mohammadali estiri
کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی، متخصص در رویکرد روانپویشی، دوره دیده swap
3 یادداشت منتشر شدهچرا بدن احساسات را نشان میدهد؟
چرا بدن احساسات را نشان می دهد؟ — وقتی هیجانی اجازه بروز پیدا نمی کند، ممکن است به شکل تنش، درد یا علائم جسمی خودش را نشان دهد.
مقدمه: وقتی بدن به جای زبان حرف می زند
تصور کنید مدتی است که سردردهای مکرر دارید، یا دردهای مبهمی در ناحیه گردن و شانه ها، یا شاید مشکلات گوارشی که هیچ علت پزشکی مشخصی برایشان پیدا نمی شود. به پزشک مراجعه می کنید، آزمایش ها را انجام می دهید و همه نتایج «نرمال» هستند. پزشک به شما می گوید که از نظر جسمی مشکل خاصی ندارید. اما درد همچنان باقی است.
این تجربه برای بسیاری از مردم آشناست. چیزی که کمتر به آن توجه می شود این است که این علائم جسمی ممکن است پیام هایی از سوی هیجانات سرکوب شده باشند — هیجاناتی که اجازه بروز پیدا نکرده اند و اکنون از طریق بدن، راهی برای ابراز خود پیدا کرده اند.
در روان شناسی، به این پدیده جسمانی سازی یا سوماتیزاسیون می گویند: فرایندی که در آن پریشانی های روانی و هیجانی به صورت علائم جسمی بروز پیدا می کنند. این مقاله به شما نشان می دهد که چرا بدن احساسات را نشان می دهد، چه مکانیسم های علمی پشت این پدیده قرار دارد، و چگونه می توانید با درک این ارتباط، گامی موثر برای بهبود سلامت خود بردارید.
احساسات سرکوب شده: مهمان های ناخوانده ای که در بدن جا خوش می کنند
هیجان چیست و چه سرنوشتی پیدا می کند؟
هیجان ها، پاسخ های طبیعی مغز و بدن به رویدادهای درونی و بیرونی هستند. خشم، غم، ترس، شادی و اضطراب همگی بخشی از تجربه انسانی ما را تشکیل می دهند. هر هیجانی دارای دو مولفه اصلی است: یک بعد روانی (احساسی که در ذهن تجربه می کنیم) و یک بعد جسمی (تغییراتی که در بدن رخ می دهد؛ مانند تپش قلب، تعریق، تنش عضلانی).
در شرایط عادی، این دو بعد با هم کار می کنند: ما هیجانی را تجربه می کنیم، آن را در ذهن خود پردازش می کنیم، و به آن پاسخ مناسب می دهیم. اما گاهی اوقات، به دلایل مختلف — فشارهای اجتماعی، تربیت خانوادگی، باورهای شخصی یا ترس از قضاوت — اجازه نمی دهیم که هیجاناتمان ابراز شوند. آنها را سرکوب می کنیم، نادیده می گیریم یا به عمق ناخودآگاه می رانیم.
سرنوشت هیجان های سرکوب شده
هیجان های سرکوب شده ناپدید نمی شوند. آنها همچنان در سیستم عصبی و بدن ما فعال باقی می مانند، اما از مسیرهای آگاهانه ی ابراز، به مسیرهای ناآگاهانه ی جسمی هدایت می شوند. به عبارت دیگر، وقتی کلماتی برای بیان هیجان پیدا نمی کنیم، بدن ما شروع به «حرف زدن» می کند.
تحقیقات نشان داده اند که سرکوب هیجانات منفی و ناتوانی در تشخیص و بیان احساسات (که در روان شناسی به آن ناتوانی هیجانی یا الکسیتایمیا گفته می شود) یکی از راه های اصلی شکل گیری علائم جسمانی است. افرادی که هیجانات خود را سرکوب می کنند و نمی توانند آنها را از احساسات بدنی خود تشخیص دهند، بیشتر در معرض تجربه علائم جسمانی قرار دارند.
