جنگ کنونی ،جنگی تمام عیار و نابرابر در همه جبهه ها در قالب جنگ نظامی است

27 مرداد 1405 - خواندن 3 دقیقه - 19 بازدید

بزرگ ترین اشتباه این است اگر این جنگ را تنها در جبهه ی نظامی خلاصه کنیم. و راستش اگر سربازان دلاور و باهوش و جان فدایمان حتی تمام تنگه ی هرمز را به نام نامی ایران بزنند ولی در جبهه های مبارزه دربرابر فقر و فساد و ظلم و تبعیض وناتوانی و تنبلی، جلو نرویم. این جنگ را باخته ایم! بد هم باخته ایم!


و این خیلی مزخرف است که بگوییم روزی که قهرمان مان از پشت لانچرهای موشک کنار رفتند، ما باید سنگر مثلا اقتصاد را تحویل بگیریم. چون جنگ اقتصادی خیلی قبل تر از جنگ نظامی شروع شده بود و امروز اگر در اقتصاد وانداده بودیم، در پدافند عامل و غیرعامل هم وضع مان خیلی بهتر بود.


و البته که نیروهای هوایی و دریایی و زمینی و انتظامی و امنیتی ما حتما نیاز به بازسازی و نوسازی و بودجه و توجه خیلی بیشترتر دارند ولی نیروهای انسانی ما از آن ها بیشتر. دانشگاه های ما نیمه ویرانه اند؟ دادگاه های ماهم! جان بازاری ما به لب اش رسیده؟ جان صنعتگر ما هم! چه بسیار بازنشسته هایمان که عصبانی و افسرده اند و چه بسیارتر که جوان هایمان هم!


حفره ی امنیتی که حتما هست.  ولی حفره ی فرهنگی چطور؟ حفره ی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی چطور؟ حفره ی عظیم میان بچه پولدارهای که با ماشین های ده ها میلیاردی شان در اندرزگو دوردور می کنند با کارگر و کارمند و معلم هایی که مدام شرمنده ی اندکی میوه یا مرغ و گوشت ساده برای بچه هایشان هستند چطور؟ حفره ی میان مایی که -باهزار بدبختی و صف- فقط به ارزش یک دلار می توانیم از عابربانک و آن هم از حساب خودمان پول بگیریم با ابربدهکاران بانکی چطور؟


می دانی اخوی؟ زخم هایی که زالوصفت های منافقی که از هم از توبره می خورند و هم از آخور، بر پیکر این شریف ترین و نجیب ترین مردم همه ی تاریخ ایران و اسلام زده اند از زخم های کودکان میناب، شرحه شرحه تر و خون چکان تر است!


به رغم همه ی از پشت خنجر زدن ها، ما جنگ نظامی را خواهیم برد. تا همین جایش و همین که بزرگ ترین قلدر دنیا را به غلط کردن انداخته ایم، یعنی که برده ایم و باورنکردنی و محشر و بی نظیر هم برده ایم. و قدری بیشتر اگر حواس مان به سیاست بازهایمان باشد، تاریخی تر از این هم می بریم. ولی اگر هنوز هم خدای نکرده و حتی یک بار دیگر بشنویم که مادری از بی چاره گی به تن فروشی افتاده یا پدری از شرم خودش را حلق آویز کرده، برویم کشک مان را بسابیم!