ROGHAYYEH POURGHAFFAR
87 یادداشت منتشر شدهنگاهی به زخمهای پیدا و پنهان امروز ما

نگاهی به
زخمهای پیدا و پنهان امروز ما
در جامعه امروزی ما که با فشارهای بیرونی، مشکلات درونی، و محدودیت های اقتصادی رو در روست، از طرفی حفظ انسجام ملی یک ضرورت حیاتی است، انتظار می رود مردم با درک مسئولیت پذیرانه، آستانه تحمل بالاتری در برابر دشواری ها نشان دهند.
با این حال، این همراهی ملی زمانی پایدار می ماند که در کنار صبوری مردم، نشانه های روشن از تدبیر، عدالت، پاسخگویی و حمایت موثر از معیشت خانوارها نیز از طرف مسئولان کشوری دیده شود. از همین رو، نقد مشکلات اقتصادی نه از سر بی انصافی، بلکه از سر دلسوزی برای تقویت سرمایه اجتماعی و حفظ اعتماد عمومی مطرح می شود.
در هر جامعه ای، نخستین نشانه های سلامت یا بیماری اجتماعی را می توان از سفره مردم، هزینه درمان، امکان ازدواج، توان فرزندآوری، پرداخت قبوض، و دسترسی به آموزشهای عمومی فهمید. وقتی این شاخص های اولیه دچار اختلال می شوند، یعنی بحران تنها در سطح اقتصاد باقی نمانده، بلکه به متن زندگی روزمره مردم نفوذ کرده است. امروز دیگر گرانی فقط به معنای افزایش قیمت چند کالا نیست؛ گرانی به معنای هزینه دار شدن نفس کشیدن اجتماعی است، از تخم مرغ و نان و لبنیات گرفته تا دارو، ویزیت پزشک، هزینه عمل جراحی، قبض آب و برق و گاز و تلفن، اجاره خانه، شهریه دانشگاه، لوازم التحریر، و حتی هزینه رفت وآمد؛ همه چیز در مسیری قرار گرفته که خانواده ها را به تدریج از سطح «زندگی» به سطح «بقا» و حتی سقوط در ورطه اخلاقی و فرهنگی می لغزاند.
امروزه در خبرها معمولا این گزاره ها بیشتر به چشم میخورد: «وقتی معیشت فرومی پاشد، اخلاق، آموزش، خانواده، سلامت، امید و آینده نیز هم زمان آسیب می بینند».
1. وقتی اقلام پایه از سفره مردم حذف می شوند گرانی تخم مرغ، گوشت، مرغ، برنج، لبنیات و دیگر اقلام ضروری، فقط یک نوسان بازار نیست. این گرانی ها نشانه آن است که فاصله میان درآمد و هزینه به نقطه ای خطرناک رسیده است. وقتی یک خانواده برای خرید ابتدایی ترین مواد غذایی باید حساب های روزانه و هفتگی خود را بازنویسی کند، یعنی اقتصاد خانوار از حالت عادی خارج شده و وارد وضعیت فرساینده و نامتوازن شده است. این مسئله فقط اقتصادی نیست؛ سلامت عمومی و روحی – روانی مردم را هم تهدید و گاه تخریب می کند.
2. تورم و شکاف طبقاتی؛ دو لبه یک بحران تورم شدید، فقط قیمت ها را بالا نمی برد؛ توزیع قدرت و امکان زیستن را هم تغییر می دهد. در جامعه ای که دچار تورم مزمن شده، گروهی که دارایی، رانت، سرمایه یا دسترسی های ویژه دارند، می توانند خود را با تغییرات قیمت وفق دهند؛ اما کارمند، کارگر، بازنشسته، مستاجر، بیمار و جوان بی پشتوانه، خانواده فقیر نخستین قربانیان این وضعیت اند. نتیجه این روند، عمیق تر شدن شکاف طبقاتی و فاجعهای انسانی است. یعنی عده ای می توانند برای درمان، آموزش، تغذیه و تفریح هزینه کنند، اما عده ای دیگر برای ابتدایی ترین نیازها باید از خیر بسیاری چیزها بگذرند! این همان فاجعه انسانی است که گفتیم.