نگاهی به تاریخچه: ریشه های روان پویشی درک جسمانی سازی
از فروید تا امروز
درک این که هیجانات سرکوب شده می توانند به صورت علائم جسمی بروز کنند، ریشه ای دیرینه در تاریخ روان شناسی دارد. زیگموند فروید، بنیانگذار روان کاوی، یکی از اولین کسانی بود که به این پدیده توجه کرد. او مفهوم تبدیل را مطرح کرد: فرایندی که در آن تعارضات روانی ناخودآگاه، به علائم جسمانی تبدیل می شوند.
در دیدگاه روان پویشی، جسمانی سازی به عنوان یک دفاع روانی در نظر گرفته می شود — مکانیزمی ناخودآگاه که ذهن از آن استفاده می کند تا فرد را از مواجهه با هیجانات دردناک یا تعارضات روانی ناتوان کننده محافظت کند. به جای این که فرد با احساس خشم، غم یا اضطراب خود روبه رو شود، ذهن این هیجانات را به صورت درد یا ناراحتی جسمی «تغییر مسیر» می دهد.
نظریه پردازان معاصر روان پویشی این دیدگاه را گسترش داده اند. آنها بر این باورند که سطح تفکر و توانایی فرد در بازشناسی هیجانات، نقش کلیدی در شکل گیری علائم جسمانی دارد. هرچه سطح تفکر عینی تر و کمتر تاملی باشد، توانایی فرد در حل تعارضات هیجانی کاهش می یابد و در نتیجه تلاش های مداوم برای سرکوب این تعارضات، به پریشانی جسمانی منجر می شود.
جسمانی سازی: زبانی که بدن به کار می برد
یکی از مفاهیم کلیدی در روان پویشی، ایده بازجسمانی سازی است. بر اساس این مفهوم، وقتی مکانیسم های پردازش ثانویه (یعنی توانایی ما در تفکر، نمادپردازی و بیان کلامی هیجانات) دچار اختلال می شوند، هیجانات به سطح اولیه تر — یعنی سطح جسمی — بازمی گردند. به عبارت ساده تر، وقتی نمی توانیم هیجان را با کلمات بیان کنیم، بدن آن را با علائم فیزیکی ابراز می کند.
علم اعصاب چه می گوید؟ نگاه از درون مغز به ارتباط ذهن و بدن
تغییرات ساختاری مغز در افرادی با علائم جسمانی
تحقیقات پیشرفته تصویربرداری مغزی در دو دهه اخیر، درک ما از ارتباط بین هیجانات و علائم جسمانی را به سطح جدیدی برده است. مطالعات ساختاری مغز نشان داده اند که افرادی که علائم جسمانی مرتبط با استرس را تجربه می کنند، تغییراتی در ساختار مغز خود دارند.
یک مطالعه مهم در این زمینه نشان داد که علائم جسمانی بالاتر مرتبط با استرس، با کاهش حجم ماده خاکستری در نواحی خاصی از مغز همراه است، از جمله:
- قشر پیش پیشانی شکمی‑میانی : منطقه ای کلیدی در تنظیم هیجانات و تصمیم گیری
- جزیره قدامی : مرکزی برای آگاهی از احساسات بدنی (ادراک درونی)
- هیپوکامپ: ساختاری حیاتی در حافظه و پردازش هیجانی
- آمیگدال: هسته مرکزی پردازش ترس و هیجانات
جالب تر این که این مطالعه نشان داد که تاثیر پریشانی هیجانی بر علائم جسمانی، از طریق کاهش حجم هیپوکامپ واسطه گری می شود. به عبارت دیگر، استرس
و پریشانی هیجانی مداوم، به تدریج ساختار مغز را تغییر می دهند و این تغییرات ساختاری، زمینه را برای بروز علائم جسمانی فراهم می کنند.
شبکه های مغزی درگیر در اختلالات جسمانی
یک مرور سیستماتیک از مطالعات تصویربرداری مغزی نشان داد که افراد مبتلا به اختلالات جسمانی، تغییرات مورفولوژیکی (ساختاری) در مدارهای حرکتی، لیمبیک و حسی‑جسمانی دارند. این یافته ها حاکی از آن است که اختلالات جسمانی با تغییرات انتخابی در شبکه های مغزی در مقیاس بزرگ مرتبط هستند که در کنترل شناختی، تنظیم و پردازش هیجانات، استرس و ادراک حسی‑احشایی نقش دارند.
