها و ظرفیت شبکه سنتی تامین مالی را پوشش دهد. با این حال، تحقق چنین ظرفیتی نیازمند بازنگری در برخی پیش فرض های تنظیم گری است. مقرراتی که برای یک صنعت لیزینگ عمدتا سنتی طراحی شده اند، لزوما برای محیطی که در آن اعتبارسنجی، قرارداد، پرداخت، پایش دارایی و حتی بخشی از تصمیم اعتباری به صورت دیجیتال انجام می شود، کفایت نمی کنند. مسئله امروز دیگر صرفا تنظیم یک شرکت لیزینگ نیست؛ بلکه تنظیم یک زنجیره ارزش مالی است که ممکن است در آن چندین بازیگر فناورانه و مالی در تولید یک محصول اعتباری مشارکت داشته باشند.

از این منظر، آینده صنعت لیزینگ بیش از آنکه در افزایش تعداد شعب یا توسعه کانال های سنتی فروش تعریف شود، در توانایی آن برای تبدیل شدن به یک سکوی هوشمند تامین مالی دارایی نهفته است. شرکتی که بتواند داده، اعتبارسنجی، مدیریت ریسک، تامین مالی، مدیریت دارایی و تجربه مشتری را در یک معماری منسجم گرد آورد، دیگر صرفا یک واسطه مالی نخواهد بود؛ بلکه به نهادی برای تخصیص هوشمند سرمایه تبدیل خواهد شد. در چنین ساختاری، ارزش رقابتی شرکت لیزینگ نه فقط در قیمت منابع مالی، بلکه در کیفیت داده، دقت مدل های ریسک، سرعت تصمیم گیری، توان مدیریت دارایی و قابلیت طراحی قراردادهای متناسب با جریان نقدی مشتری شکل می گیرد.

در نهایت، همگرایی لیزینگ و لندتک را نباید مدی زودگذر در ادبیات فناوری مالی تلقی کرد. این همگرایی، در صورت شکل گیری زیرساخت های نهادی و حقوقی لازم، می تواند بخشی از یک تغییر پارادایمی در معماری تامین مالی باشد؛ تغییری که در آن سرمایه دیگر صرفا بر اساس قدرت وثیقه یا سابقه اعتباری سنتی تخصیص نمی یابد، بلکه با اتکا به داده، کیفیت دارایی، جریان نقدی، رفتار اقتصادی و ظرفیت واقعی ایجاد ارزش افزوده ارزیابی می شود. در چنین الگویی، لیزینگ می تواند جایگاه تاریخی خود را از یک ابزار قراردادی برای تامین مالی دارایی بازتعریف کند و به یکی از ارکان اقتصاد داده محور و سرمایه محور آینده بدل شود. پرسش راهبردی برای مدیران صنعت و سیاست گذاران نیز دیگر این نیست که آیا لیزینگ باید دیجیتال شود یا خیر؛ مسئله اساسی آن است که چگونه می توان ظرفیت های لندتک، هوش مصنوعی و داده را به گونه ای در معماری لیزینگ ادغام کرد که حاصل آن نه صرفا کاهش هزینه عملیات، بلکه ارتقای کیفیت تخصیص سرمایه، افزایش سرمایه گذاری مولد و در نهایت تقویت ظرفیت رشد پایدار اقتصاد باشد. آینده صنعت لیزینگ، به احتمال زیاد، نه در تقابل با فناوری های مالی، بلکه در نقطه ای رقم خواهد خورد که «دارایی»، «داده» و «اعتبار» در یک زنجیره واحد به یکدیگر متصل شوند؛ زنجیره ای که اگر درست طراحی شود، می تواند یکی از حلقه های مهم گذار از تامین مالی سنتی به معماری نوین تامین مالی تولید باشد.