3. قبض های آب، برق، گاز و تلفن؛ هزینه های جاری اما مضاعف ناگهانی در سال های اخیر، بسیاری از خانواده ها را فقط با قیمت مواد غذایی درگیرنکرده، بلکه با افزایش روز به روز مبالغ فیش های آب، برق، گاز و تلفن هم مواجه اند. آن چه در ظاهر «هزینه خدمات» نامیده می شود، برای بسیاری از خانوارها به یک فشار واقعی و تدریجی و نگران کننده بدل شده است؛ فشاری که گاه در ماه های خاص، ناگهانی و سنگین ظاهر می شود و بودجه خانواده را به هم می ریزد. در چنین فضایی، زندگی روزمره از حالت طبیعی خارج می شود. خانواده ها مدام در حال اولویت گذاری اند، قبض یا دارو؟ اجاره یا غذا؟ هزینه تحصیل یا هزینه درمان؟ و این همان نقطه ای است که معیشت به انتخاب های دردناک و فرساینده تبدیل می شود یعنی فاجعه ای مضاعف که به یک مصیبت سنگین تبدیل می شود آن هم از طرف مسئولان مملکت! و این یعنی فاجعه ملی!
4. درمان، دارو و بیماری های صعب العلاج یکی از تلخ ترین ابعاد بحران اقتصادی هست که اثر منفی آن سلامت مردم را نشانه می گیرد. از طرفی درخواستهای زیر میزی برخی از پزشکان به صورت نقدی، دلاری و یا سکه، بازار این قبیل تاجران پزشک را سکه میکند و کسی و نهادی هم بر کار زشت و سوءاستفاده این دزدان با چراغ نظارت ندارد، این فاجعه در حد مصیبت عظمی و فلج کننده درد بیماری را بر بیمار و خانواده اش چندین برابر افزایش می دهد. بیماری، در ذات خود، رنج بار است؛ اما وقتی هزینه درمان، دارو، آزمایش، جراحی و بستری و غارت هستی بیمار توسط مسئولان هم به آن افزوده می شود، رنج چند برابر و مرگبار می گردد.
برای بسیاری از خانواده ها، تهیه داروهای ضروری یا داروهای مربوط به بیماری های مزمن و صعب العلاج، به دغدغه ای دائمی تبدیل شده است. حتی تصمیم برای مراجعه به پزشک نیز گاه با تردید همراه است. بعضی بیماران دیر مراجعه می کنند، درمان را عقب می اندازند، دارو را ناقص مصرف می کنند یا از بخشی از درمان صرف نظر می کنند؛ و این یعنی گرانی، مستقیما به جان مردم آسیب می زند.
5. زیرمیزی و بی اعتمادی در نظام درمان: وقتی مردم از پرداخت های خارج از عرف، شرط گذاری های نانوشته برای عمل جراحی، یا درخواست هزینه های غیرشفاف سخن می گویند، فقط از یک تخلف مالی گلایه ندارند؛ آن ها از آسیب دیدن کرامت انسانی سخن می گویند. چنین رفتارهایی، اگرچه ممکن است به صورت محدود یا غیرعمومی رخ دهد، اما اثر اجتماعی آن گسترده است. اعتماد مردم به نظام درمان کاهش می یابد، احساس نابرابری بیشتر می شود، و این تصور شکل می گیرد که حتی سلامت هم برای همه یکسان در دسترس نیست و بدتر اینکه برای مسئولان امراصلا مهم نیست!
6. ازدواج و طلاق در سایه فشار اقتصادی: یکی از واضح ترین اثرات بحران معیشت، و دشوار شدن ازدواج جوانان است. امروز بسیاری از جوانان نه به دلیل بی میلی به خانواده، بلکه به دلیل ناتوانی مالی از ازدواج بازمی مانند. خانه، اجاره، جهیزیه، مراسم، هزینه های ابتدایی زندگی، اشتغال نامطمئن، و نبود چشم انداز اقتصادی روشن، تشکیل خانواده را به پروژه ای دشوار و گاه ناممکن تبدیل کرده است. از سوی دیگر، خانواده هایی که با امید زندگی را آغاز کرده اند، در میانه راه زیر فشار هزینه ها فرسوده می شوند. اختلافات کوچک، در زیر بار مشکلات مالی، بزرگ می شوند. استرس های روزمره، کم صبری، سرخوردگی و ناامنی اقتصادی، به روابط خانوادگی آسیب می زند. به این ترتیب، بخشی از طلاق ها و گسست ها، ریشه در فشار مزمن اقتصادی دارد. پس ازدواج و طلاق، صرفا مسائل فردی یا اخلاقی نیستند؛ آیینه ای از وضعیت واقعی اقتصاد و سیاست اجتماعی اند.