پردازش هیجانی و ادراک بدنی در اختلال جسمانی
یکی از جذاب ترین یافته های اخیر، مربوط به دقت ادراک درونی است — یعنی توانایی ما در تشخیص دقیق احساسات درونی بدن، مانند ضربان قلب. مطالعه ای که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، نشان داد که افراد مبتلا به اختلال علائم جسمانی، تغییرات قابل توجهی در دقت ادراک درونی خود نشان می دهند، به ویژه زمانی که با محرک های هیجانی مبهم مواجه می شوند.
به بیان ساده تر، افرادی که علائم جسمانی را تجربه می کنند، ممکن است نسبت به احساسات بدن خود حساس تر باشند، اما این حساسیت می تواند تحت تاثیر هیجانات، دچار اختلال شود و باعث شود که سیگنال های بدنی را به درستی تفسیر نکنند.
مکانیسم های فیزیولوژیک: چگونه هیجان تبدیل به درد می شود؟
دستگاه عصبی خودمختار و پاسخ به استرس
هیجانات سرکوب شده، از طریق دستگاه عصبی خودمختار بر بدن تاثیر می گذارند. این دستگاه، مسئول تنظیم عملکردهای ناخودآگاه بدن مانند ضربان قلب، فشار خون، تنفس و هضم است. وقتی هیجانی سرکوب می شود، دستگاه عصبی خودمختار همچنان به آن پاسخ می دهد — حتی اگر ما از وجود آن هیجان آگاه نباشیم.
سیستم سمپاتیک (بخش «جنگ یا گریز») فعال می شود و هورمون های استرس مانند کورتیزول و آدرنالین ترشح می شوند. اگر این حالت به طور مزمن ادامه یابد، می تواند منجر به:
- تنش مزمن عضلانی (که به سردرد، کمردرد و دردهای گردن منجر می شود)
- مشکلات گوارشی (به دلیل تاثیر استرس بر سیستم گوارش)
- تپش قلب و افزایش فشار خون
- اختلالات خواب و خستگی مزمن
التهاب و سیستم ایمنی
تحقیقات جدید نشان داده اند که استرس هیجانی مزمن می تواند منجر به التهاب مزمن درجه پایین در بدن شود. سایتوکاین ها — مولکول های التهابی — در پاسخ به استرس روانی افزایش می یابند و می توانند به دردهای عضلانی، خستگی و حتی افسردگی کمک کنند. این مکانیسم، پل دیگری است بین دنیای هیجانات و دنیای علائم جسمانی.
اختلال در تنظیم هیجانات
مطالعات نشان داده اند که اختلال در تنظیم هیجانات، یک عامل کلیدی در سبب شناسی و پاتوژنز اختلالات علائم جسمانی محسوب می شود. به ویژه، شواهدی وجود دارد مبنی بر کاهش وضوح هیجانی و کاهش خودکارآمدی در تنظیم هیجانات در این افراد. به عبارت دیگر، افرادی که نمی توانند هیجانات خود را به خوبی بشناسند و تنظیم کنند، بیشتر در معرض تجربه علائم جسمانی هستند.
ناتوانی هیجانی: وقتی کلمات برای بیان احساسات کافی نیستند
الکسیتایمیا چیست؟
یکی از مهم ترین مفاهیم در درک ارتباط بین هیجانات و علائم جسمانی، الکسیتایمیا یا ناتوانی هیجانی است. این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد در تشخیص، توصیف و بیان هیجانات خود با مشکل مواجه است.
افراد با الکسیتایمیا:
- در شناسایی و نام گذاری احساسات خود مشکل دارند
- تمایل دارند به جای تمرکز بر هیجانات، بر علائم جسمانی تمرکز کنند
- در تشخیص تفاوت بین هیجانات و احساسات بدنی دچار مشکل می شوند
- اغلب تفکر عینی و عملی دارند و تخیل و تامل در هیجانات برایشان دشوار است
الکسیتایمیا و جسمانی سازی
تحقیقات متعددی نشان داده اند که الکسیتایمیا با افزایش علائم جسمانی ارتباط دارد. افرادی که ناتوانی هیجانی دارند، بیشتر از دیگران علائم جسمانی مانند دردهای مزمن، مشکلات گوارشی و خستگی را تجربه می کنند.
دلیل این ارتباط روشن است: وقتی فرد نمی تواند هیجان خود را با کلمات بیان کند و آن را در سطح روانی پردازش نماید، این هیجان «راهی دیگر» برای ابراز پیدا می کند — از طریق بدن. بدن به زبانی تبدیل می شود برای گفتن چیزی که کلمات قادر به گفتن آن نیستند.
دلبستگی و روابط اولیه: ریشه های عمیق تر جسمانی سازی
تاثیر تجارب اولیه
روان پویشی معاصر، توجه ویژه ای به نقش دلبستگی و روابط اولیه در شکل گیری الگوهای جسمانی سازی دارد. تحقیقات نشان داده اند که سبک های دلبستگی ناایمن و اختلال در ذهنی سازی (توانایی درک حالات ذهنی خود و دیگران)، با افزایش علائم جسمانی مرتبط هستند.
کودکانی که در محیط هایی بزرگ می شوند که هیجاناتشان به درستی آینه سازی و پذیرفته نمی شود، یاد می گیرند که هیجانات خود را سرکوب کنند. آنها ممکن است به جای یادگیری نام گذاری و بیان هیجانات، بیاموزند که پریشانی خود را از طریق بدن ابراز کنند — زیرا این تنها راهی است که برای جلب توجه و مراقبت موثر بوده است.
الگوهای ارتباطی در بزرگسالی
این الگوهای اولیه، در بزرگسالی نیز ادامه می یابند. افرادی که در کودکی یاد گرفته اند که هیجانات خود را سرکوب کنند، در روابط بزرگسالی نیز ممکن است:
- در بیان نیازهای هیجانی خود مشکل داشته باشند
- به جای درخواست کمک هیجانی، از علائم جسمانی برای جلب توجه استفاده کنند
- در تشخیص و تنظیم هیجانات خود در روابط صمیمی دچار مشکل شوند
درمان و بهبود: چگونه می توان از این چرخه خارج شد؟
روان درمانی روان پویشی: بازگرداندن کلمات به جای علائم
خبر خوب این است که جسمانی سازی قابل درمان است. یکی از موثرترین رویکردها، روان درمانی روان پویشی است. هدف این درمان، افزایش درک تعارضات هیجانی و آشکارسازی هیجانات سرکوب شده است.
یک متاآنالیز در سال ۲۰۲۳ نشان داد که روان درمانی پویشی کوتاه مدت برای علائم جسمانی عملکردی، به وضوح موثر است. این درمان بر پردازش هیجانی رویدادهای استرس زا یا آسیب زا متمرکز است و به بیماران کمک می کند تا به جای ابراز هیجانات از طریق بدن، آنها را در سطح کلامی و روانی پردازش کنند.
مطالعه ای با استفاده از تصویربرداری عملکردی مغز نشان داد که پس از روان درمانی روان پویشی، فعالیت مغزی در نواحی مرتبط با پردازش هیجانی (به ویژه پیچ خورده پاراهیپوکامپ) در بیماران مبتلا به اختلال جسمانی به حالت طبیعی بازمی گردد. این یافته مهم نشان می دهد که درمان روان پویشی نه تنها علائم را کاهش می دهد، بلکه اساسا الگوهای مغزی مرتبط با سرکوب هیجانی را تغییر می دهد.
مطالعه دیگری نیز نشان داد که روان درمانی روان پویشی می تواند در درمان طیف گسترده ای از شرایط جسمانی موثر باشد و بر نقش تنظیم هیجانی در سلامت کلی تاکید دارد.
روان درمانی پویشی کوتاه مدت: گزینه ای موثر و در دسترس
روان درمانی پویشی کوتاه مدت به ویژه برای افرادی که با علائم جسمانی عملکردی دست وپنجه نرم می کنند، گزینه ای بسیار موثر است. تحقیقات نشان داده اند که به طور قابل توجهی از درمان های حداقلی، درمان های معمول یا لیست انتظار در کاهش علائم جسمانی در همه بازه های زمانی عملکرد بهتری دارد. با وجود پشتوانه علمی قوی، این درمان ها متاسفانه در بسیاری از سیستم های درمانی رایج به طور منظم ارائه نمی شوند.