7. فرزندآوری، پیری جمعیت و بن بست آینده: در جامعه ای که خانواده ها برای تامین هزینه های جاری خود در تنگنا هستند، به تصمیمی پیچیده تبدیل می شود. شعارهای کلی، بدون پشتوانه حمایتی، نمی توانند واقعیت اقتصادی را تغییر دهند. فرزند، فقط یک خواسته عاطفی نیست؛ مسئولیتی طولانی، پرهزینه و چندلایه است همچون: تغذیه، پوشاک، آموزش، درمان، امنیت روانی و آینده سازی. وقتی خانواده ای برای یک یا دو فرزند هم به زحمت می افتد، انتظار فرزندآوری بیشتر، بدون فراهم شدن شرایط واقعی، انتظار منصفانه ای نیست. نتیجه چنین وضعی روشن است و آن کاهش ازدواج، کاهش تولد، افزایش سن فرزندآوری، و در نهایت پیری جمعیت است و پیری جمعیت فقط یک عدد در گزارش های آماری نیست؛ نشانه ای است از اینکه جامعه در تامین انگیزه، امنیت و امکان تداوم نسل دچار مشکل شده است.
8. تحصیل، دانشگاه و نابرابری آموزشی: یکی دیگر از زخم های پنهان اما بسیار مهم، ناتوانی مالی خانواده ها برای تحصیلات و ادامه تحصیلات عالی است. آموزش، در ظاهر، باید مسیر ارتقا و تحرک اجتماعی باشد؛ اما وقتی هزینه های آن از توان خانواده ها فراتر می رود، این مسیر هم مسدود می شود. هزینه کتاب، کلاس، رفت وآمد، خوابگاه، شهریه، لوازم آموزشی و فشار اقتصادی کلی خانواده، باعث می شود که برخی دانش آموزان و دانشجویان از ادامه مسیر بازبمانند یا با اضطراب و فرسودگی شدید ادامه دهند. در چنین شرایطی، آموزش عالی دیگر برای همه به طور برابر قابل دسترس نیست؛ بلکه به مزیتی تبدیل می شود که طبقات توانمندتر راحت تر از آن بهره می برند. این مسئله نیز شکاف طبقاتی را به گسلهای ویرانگر بدل می سازد. کسی که توان مالی دارد، مسیر رشد را ادامه می دهد؛ اما کسی که مستعد رشد است و توان فراگیری دانش و طی مراحل تخصص و مهارت را دارد،ممکن است به علت نیازهای ضروری زودتر وارد بازار کار کم درآمد شود و فرصت شکوفایی علمی اش را از دست دهد و زیر آوارهای فقر و نداری له شود.
9. پیامدهای اجتماعی: از جمله ناهنجاری ها، بزه ها و فرسایش اخلاق عمومی هستند، وقتی فشار اقتصادی مزمن شود، آثار آن فقط در حساب بانکی یا بازار دیده نمی شود. فقر، بی ثباتی، ناامیدی و احساس بی پناهی، می توانند زمینه ساز ناهنجاری های اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی، فرسایش اخلاق عمومی و حتی بزه های احتمالی شوند.
البته فقر به تنهایی علت همه آسیب ها نیست، اما بی شک یکی از زمینه های مهم آن است. جامعه ای که در آن مردم احساس کنند فرصت های عادلانه در دسترس نیست، فاصله ها بی حساب زیاد شده، و مسیرهای مشروع پیشرفت دشوار یا بسته اند، به تدریج با افزایش خشم، بی اعتمادی و آشفتگی روبه رو می شود. در چنین فضایی، مردم فقط از گرانی شکایت نمی کنند؛ آن ها از به هم خوردن نظم زندگی شکایت دارند.لذا با تمام تفاسیر فوق، آنچه امروز در جامعه دیده می شود، همگی نشانه های یک بحران عمیق ترند. بحران توان زیستن با کرامت. مردم امروز بیش از هر چیز، صداقت، پاسخگویی، عدالت و کارآمدی می خواهند.
نگاه آخر: بی تردید جامعه امروزی ایران و مردم درک بالایی از شرایط حساس کشور دارند، شایسته آن است که در مقابل، سیاست گذاری های دقیق تر، نظارت موثرتر و حمایت واقعی تری از سوی مسئولان دریافت کنند. افزایش تاب آوری اجتماعی، در گرو آن است که فشارهای معیشتی، درمانی و آموزشی بر دوش خانواده ها کاهش یابد و اعتماد عمومی با تصمیم های عادلانه و کارآمد و نظارت دقیق تقویت شود. نقد این وضعیت، اگر با نگاه اصلاح گرانه و خیرخواهانه همراه باشد، نه تنها در تعارض با منافع ملی نیست، بلکه می تواند به تحکیم همبستگی و عبور از بحران ها کمک کند .انشاءالله / یا حق
رقیه پورغفار 1405/05/27