درمان مبتنی بر بدن (بدن درمانی)
رویکردهای دیگری مانند تجربه جسمانی نیز بر نقش بدن در پردازش هیجانات و تروما تاکید دارند. این روش ها با هدف قرار دادن سیستم عصبی خودمختار و تنظیم آن، به افراد کمک می کنند تا هیجانات سرکوب شده را به شیوه ای ایمن و تدریجی پردازش کنند.
گام های عملی برای خودیاری
علاوه بر درمان حرفه ای، راهکارهای زیر می توانند به شما در کاهش علائم جسمانی مرتبط با هیجانات کمک کنند:
۱. تمرین آگاهی از احساسات بدنی (ذهن آگاهی بدنی) : روزانه چند دقیقه به احساسات بدن خود توجه کنید بدون این که بخواهید آنها را تغییر دهید. این کار به شما کمک می کند تا ارتباط بین هیجانات و احساسات بدنی را بهتر تشخیص دهید.
۲. روزنامه هیجانی: هر روز چند دقیقه بنویسید که چه هیجاناتی را تجربه کرده اید و این هیجانات در کجای بدن خود احساس کرده اید. این کار به افزایش وضوح هیجانی کمک می کند.
۳. یافتن کلمات برای هیجانات: سعی کنید برای هر هیجانی که تجربه می کنید، کلماتی پیدا کنید. هرچه دایره واژگان هیجانی شما گسترده تر باشد، کمتر به زبان بدن برای ابراز هیجانات نیاز پیدا می کنید.
۴. کاهش استرس از طریق تنفس عمیق و آرام سازی: تکنیک های تنفس عمیق و آرام سازی پیشرونده عضلانی می توانند به کاهش تنش مزمن عضلانی و تنظیم دستگاه عصبی خودمختار کمک کنند.
۵. پذیرش هیجانات: به جای سرکوب یا انکار هیجانات، آنها را بپذیرید. هیجانات بخشی از تجربه انسانی هستند و سرکوب آنها هزینه سنگینی برای بدن دارد.
نتیجه گیری: گوش دادن به زبان خاموش بدن
بدن ما هرگز دروغ نمی گوید. وقتی کلمات را برای بیان هیجانات خود پیدا نمی کنیم، بدن راهی برای گفتن آنچه در درون ما می گذرد پیدا می کند. سردردها، دردهای مزمن، مشکلات گوارشی و خستگی های بی دلیل، ممکن است پیام هایی از سوی هیجانات سرکوب شده باشند — هیجاناتی که اجازه بروز پیدا نکرده اند و اکنون از طریق بدن، توجه ما را می طلبند.
درک این ارتباط، اولین گام برای رهایی از چرخه جسمانی سازی است. با افزایش آگاهی از هیجانات خود، یافتن کلمات برای بیان آنها، و در صورت نیاز، کمک گرفتن از درمان های موثر مانند روان درمانی روان پویشی، می توانید به تدریج از فشار علائم جسمانی بکاهید و به جای آن، هیجانات خود را در سطحی سالم تر و آگاهانه تر پردازش کنید.
به یاد داشته باشید: دردهای بدن، گاهی پیام هایی از قلب هستند. گوش دادن به آنها، می تواند دریچهای به سوی بهبودی و سلامت حقیقی باشد.
منابع
- de Greck, M., Bölter, A. F., Frommer, J., Ulrich, C., Stockum, E., Enzi, B., Tempelmann, C., Hoffmann, T., & Northoff, G. (2013). Changes in brain activity of somatoform disorder patients during emotional empathy after multimodal psychodynamic psychotherapy. Frontiers in Human Neuroscience, *7*, 410.
- Maroti, D., et al. (2023). Functional somatic symptoms - short-term psychodynamic therapy can be helpful. Lakartidningen, *120*, 23073.
- Wei, D., et al. (2020). Brain Structures Associated With Individual Differences in Somatic Symptoms and Emotional Distress in a Healthy Sample. Frontiers in Human Neuroscience.
- Rossetti, M. G., et al. (2021). Structural neuroimaging of somatoform disorders: A systematic review. Neuroscience & Biobehavioral Reviews, *122*, 66-78.
- Lee, D., et al. (2024). Changes in interoceptive accuracy related to emotional interference in somatic symptom disorder. BMC Psychology.